دانلود مقاله معماری دیجیتال رشته معماری

فیزیك اصلی بناها تونلی متشكل از پوسته های كاملا بسته، مواج و پیوسته ای بود كه در آن تضاد میان كف، سقف و دیوارها از بین می رفت

به صفحه دریافت مقاله معماری دیجیتال خوش آمدید.

امیدواریم که مقاله معماری دیجیتال همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات مقاله معماری دیجیتال را در زیر مشاهده می کنید.

فیزیك اصلی بناها تونلی متشكل از پوسته های كاملا بسته، مواج و پیوسته ای بود كه در آن تضاد میان كف، سقف و دیوارها از بین می رفت

دسته بندی معماری
فرمت فایل doc
تعداد صفحات 72
حجم فایل 66 کیلو بایت

معماری دیجیتال


مقدمه
غرفه های نمایش آب كه در سال 1997 به طراحی معماران ناكس (Architects know) در هلند برپا شدند نمونه هایی ابتدایی از تجربه واقعیت در كنار مجاز بودند. این غرفه ها كه از فاكتورهای فیزیكی و موتورهای تولید فضای مجازی تشكیل می شدند نه برای نمایش بلكه بیشتر برای تجربه حالت سیالیت و بی وزنی به هر دو صورت مجازی و واقعی طراحی شده بودند.
فیزیك اصلی بناها تونلی متشكل از پوسته های كاملا بسته، مواج و پیوسته ای بود كه در آن تضاد میان كف، سقف و دیوارها از بین می رفت و شخص با غوطه ور شدن در آن (چه در مایع واقعی و چه به كمك تصورات مجازی) ادراك امتدادهای افق و قائم را از دست می داد. هدف این بود كه با تجربه احساسی متفاوت، ادراك واقعیات روزمره و همیشگی كه به آن عادت كرده ایم كمرنگ شود و شخص در دنیایی ناآزموده متولد شود.
سطوح داخلی غرفه ها با انواع حسگرها پوشانده شده بودند كه با توجه به سرعت و جهت گیری حركت بازدید كننده داده های متفاوتی به پردازشگر مركزی ارسال می كنند. این پردازشگر كه كنترل مجموعه را بر عهده داشت پس از پردازش اطلاعات، مقتضی به موتور محركه را دیكه می كرد. كار این موتور اعمال تغییر در شرایط فیزیكی محیط بود كه در اینجا مشتمل بر ایجاد امواج نوری و صوتی بود كه به مغبز حس نزدیكی و شناوری را القا می كنند. هرچه سرعت حركت شخص در داخل تونل بیشتر باشد، سرعت امواج هم افزایش می یافت.
هنگامی كه فرد روی یك گیرنده ساكن می ایستاد، نورها به شكل امواج حلقوی آب بر پای او ساطع می شدند. حسگرها و پردازنده های فوق العاده ای در تمام فضا پر شده بودند كه می توانستند در آن واحد عمل هر تعداد شركت كننده در یك تجربه میهمان را تحلیل و عكس العمل متناسب را به موتورهای محركه دیكته كنند. فضای مجازی نورانی كه از تداخل امواج متفاوت نور و صدای منبعث از حركات متنوع تجربه گرها بدست آمد شگفت انگیز و غیرقابل پیش بینی بود.
در غرفه ای به نام آب نمك! بازدیدكننده با انواع مختلف تجربه حضور آب آشنا می شد. فضا در واقع منظر نوری بود از كابل های فیبر نوری با رنگ های متنوع. نورها انعكاس تصاویری واقعی از شرایط گوناگون آب و هوایی بودند بر سطوحی از جنس پلی كربنات. فرمان دهی كل بنا را یك بانك اطلاعات پایه سه بعدی در دست داشت كه برای هر بازدیدكننده اطلاعات منحصر به فردی را ذخیره، خلق و پردازش می كرد و رفتار بنا را با توجه به آن تنظیم می نمود. رایانه برای كنترل فضای داخلی الگوریتمی از شرایط جوی و موقعیت سطح آب واقعی در سایت بنا را به عنوان داده های اولیه فرض می كرد (غرفه در كنار دریاچه واقع است). توام با این سایت نور سایت صوتی هم وجود داشت كه همزمان بر اساس حركات تجربه گرها كنترل می شد. فضاهای مجازی كه از شرایط واقعی تولید می شدند به عوالم شش گانه ای تقسیم می شدند:
1. عالم یخ: ادراكی كه تجربه كننده در این فضا دارد حس عبور از خلال توده های یخی است كه به آرامی شناورند.
2. عالم H2O: در این تجربه، شخص در خیلی از مولكول های آب شناور می شود، او می تواند مولكولی را تعقیب كند و حتی آن را بگیرد.
3. عالم زیستی: انواعی از موجودات هوشمند ناشناخته در فضای مجازی شناور می شوند. برخی از آنها ممكن است دور شما جمع شوند و برخی دیگر از شما بگریزند.
4. عالم حباب: یك توده سیال و لغزنده در فضای مجازی خلق می شود كه می توان در درون یا حول آن غوطه ور شد.
5. عالم سیال: تجربه گر در یك محیط روان شناور می شود و در آن به دام می افتد.
6. عالم تحول: شخص بین دو آسمان متغیر مجازی معلق می ماند، چشم اندازی گسترده از آسمان در برابر خود می بیند در حالیكه حس می كند ابرها از كنار او در حال عبورند.
چنانچه دیدیم می توان به كمك تصورات مجازی فضای محدود واقعی را به بی نهایت بسط داد. چنین فضاهایی اكنون به شكلی گسترده در هنر و صنعت سینما به كار گرفته می شوند. یك نمونه بسیار موفق آن فیلم سه بخشی (ارباب حلقه ها) بود كه واقعیت مجازی نفوذپذیر برای هنرپیشگان و واقعیت مجازی نفوذناپذیر برای بینندگان محسوب می شد. مثال دیگر فیلم های آموزشی و آزمایشی تاریخی و باستانی است كه در آن فرضا بنایی یا جانداری كاملا از بین رفته بازسازی می شود و به راحتی موجودیت و رفتار آن مورد مطالعه و شناخت قرار می گیرد. بدین طریق تجسم فضایی و لمس عوالم غیرممكن به تحقق پیوسته است. روندی كه بسیاری از اختراعات طی كرده اند چنین است كه ابتدا از فرض به نوشتار در می آیند، سپس در دنیای تخیلی سینما تجربه می شوند و از آنجا به واقعیت می پیوندند! 
به طور كلی چنین نتیجه می گیریم كه واقعیت مجازی می تواند ابزار بسیار توانمندی برای خلق هرگونه فضا باشد. این فضا را نمی توان به سادگی ایجاد كرد، خلق آن نیاز به تخصص و برنامه نویسی حرفه ای دارد. هرچند هم اكنون از دو سیستم (fly through) و (walk through) برای طراحی و تنظیم شهری استفاده می شود. ولی همگانی شدن آن نیاز به آموزش و ممارست دارد. این سیستم كه در آن طرح و طراح با هم ادغام می شوند و تمام مسائل ادراكی را به صورت واقعی در برابر طراح قرار می دهد نه تنها بهترین وسیله برای نگاشت طرح است، بلكه بهترین ابزار برای تجربه و شناخت معماری و آموزش آن در دانشگاه ها است. اكنون كه فرصت تجربه ی زنده و مستقیم همچون موقعیت معماران گذشته وجود ندارد و جایی برای آزمون و خطا باقی نمانده است، این وسیله می تواند بهترین جایگزین باشد. وظیفه ی معمار از یك كاراموز خلبانی (كه به جای تمرین های خطرناك آموزشی با V.R كارآموزی می كند) حساس تر است! خلبان ناآزموده جسم مردمان را به خطر می اندازد ولی معمار بی شناخت روح انسان ها را نابود می كند!

ژیل دلوز
ژیل دلوز متفكری است كه در دهه اخیر، بیشترین اتفاقات هنر تحت تاثیر اندیشه های او شكل گرفته است. متفكری كه چندان در زادگاه خود، فرانسه، مطرح نشده است، ولی اندیشه هایش در شكل گیری رویدادهای فلسفی-هنری كشورهای انگلیسی زبان به خصوص امریكا، تاثیر به سزایی گذاشته است. ردپای اندیشه های او را می توان در معماری Hyper surface , Folding , Cyber space دید. كتابی تحت عنوان (After Deleuze: The Art Of Event) در اواخر سال 2001 در اروپا منتشر خواهد شد كه بحث اصلی آن در مورد تاثیر اندیشه های دلوز بر دنیای هنر است. خیل عظیم كتابهایی كه در اروپا، در راستای اندیشه های دلوز انتشار می یابد ما را وا می دارد كه از كنار این رویدادها بی تفاوت نگذریم- این در حالی است كه یك كتاب مهم نیز از او به فارسی ترجمه نشده است-. ژیل دلوز در سال 1925 در فرانسه متولد شد. بین سالهای 1944 و 1948 در سوربن فلسفه خواند. بعد از گرفتن لیسانس فلسفه بین سالهای 1948 و 1957 در مدارس فرانسه فلسفه درس داد و از سال 1957 تا 1960 در سوربن تاریخ فلسفه درس داد و چهار سال از پژوهشگران مركز ملی پژوهش علمی (CNRS) بود. در سال 1969 به مقام استادی فلسفه رسید. به خواهش میشل فوكو در دانشگاه لیون، فلسفه درس داد و در همان سال از رساله دكتری خود با عنوان تفاوت و تمایز و رساله اسپینوزا و مساله بیان دفاع كرد. در سالهای 1987 از تدریس كنار گرفت و در سال 1996 خودكشی كرد. او آثار برجسته ای در زمینه های مختلف، از جمله فلسفه، هنر و ادبیات خلق كرده است. دلوز با همكاری فیلكس گتاری آثار ارزنده ای را درباره نظام نشانه ها و منطق معنا و اهمیت نما در سینما به رشته تحریر در آورده اند. اندیشه های كانت، اسپینوزا، برگسون و نیچه جایگاه خاصی در آرای این متفكر برجسته ی فرانسوی دارد و او بیش از همه وام دار تفكرات و اندیشه های نیچه است. راست است كه او اعتقادی به نظام استاد و شاگردی نداشت ولی نتوانست خود را از دام این نگرش رها سازد و به حق می توان گفت كه شاگرد راستین نیچه است.
از نوشتههای ژیل دلوز می توان به كتابهای زیر اشاره كرد: نیچه و فلسفه (1962)، فرانسیس بیكن منطق احساس (1981)، مارسل پروست و نشانه ها (1964)، تمایز و تكرار (1969)، تصویر-حركت (1983)، تصویر-زمان (1985)، ضد ادیپ- سرمایه داری و شیزوفرنیك (1972)، كافكا در دفاع از ادبیات اقلیت (1963)، هزار سطح صاف (1980)، فولد، لایب نیتس و باروك (1988).
یكی از تاثیرگذاراترین آثار دلوز وگتاری، كتاب ضد ادیپ، سرمایه داری و شیزوفرنیك است. اساس كتاب در سخن روانكاوانه نوشته شده است. این كتاب در اصل به منزله یك واكنش مستقیم و تئوریك به شورش دانش آموزان و دانشجویان فرانسه در 1968 است. در ضدادیپ بحث در مورد سركوب كردن غریزه است. پلیس دیگران و خویشتن شدن. به نظر دلوز و گتاری “عقده ادیپ كه به مثابه مجموعه درونی شده ای از مناسبات قدرت ربوده شده است، حاصل اعمال سركوب سرمایه داری در درون خانواده است.”
دلوز و گتاری با پیروی از آرای لاكان و فروید و فراتر رفتن از آن، نقد روانكاوانه ریشه ای و نوعی روش متنی موسوم به تحلیل شیزو (schyzo-analysis) برای قرائت متون ارائه می دهند و در اصل می توان گفت دلوز در تحلیل شیزو خود را به مباحث هرمنوتیك مدرن نزدیكتر كرده است. او بر این عقیده است كه انسان در حال نوشتن یك نامه خیلی ساده تا یك كتاب پیچیده همواره در حال سركوب كردن معنایی است كه از نامه مستفاد می شود و در حال تزریق معنایی است كه خود مدنظر دارد و در كل می توان گفت متن دوسویه است. شخصیتی كه خود دارد و شخصیتی كه ما به آن می دهیم. حمله دلوز و گتاری در درجه اول متوجه مقوله بازنمایی میل (هوس) براساس فقدان یا نیاز است. آنها این مقوله را یكی از تمهیدات سرمایه داری برای از شكل انداختن ناخودآگاه می شمارند.
تقلید، اجتماعی شدن با زیر سلطه و اقتدار رفتن، تشابه را مهم انگاشتن، از تمایز گریختن، به فرمان پدر یا حاكم در آمدن، نسخه برداری كردن، شبیه كشی و رونویسی كردن است كه سرانجام به فرمان زیستن را همراه می آورد. به نظر دلوز هنری كه بر پایه تقلید شكل می گیردهنری استوار بر پارانویا است. به نظر آنها، بین فرد- كه به میل تعریف می شود.- و جمع- كه با قانون تعریف می شود- هیچ تمایزی نیست بلكه تنها چیزی كه وجود دارد، میل اجتماعی است (میل اجتماعی جای فرد و جمع را می گیرد و این دو در واقع وجود خارجی ندارند) درنتیجه، میل همیشه در حركت است، همیشه، بسته به موقعیت، از اجزا متفاوت تشكیل می شود، بیشتر ماشین گونه است تا نمایش ادیپ وار بازنمایی. به عكس تحلیل شیزو نوعی ناخودآگاه می سازد كه در آن میل (هوس)، سیلانی آزاد است. نوعی انرژی كه اضطراب ادیپی آن را محدود نمی كند، بلكه سرچشمه مثبت آغازهای تازه است. تحلیل شیزو به معنای آزاد كردن میل است، آنچه میل ناخودآگاه پارانویدی است براساس ملت، خانواده، كلیسا، مدرسه و نظایر آنها خط و مرز می كشید ناخودآگاه شیزوفرنیك با واژگون كردن این كلیت های سرمایه داری، خط و مرزها را از بین می برد.
دلوز و گتاری به انواع تفسیرهای متعالی حمله می كنند و فقط تفسیر غیرمتعالی را كه از تحمیل معنایی مسلط بر متن اجتناب می كند مجاز می شمارند. تفسیر متعالی سعی می كند بر متن حاكم شود و این كار پیچیدگی حقیقی آن را تضعیف می كند. رابطه شیزوفرنیك با ادبیات اقدام به واژگون سازی می كند و خود را از قید نظام آزاد می كند چنانچه اثر را نه به مثابه متن بلكه اساسا غیر رمزی تلقی كنیم تحلیل گر شیزو نیز نیاز دارد تا سخن های بالقوه انقلابی متن را به فعالیت وا دارد و در اینجاست كه تحلیل گر شیزو هر گونه بازنمایی را مرز زدایی می نماید.
میشل فوكو در پیش گفتاری كه در سال 1977 بر این كتاب نوشت، آورده است: “ضد ادیپ بودن به یك سبك زندگی و شیوه ای از اندیشیدن و زندگی بدل شده است. دامهای ضد-ادیپ دامهای طنز؛ فراخوانهای بسیار به تخلیه خود، متن را كنار گذاشتن و كتاب را محكم بستن. كتاب اغلب ما را وا می دارد كه بیاندیشیم جز طنز و بازی نیست آنجا كه چیزی اساسی در میان است، چیزی كه بیش از همه جدی است (یعنی) تعقیب هم شكلهای فاشیسم، از عظیم ترین شكلهای آن كه ما را محاصره و لگدمال می كنند تا شكلهای جزئی آن كه زندگی روزمره مان را به استبداد و ستمی زننده بدل می كنند”.
كتاب دیگر دلوز و گتاری به نام هزار سطح صاف در اصل ادامه ضد ادیپ و روشنگر ساختار شیزوفرنیك غریزی است. موضوع اصلی كتاب هراس از جهان است. به گمان دلوز و گتاری هر تاویل، از آغاز نشانی از هراس در خود داردو آنها این هراس را بیماری تاویل می نامند. دلوز در مصاحبه ای كه زمان كوتاهی پس از درگذشت او به چاپ رسید به این تفسیر دست برد كه كتاب هزار سطح صاف بهترین كتابی است كه به رشته تحریر درآورده است و كتابی است كه هنوز زمانش فرانرسیده و غنای مفهومی آن به طور وسیعی نامكشوف مانده است. بحث اصلی كتاب در مناسب طرح داستان، شناخت پارانویا است. دلوز و گتاری فصلی از كتاب هزارسطح صاف را به تحلیل شدن ها (تغییرها) اختصاص می دهند. در این جا واژگان سطح صاف به راههای خاصی ارجاع دارد كه در طول آن مفهومی می تواند به مفهوم دیگر تبدیل شود. اینها از شیوه ای به دست می آیند كه در آن اجزای مفهومی داده شده همراه با دیگر مفهوم ها وارد مدارهای تشخیص ناپذیری می شوند. در این كتاب دلوز و گتاری از واژه ای به نام ریزوم در پیش برد مطالبشان استفاده می كنند.
اصطلاح ریزوم تداعی كننده اندیشه افقی است. ریزوم (Rhizome) از ریشه یونانی (Rhiza) به معنای ریشه و ساقه زیرزمینی برخی از گیاهان است كه غده هایی در رویه آن آشكار می شود و ریشه هایش به صورت خودرو هستند و در بخش زیرینش می رویند. گیاهی كه به گفته دلوز بی ریشه است، فاقد ساختار متكی به پایگان كه “بی منطق” زندگی می كند و شدن آن تابع قانون و قاعده خاصی نیست. واحدهایش نومادهای هستند كه مكانی ندارند. به طور كلی ریزوم در تضاد با درخت كه پایگان خاص دارد بیشتر خود را نمایان می كند.
به اعتقاد دلوز و گتاری بخش اعظم اندیشه غرب تحت سیطره ساختاری از دانش قرار دارد كه آنها آن را (Aborescence) می نامند؛ شیوه دانستن و شناختن همانند درخت، قائم و عمودی است. برای مثال در زیست شناسی با علم رده بندی و طبقه بندی گیاهان و موجودات زنده سروكار داریم كه توسط كارل فن لینه گیاه شناس سوئدی ارائه شد. در شیمی با رده بندی ها و سلسله مراتب درختی پورفیری (porphyrian trees) سروكار داریم. در زبان شناسی با رده بندی درختی جملات سروكار داریم كه توسط چامسكی ارائه شد. این نوع نگرش حتی در جهان اسلام هم قابل مشاهده است، طبقه بندی علوم كه حكما و علمای قدیم ارائه دادند، همان نمودار سلسله مراتب و درختی است كه از آرای یونانیان به وام گرفته شده است. به عنوان نمونه رده بندی علوم كه ابونصر فارابی در كتاب احصاءالعلوم بیان داشته، ریشه در نگرش چنین تفكری است. این درختها در واقع رده بندی های سلسله مراتبی هستند كه پیوندها و اتصال های محدود و قاعده مندی را بین اجزاء و عناصر سازنده خود اعمال می كنند. این قبیل نمودارها همچون درختان معمولی از یك تنه اصلی و چندین ساقه و شاخه ها و برگهای بی شماری تشكیل می شوند به عبارت دیگر هركدام به نوبه خود از یك وحت یا یگانگی اصلی ریشه می گیرند. ریشه این نوع تفكر به افلاطون بر می گردد. فسفه درخت گونه عمودی افلاطون بیانگر جهان مادی و تقلیدات و ظواهر كه ساقه های تنه ای هستند كه این تنه همان عالم مثال یا جهان ایده هاست.
به عنوان نمونه انواع انسان متناسب با نژاد، رنگ، چهره و … دارای تقسیمات بی شماری است (زرد سفید سیاه)، جملگی تجلی و نمود صورت ایده آل انسانی است كه در جهان ایده ها بدون تغییر و تغیر باقی است. بدین صورت انسان مثالی تنه اصلی (درخت) و نژادها ساقه های آن هستند كه از این تنه جدا شده اند.
ساختار درختی كه دلوز و گتاری به تحلیل و تنقید آن پرداخته اند، عقده ادیپ است از جهتی تمامی انواع مختلف فرآیندهای روانی را می توان به یك واقعه یا عارضه آسیب شناختی اصلی ای بازگرداند كه طی آن كودك از مادر جدا می گردد. این فقدان مادر منشاء و زیربنای میل و آرزو هاست و تنها با ورود كودك به عرصه نظم نمادین –نظم ناشی از حاكمیت قانون و نام و ابهت پدر- برطرف می گردد. لیكن دلوز و گتاری نظریه مثلث ادیپ –متشكل از اصول و قواعد تحمیلی از سوی پدر، میل و فقدان مادر- را رد كرده و آن را قبول ندارند. بلكه به صورتی افقی و درنتیجه پیوندهای متقابل اجتماعی ایجاد می گردد و پیوندهای متقابل بین كودك و محیط یا جامعه پیرامونی وی همواره در حركت، تغییر و تحول، جریان و تكامل بوده و رشد و گسترش می یابند، درست همانند تارها و رشته های علف های دارای ریشه غده ای، همانند ریشه های فرعی و زاید یا ریشه های غده ای یا ریزوم.
بدین ترتیب در نقطه مقابل ساختار درختی و عمودی دانش، دلوز و گتاری روش درك و شناخت افقی، ریشه ریشه ای (ریزومی) و علف گونه را تدوین و ارائه كرده اند. نوعی از علف ها به جای یك ریشه اصلی دارای بیشمار ریشه های فرعی و زایده مانند هستند، كه هیچ یك از آنها ریشه اصلی به شمار نمی رود؛ هر ریشه یا زایده نیز به نوبه ی خود به طور تصادفی شبكه های به هم پیچیده و به هم پیوسته درهم و برهمی را با یكدیگر پیوند می زند، در این شبكه ها هر غده می تواند با غده های دیگر مرتبط می گردد. بدین ترتیب به اعتقاد دلوز و گتاری در حالیكه درخت و نمودار درختی در فكر ایجاد، تثبیت و دوام خود بوده و مدام به فكر ماندن و بودن (سكون و عدم تكامل) است، ریشه یا ریزوم همواره در حال ایجاد پیوندها و اتصالات بیشتر و به فكر تحول، تكثیر، ازدیاد، رشد و تكامل است. بنابراین درخت و نمودار درختی با منشاءها و خواستگاه ها، بنیان ها یا مبانی، اصول بنیادین، هستی شناسی ها و با ریشه های آغازین و ریشه های پایانی سروكار دارند. درحالیكه ریزوم با پیوندها و اتصالات سطحی، ناماندگاری و عزیمت سروكار دارد.
افقی بودن اندیشه، كه نیچه در دوران مدرن آن را باب كرد در كارهای مشترك دلوز و گتاری جایگاه خاص دارد. این اندیشه عمدتا طبق هنجارها و مفاهیم خاص خود عمل می كند. به نظر دلوز فیلسوفی كه می اندیشد خود را از تاریخ فلسفه جدا می كند. در اصل اندیشه افقی، اندیشه عمودی سلسله مراتب دیوان سالارانه ای روزمره رااندیشه ای كه متضمن استحكام بخشیدن به هویت ها است دور می زند ولی با آن در تقابل قرار نمی گیرد. دلوز می گوید: “تفاوت و تكرار در دوران معاصر جای این همانی (هویت، Identity) و باز نمایی را گرفته است. درواقع، تفاوت و تكرار شاخصه های حركت به سوی اندیشه ای هستند كه بازنمایی نمی كنند و از بیخ و بن افقی است. اندیشه از بیخ و بن افقی چه بسا به شكلی ناسازگون نه به نظم همانی (همه چیز در یك سطح) بلكه به بی ثباتی تفاوتها می انجامد كه در این جایگاه بی ریشه بودن (بی مكان) بنیان هنر مدرن است.
دلوز معتقد است كه درك صحیح از جهانی كه در آن تفاوت و اختلاف شرط اصلی است، نه تنها مستلزم آن است كه ما مفاهیم هویت (Identity) و شباهت (similarity) را مجددا به عنوان تصورات ثانویه مفهوم پردازی نماییم، بلكه خود تفاوت میان آنها نیز باید از نو ترسیم گردد، و برای این منظور مفهوم پیچیده تكرار را پیشنهاد می كند.
دلوز یكی از كسانی است كه كوشید افلاطون گرایی را رد كند. او می گوید: “رسالت فلسفه ی مدرن باژگونی افلاطون گرایی است.” واژگون ساختن افلاطون گرایی یعنی وادار كردن وانموده ها به فراز آمدن و هایش حقوقشان در میان شمایل ها و رونوشت ها.

 

فهرست مطالب
مقدمه1
ژیل دلوز 5
منطق فازی 33
هندسه فراكتال و نظریه آشوب 35
منطق 39
تعریف منطق: 39
منطق صوری 40
منطق ارسطویی 41
منطق فازی 42
متغیرهای زبانی و منطق فازی 45
فازی بودن اعداد 46
توانایی منحنی های فازی در توضیح عبارت نسبی 48
2. منحنی زندگی 49
كنترل و ارتباط 50
كنترل عصبی فازی 51
كاربردهای منطق فازی 52
1.كاربرد در شبكه های مصنوعی 52
2. سیستم های ارتباطی 53
3- كنترل ترافیك 54
4- كنترل هوشمند 55
كاربرد های دیگر 56
مورفینگ 57
طراحی و ساخت معماری در عصر دیجیتال 59
مقدمه 59
معماری های دیجیتالی 60
ساخت دیجیتالی 66
سفارش انبوه 70
نتیجه گیری 72

جعبه دانلود

برای خرید و دانلود فایل روی دکمه زیر کلیک کنید
دریافت فایل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *