بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا رشته معارف اسلامی doc

مطالعه و بررسی دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا، این نتیجه را به دست می دهد كه مبنای پذیرش وجود خدا توسط او دلایلی است كه از فسلفة دكارت در اختیار داشته است هر چند برخی از شارحین فلسفه اسپیتوزا براهین موجود در آثار او را بعضاً متفاوت دانسته‌اند1 اما واقعیت این است كه اصل و اساس این براهین همان اصول موضوعه ای است كه او از آثار دكارت آموخته اس

به صفحه دریافت بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا را در زیر مشاهده می کنید.

مطالعه و بررسی دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا، این نتیجه را به دست می دهد كه مبنای پذیرش وجود خدا توسط او دلایلی است كه از فسلفة دكارت در اختیار داشته است هر چند برخی از شارحین فلسفه اسپیتوزا براهین موجود در آثار او را بعضاً متفاوت دانسته‌اند1 اما واقعیت این است كه اصل و اساس این براهین همان اصول موضوعه ای است كه او از آثار دكارت آموخته اس

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 52

حجم فایل: 29 کیلو بایت

بررسی و دلایل اثبات

وجود خدا

در فلسفه اسپیتوزا

مطالعه و بررسی دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا، این نتیجه را به دست می دهد كه مبنای پذیرش وجود خدا توسط او دلایلی است كه از فسلفة دكارت در اختیار داشته است. هر چند برخی از شارحین فلسفه اسپیتوزا براهین موجود در آثار او را بعضاً متفاوت دانسته‌اند[1] اما واقعیت این است كه اصل و اساس این براهین همان اصول موضوعه ای است كه او از آثار دكارت آموخته است. این احتمال قوی به نظر می رسد كه تفاوت استدلالهای اسپیتوزا و دكارت در خصوص اثبات وجود خدا بیشتر مربوط به نتایجی باشد كه دو فیلسوف (و خصوصاً اسپیتوزا) از آنها استخراج كرده اند.

به هر حال صرفنظر از صحت و سقم این سخن كه آیا دلایل اسپیتوزا متفاوت از استدلالهای دكارتی اثبات وجود خدا هستند یا خیر، در مجموع در این زمینه چهار برهان یا چهار تقریر مختلف از یك برهان، در آثار فیلسوف مورد نظر ما قابل تفكیك هستند كه در این قسمت به شرح آنها خواهیم پرداخت.

1- برهان اول

به نظر می رسد با توجه به اشارات خود اسپیتوزا در آثارش مهمترین برهانی كه او برای اثبات وجود خدا بیان می كند، برهانی است كه اكنون قصد بیان آن را داریم. این برهان مبتنی بر این اصل است كه در گفتن اینكه چیزی مندرج در طبیعت یا مفهوم چیزی است به منزله این است كه بگوییم آن دربارة این چیز صادق است[2].» به عنوان مثال اگر ما مفهوم سه ضلعی را مندرج در طبیعت یا مفهوم یا ذات مثلث می دانیم این بدین معنی است كه مثلث های موجود در جهان هم سه ضلعی هستند. مقدمه دوم این برهان این است كه طبق تعریف اسپیتوزا از مفهوم خدا، «وجود ضروری مندرج در مفهوم خداست»[3]

بنابراین، در مورد خدا میتوان گفت كه «وجود ضروری در اوست یا اینكه او موجود است[4].»

این برهانی است كه اسپیتوزا آن را برهان لمی می داند و به واسطة آن با توماس آكوئیناس كه معتقد به عدم امكان اقامه برهان لمی در اثبات وجود خداست، مخالفت می ورزد. همین برهان در قضیه 11 از كتاب اخلاق به این صورت بیان شده است كه «خدا یا جوهر كه ؟؟‌از موجود است.»[5] برخی از شارحین آثار اسپیتوزا با تبدیل این استدلال به قیاسی شرطی آنرا به این صورت توضیح داده اند:

«اگر تصور واضح و متمایزی داریم از خدا چونان موجودی كه ماهیتش متضمن وجود است، پس خدا را مستقیماً ادراك می كنیم.

اما تصور واضح و متمایزی داریم از خدا چونان موجودی كه ماهیتش متضمن وجود است. پس وجود خدا را مستقیماً ادراك می كنیم[6].

تفسیر استاد محسن جهانگیری مفسر و منتقد آزاد آسپیتوزا در كشور ما ، نیز مشابه تبیین فوق است. ایشان معتقدند : «این برهان را میتوان به صورت قیاس شرطی زیر درآورد:

هرگاه از خدا به عنوان موجودی كه ذاتش مستلزم وجود است، تصوری روشن و متمایز داشته باشیم،‌وجود او را مستقیماً ادراك خواهیم كرد. اما از خدا به عنوان موجودی كه ذاتش مستلزم وجود است تصوری روشن و متمایز داریم. پس وجود او را مستقیماً ادراك می‌كنیم. البته این قیاس با قیاس دیگری تكمیل می شود به این صورت كه هر چیزی را كه مستقیماً ادراك كنیم موجود است، آن موجود است. خدا را مستقیماً ادراك می كنیم كه موجود است. پس خدا موجود است. یعنی كه با نوعی از علم متقین به وجود خدا معرفت داریم[7].»

بنابر چنین تفاسیری از این برهان است كه كسانی مانند ویلیام ارل و ولفین معتقدند كه چنین بیانی صرفاً ابراز یك شهود عقلی از ماهیت و وجود ضروری خدا است و اسپیتوزا در اینجا در مقام گزارش این امر است كه ما تجربه ای از خدا داریم و یا می توانیم داشته باشیم كه در آن وجودش را برای ماهیتش ضروری تصور می كنیم.

در مقابل بنابر تفسیر دیگری كه از برهان وجودی اسپیتوزا بر اثبات وجود خدا كه توسط هارولدزوكیم ارائه شده است هدف اسپیتوزا از ارائه چنین بیانی آوردن استدلال محكمی در خصوص وجود خدا بوده است. بنابراین برهان «باید گفت ماهیت جوهر اقتضا می كند كه موجود باشد و جوهری كه موجود نیست، اساساً جوهر نیست. یك جوهر ناموجود،‌یك امر متناقض با لذات است.

براین اساس شما یا باید مفهوم جوهر را رها كنید یا باید بپذیرید كه جوهر یعنی خدا، بالضروره موجود است. اما اگر شما مفهوم جوهر را كنار بگذارید در آن صورت ناچارید مفهوم حالت را نیز كنار بگذارید. پس یا هیچ چیز وجود ندارد یا خدا بالضروره موجود است[8].

روشن است كه چنین تقریری از نظر اسپیتوزا، صرفاً با توجه به تعریف خاص فلسفه اسپیتوزا از دو اصطلاح جوهر و حالت ارائه شده است. جوهر در دیدگاه او دو شیئی است كه در خودش است و به نفس خودش به تصور در می آید، یعنی تصورش به تصور شیئی دیگری كه از آن ساخته شده باشد، متوقف نیست.» و مقصود او از حالت «احوال جوهر یا شیئی است كه در شیئی دیگر است و به واسطه آن به تصور در می آید»[9]. با توجه به این دو تعریف است كه او در اولین اصل از اصول متعارفه كتاب اخلاق می گوید: «هر شیئی كه موجود است یا در خودش وجود دارد یا در اشیاء دیگر[10].» به عبارت دیگر هر چیزی كه وجود دارد یا جوهر است یا حالت . وجود حالت بدون وجود جوهر قابل تصور نیست. و از آنجا كه در فلسفه اسپیتوزا تنها یك جوهر وجود دارد و آن همان ذات لایتناهی خدا می‌باشد بنابراین یا هیچ چیز وجود ندارد، یا خدا بالضروره موجود است. آنچه گذشت شرح استدلالی بود كه اسپیتوزا آنرا برهانی لمی دانسته و در مسأله اثبات وجود خدا كارآمدی بیشتری نسبت به سایر براهین برای آن قائل بوده است.

به هر حال روشن است كه وقتی در مورد روایت برهانی بیان اسپیتوزا بحث میشود همانگونه كه فردریك كاپلتون نیز گفته است ما با شكلی از برهان وجودی ؟؟ كه در معرض حملات و انتقاداتی قرار دارد كه براهین وجودی قدیس آنسلم و رنه دركات با آن مواجه بودند[11]. فهم چگونگی گذر از این اعتراضات به واسطه تقریرهای متفاوت فلاسفه‌ای همچون، آنسلم، دركارت، اسپیتوزا و ملاصدرا زمینة درك عمیقتری از برهان وجودی را فراهم خواهد آورد. در مورد اسپیتوزا، به احتمال قوی كسانی مانند ولفن و ارل كه او را در هنگام بیان برهان وجودی ، در مقام گزارش تجربة ما از خدا می دانند، سعی كرده اند كه روایت اسپیتوزایی برهان وجودی را از این انتقادات نجات دهند. به هنگام بحث تطبیقی در مورد آراد اسپیتوزا و ملاصدرا ما تمركز بیشتری در این خصوص خواهیم داشت.

برهان دوم :

برهان دومی كه اسپیتوزا در قضیة ششم از كتاب «شرح اصول فلسفه دكارت و تفكرات مابعدالطبیعی» بیان كرده است همان برهانی است كه دكارت در تأمل سوم[12] از كتاب تأملات در فسلفه اولی اقامه نموده است. در این برهان، وجود خدا از صرف این واقعیت كه تصور او در ما موجود است از طریق برهان انی مبرهن شده است. براساس این برهان «واقعیت ذهنی هر یك از تصورات ما مقتضی علتی است كه همین واقعیت نه تنها ذهناً بلكه به صورت برابر یا برتر مندرج در آن است (طبق اصل متعارف نهم) اما با تصوری كه از خدا داریم (طبق تعریف دوم و هشتم) واقعیت ذهنی این تصور به صورت برابر یا برتر مندرج در ما نیست (طبق اصل متعارف چهارم) و ممكن نیست جز خدا در چیز دیگری مندرج باشد (طبق تعریف هشتم) بنابراین تصور خدا كه موجود در ماست ایجاب می كند كه خدا علت آن باشد و در نتیجه (طبق اصل متعارف هفتم) خدا موجود است[13].

خلاصة‌ این برهان به این صورت است كه ؛ تصوری از خدا به عنوان موجودی مطلقاً نامتناهی كه علت خود است و دارای همة كمالات در حد اعلای آن است در ما وجود دارد. از طرف دیگر ما محدود هستیم و نمی توانیم علت ایجاد این تصور نامتناهی در خودمان باشیم. بنابراین علت آن تصور باید در عالم واقع موجود باشد. بنابراین خدا به عنوان علت آن تصور، دارای وجود واقعی است. البته این نكته لازم به ذكر است كه در مورد تصورات دیگری كه در ذهن ما وجود دارد نیز قطعاً چنین نیست كه وجود آنها در ذهن ما بی علت باشد، منتهی در مورد آنها،‌چون محدود و متناهی هستند این فرضیه قابل طرح است كه مثلاً خود ما از طریق تخیل آنها را ایجاد كرده باشیم ولی در مورد تصور موجود نامتناهی چنین فرضیه ای قابل طرح نیست. البته این امكان وجود دارد كه كسی بگوید این تصور، تصوری سلبی است و نه ایجابی و وجودی تا نیاز به علتی ورای خود داشته باشد كه در پاسخ به چنین اشكالی باید توجه داشته باشیم كه قطعاً اسپیتوزا هم به تبع دكارت كه می گوید : با وضوح معلوم است كه واقعیت در جوهر نامتناهی بیشتر است تا در جوهر متناهی[14]. این تصور را تصوری ایجابی می داند. حال این سؤال مطرح می شود كه آیا این برهان متفاوت از برهان اول است. كوتاهترین شكل برهان اول این است كه ذات (طبیعت) خدا متضمن وجود اوست و این امری واضح و متمایز است. و جان كلام در برهان دوم نیز این است كه مفهوم خدا متضمن وجود واقعی اوست. اگر از اسپیتوزا سؤال شود كه چرا ذات خدا متضمن وجود اوست چنانكه ملاحظه می شود خواهد گفت این امری واضح و متمایز است. اما اگر او بخواهد برای كسی كه نمی تواند این وضوح و تمایز را درك كند این مطلب را تبیین نماید چه خواهد گفت؟ به نظر می رسد حداقل یكی از راههای تبیین این مسأله كه گفته شود امكان ندارد چنین ذاتی با چنان تعریفی معلول علتی جز خودش باشد. اینجا ممكن است این تصور پیش آید كه پس برهان اول و دوم متفاوت از یكدیگر نیستند. اما در خصوص تبیین تفاوت این دو اسپیتوزا می تواند بگوید در برهان دوم سخن بر سر این نیست كه وجود امر لایتناهی عین تصور موجود لایتناهی در ذهن ما است و همین نكته است كه این برهان را به برهانی انی تبدیل می كند. اما در برهان اول كه برهانی لمی است، اساس این برهان این است كه ذات خدا عین وجود خدا است. و از این جهت است كه او می گوید خدا علت خود یا موجودی خود تبیین است[15]. شاید این تصور كه برهان اول و دوم كه شرحشان گذشت قابل تحویل به برهان واحدی هستند از طریق این موضوع تقویت شود كه اسپیتوزا قائل به وحدت وجود و وحدت جوهر است و اشیاء و امور موجود در عالم را به عنوان حالات آن جوهر واحد تلقی می كند[16]. بنابراین ممكن است این گمان پیش بیاید كه تصور موجود لایتناهی در ذهن ما نیز به عنوان حالتی از حالتهای وجود خدا و آن جوهر لایتناهی،‌در ما است و حالت نیز وجودی مستقل از جوهر ندارد و در حقیقت رابطة این دو رابطه این همان است. یعنی تصور جوهر لایتناهی در ذهن ما به تعبیری همان جوهر لایتناهی است كه در ذهن ما متجلی شده است كه البته ذهن ما نیز چیزی حالت دیگر از وجود و جوهر واحد نیست. بنابراین وقتی در برهان دوم گفته می شود وجود خدا علت بودن تصوری از خدا در ذهن ما است،‌این علیت از قبیل علیت جوهر نسبت به حالت است. «حالتی» كه هم وجودش متوقف بر وجود جوهر است و هم تصورش وابسته به تصور جوهر است[17]. اینجاست كه باید قبول كرد كه تقریر اسپیتوزایی برهان دوم با تقریر دكارتی این برهان حامل قابلیتهای متفاوتی است. در فلسفه دكارت علیت وجود واقعی خدا نسبت به تصور خدا در ذهن ما هرگز نمیتواند مانند فلسفه اسپیتوزا تبیین شود. چرا كه دكارت ذهن انسان را جوهری جدا و متفاوت از خدا می داند كه به دلیل قصورش نمی تواند تصور موجود لایتناهی را در خود ایجاد كند اما در اندیشه وحدت وجودی اسپیتوزا، ذهن انسان یك تجلی (حالت) از تجلیات (حالات) الهی است كه جوهرة آن و نور آن وجود لایتناهی كه مشتمل بر تصور لایتناهی می‌باشد، است. اینجاست كه برهان اسپیتوزا به اندیشه ملاصدرا نزدیك و از تفكر دكارت دور میشود.

اما با وجود این بعید است كه بشود ادعا كرد كه در فلسفه او برهان دوم قابل ارجاع به برهان اول باشد. چرا كه فرق است بین اینكه گفته شود تصور امر لایتناهی در ذهن ما یكی از حالات یا تجلیات آن ذات لایتناهی است و اینكه گفته شود ذات خدا عین وجود خدا است.

برهان سوم :

در برهان سوم اسپیتوزا ،‌ مانند برهان اول اثبات وجود خدا، متوقف بر تعریف خدا در اندیشه اوست. بنابراین از همین آغاز میتوان ادعا كرد كه این برهان چیزی متفاوت از برهان اول نیست. در اینجا وجود خدا از طریق این حكم كه طبیعت موجودی كه قدرت حفظ خود را دارد، مسلتزم وجود ضروری است. در كتاب اخلاق ای برهان به این شكل بیان میشود كه :

«عدم توانایی بر هستی،‌دلیل ضعف است و برعكس توانایی برای هستی دلیل وجود قدرت (چنانكه بدیهی است) پس اگر آنچه اكنون بالضروره موجود است فقط اشیاء متناهی باشد، در این صورت لازم می آید كه اشیاء متناهی قدرمتندتر از موجود مطلقاً نامتناهی باشد و این بالبداهه نامعقول است. بنابراین یا شیئی موجود نیست و یا موجود مطلقاً نامتناهی هم بالضروره موجود است و اما ما وجود داریم :‌در خودمان،‌یا در شیئی دیگر كه بالضروره موجود است (اصل متعارف 1 و قضیه 7) بنابراین موجود مطلقاً نامتناهی،‌یعنی (تعریف 6) خدا بالضروره موجود است. مطلوب ثابت شد[18]»

همانطور كه اسپیتوزا بعد از بیان این برهان به اشاره می گوید،‌برهان یاد شده قابلیت دو تفسیر مختلف دارد. در تفسیر اول،‌این بیان به برهانی انی تبدیل می شود كه با تكیه بر این مطلب كه ماهستیم اما خود قدرت بر ایجاد و حفظ خود نداریم (كه این نشانه عدم توانایی برای هستی و ضعف است) تأكید میشود كه باید خدا هم به عنوان موجودی كه خود بنابرطبیعتش توانایی بر بودن دارد و به عنوان علت موجده ما كه این توانایی را نداریم، بالضروه موجود باشد. كاملاً روشن است كه با این تفسیر، این برهان، برهانی انی خواهد بود و همانگونه كه هابلینگ گفته است،‌عناصری از براهین جهان شناختی قرون وسطی را در بردارد[19].

اما بعید است كه خود اسپیتوزا با این نوع تلقی از این برهان صددرصد موافق باشد. او خود توضیح داده است كه از این جهت این برهان را به این شكل بیان كرده است كه فهم آن آسانتر است ، چون بیشتر مردم عاتاً دربارة اشیایی می اندیشند كه به واسطه علتهای خارجی پیدا شده اند[20].

اما اینكه در ابتدای این قسمت گفتیم كه این برهان چیزی متفاوت از برهان اول نیست بخاطر تفسیر لمی این برهان است. زیرا وقتی اسپیتوزا می‌گوید: «توانایی برای هستی دلیل بر وجود قدرت است» نتیجه می دهد كه «شیئی كه طبیعتش واقعیت بیشتری دارد، ذاتاً برای وجود قدرت بیشتری دارد. بنابراین موجود مطلقاً نامتناهی ، یا خدا برای وجود، ؟؟ داری قدرت مطلقاً نامتناهی است، و لذا مطلقاً وجود دارد[21]». معلوم است كه بین این دو جمله كه «شیئی كه طبیعتش واقعیت بیشتری دارد، ذاتاً برای وجود قدرت بیشتری داردظ و «ذات خدا متضمن وجود خداست» تفاوتی وجود ندارد.

برهان چهارم:

برهان دیگری كه اسپیتوزا به نحو نسبتاً مبسوط تری به توضیح آن پرداخته است را به این صورت میتوان بیان كرد «علت وجود یا عدم هر شیئی موجود یا معدوم در طبیعت آن است یا در خارج از آن. مثلاً دلیل عدم دایرة مربع در طبیعت آن مندرج است، زیرا كه تصورش مستلزن تناقض است. از طرف دیگر دلیل وجود جوهر فقط در طبیعت وجود آن است. از اینجا نتیجه می شود كه اگر دلیل یا علتی نباشد كه مانع وجود شیئی باشد آن بالضروره موجود خواهد بود. بنابراین اگر دلیل یا علتی نباشد كه مانع وجود خدا باشد و یا وجود را از او سلب كند باید ؟؟ نتیجه گرفته شود كه او بالضروره موجود است. برای اینكه چنین دلیل یا علتی موجود باشد، یا باید در طبیعت خدا باشد یا در خارج از آن، یعنی در جوهری دیگر با طبیعتی دیگر، زیرا اگر طبیعت این جوهر یا طبیعت خدا یكسان باشد، در اینصورت وجود خدا پذیرفته شده است. اما جوهری كه از طبیعت دیگر باشد وجه مشتركی با خدا نخواهد داشت، لذا امكان ندارد كه به او وجود دهد یا از او سلب وجود كند و از آنجا كه دلیل یا علتی كه وجود را از خدا سلب كند ممكن نیست در خارج از طبیعت الهی باشد، بنابراین با فرض اینكه خدا موجود نیست باید آن دلیل یا علت در طبیعت خود او فرض شود و این مستلزم تناقض است. و چنین سختی در خصوص موجودی كه نامتناهی مطلق و از همه جهات كامل است، نامعقول است. بنابراین نه در خدا ، نه در خارج او هیچ دلیلی یا علتی موجود نیست كه بتواند وجود را از او سلب كند، نتیجتاً خدا بالضروره موجود است»[22].

ملاحظه میشود كه این دلیل نیز نوعاً با دلایل اول و سوم تفاوتی ندارد. در اینجا نیز اسپیتوزا با تكیه بر ذات و طبیعت خدا و اینكه این طبیعت جوهر لایتناهی و كامل است در حقیقت می گوید اگر كسی بخواهد ادعا كند كه چنین ذاتی وجود ندارد او باید بر مدعای خود دلیل بیاورد چرا كه وجود و بودن این طبیعت در تعریفش مأخوذ است. حال آیا میتوان بدون اینكه به تناقض مبتلا شویم دلیلی بر نبودن چنین ذاتی بیان كرد. روشن است كه خواه این دلیل در درون این طبیعت جستجو شود و خواه در بیرون از آن نتیجه ای جز تناقض نخواهد داشت. و این تناقض از این جهت است كه ذات خدا متضمن وجودش است.

بنابر آنچه گذشت دلایلی كه در فلسفه اسپیتوزا بر وجود خدا اقامه شده است عمدتاً تعابیر مختلفی از برهان وجودی هستند، و این نشان از دلبستگی بسیار زیاد او به این نوع برهان است. اما آیا تقریرهای اسپیتوزایی این برهان نیز در معرض جملات و انتقادات وارد براینگونه براهین هست؟ این سؤالی است كه در ادامه توجه بیشتری به آن خواهیم داشت.

چنانكه آشنایان به فلسفة اسلامی می دانند برهان وجودی در حوزة تفكر اسلامی، نخستین بار در كلام شیخ الرئیس، ابوعلی سینا (428-370 هـ ) تقریر و تبیین گردیده است و تا قبل از آن براهین خداشناسی با بهره گیری از وسایطی همچون حركت، حدوث و امكان ماهوی موجودات، اقامه شده است. خلاصة برهان شیخ الرئیس كه خود آنرا برهان صدیقین و كاملترین نع برهان بر وجود خدا می داند به این صورت است كه ؛ سلسفه موجودات امكانی یا مقتضی علتند و یا مقتضی علت نیستند، اگر مقتضی علت نباشد واجبند، حال آنكه به یقین برخی از افراد سلسله معلولند. اما اگر سلسله مقتضی علت باشد به حصر عقلی در علت مفروض آن دو احتمال است: یا فردفرد سلسله است كه مستلزم تقدم شیئی بر خودش و انقلاب ماهیت است و یا یكی از افراد سلسله است كه این نیز به جهت بطلان ترجیح بدون مرجح باطل است. بنابراین علت سلسله باید امری ورای سلسله امكانی باشد. این برهان در كتاب های نجات، مبدأ و معاد و اشارات و تنبیهات بیان شده است[23].

برهان مذكور بعد از ابن سینا با تقریرهای مختلفی از طرف فلاسفه و متفكرانی همچون شیخ اشراق، سید حیدرآملی، محقق حضری، صدرالمتألهین، حكیم سبزواری، آقامحمدرضا قمشه‌ای ، شیخ غلامعلی شیرازی و علامه طباطبایی ارائه شده است[24].

آنچه از نظر ابن سینا وجه رجمان و برتری این برهان نسبت به براهین دیگر می باشد این است كه در این برهان «ما برای اثبات وجود خداوند و یگانی و بری بودن او از نقصها به چیزی جز تأمل در حقیقت هستی احتیاج نداریم و نیازمند اعتبار و لحاظ خلق و فعل خداوند نمی باشد[25].» ملاصدرا با وجود این كه این برهان را دارای جایگاه خاصی می داند و ارزش زیادی برای آن قائل است و خود نیز در كتاب شواهد الربوبیه برهانی مشابه آن اقامه می‌كند[26] اما آنرا شایسته عنوان برهان صدیقین نمی داند و معتقد است صدیقین در معرفت خداوند و صفات او كسانی هستند كه از غیر خداوند (صفاتی مانند امكان، حركت، حدوت و … ) استفاده نمی كنند و تنها برهان صدیقین با تقریری كه او در اسفار ارائه می كند واجد این ویژگی است اشكالهایی كه از نظر صدرالمتألهین بر برهان ابن سینا وارد است این است كه : اولاً مقسم این برهان مفهوم وجود است نه حقیقت وجود. ثانیاً مفاد این برهان ، ابرام بر امكان ماهوی است نه فقری.

ثالثاً این برهان متكی بر ابطال تسلسل می باشد و از زمرة براهین انی محسوب می شود نه از جرگه براهین لمی. رابعاً مفاد این برهان فقط بیانگر اثبات واجب است نه بیانگر حقیقت توحید[27].

اما تقریر خاص ملاصدرا كه او آنرا فاقد همة این نقائص و مصداق واقعی برهان صدیقین و تفسیر كامل آیه شریفة قرآن «أولم یكف بربك أفه علی كل شیئی شهید» «آیا برای خدا كافی نیست كه او بر هر چیزی گواه است »‌می داند چنین است :

«وجود حقیقی عینی است [نه امری ذهنی و وهمی، آنگونه كه اهل سفسطه می‌گویند ] و [این حقیقت] یگانه و بسیط می باشد و میان افراد آن هیچ اختلاف ذاتی [كه موجب تباین آنها گردد] وجود ندارد مگر به كمال و نقص، ضعف و شدت و یا تفاوت ناشی از «ماهیت» كه امر زاید بر وجود است. همانند تفاوتی كه در افراد یك ماهیت نوعی [نظیر انسان]‌ وجود دارد.

كمال نهایی آن حقیقت عینی [وجود] این است كه [مرتبه ای] تمامتر از آن وجود نداشته باشد و آن موجودی است كه وابسته به دیگری نبوده و [برتر] و تمامتر از او نباشد. چرا كه [نقص و وابستگی [نیاز] ملازم یكدیگر بوده و هر موجود ناقص در تمامیت خود وابسته و نیازمند دیگری است و پیش از این [در مباحث قوه و فعل] بیان شد كه تمام بر نقص، فعل بر قوه و هستی بر نیستی، پیشی و مقدم دارد. چرا كه … و نیز در گذشته بیان شد كه : تمامیت (و كمال] هر چیز [با حقیقت آن چیز تغایر و تباین ندارد بلكه ] همان چیزی باضافه چیز دیگر است. [كه البته این اضافه و مازاد نیز، امر زاید بر وجود نیست، بلكه تمامیت هر چیزی، صرف الوجود و هستی بسیط و مطلق آن چیز است كه پیراسته از تركیب می باشد. بنابراین «تمام شیئی» چیزی جز حقیقت خالص «هستی مطلق» آن شیئی نیست. كه البته این حقیقت بسیط در تأمل ذهنی به «حقیقت شیئی» و «اطلاق »تحلیل می رود. یعنی به نوعی قید «اطلاق» و «بساطت» بر آن حقیقت اضافه میگردد،‌ حال آنكه در عینیت و خارج ، یك حقیقت كامل و بسط، وجود دارد كه درست بهجت پیراستگی آن از تركیب و نقص ، كمال و اطلاق یافته است. در این صورت وجود [بر دو قسم است] یا بی نیاز از غیر خود می باشد و یا در ذات خود نیازمند غیر خود است و اولی همان واجب الوجود و وجود مطلقی است كه ؟؟ او نبوده و آمیخته با نیستی و نقص نیست. و قسم دوم یعنی هر چه غیر وجود واجب است كه همان افعال و آثار اویند، جز به وجود او تحقق ندارند، چرا كه پیش از این گفته شد كه نقص در حقیقت وجود راه نداشته و كاستی بهجت معلولیت،‌عارض بر وجود میگردد. چرا كه همسانی معلول با علت در فضیلت و مرتبه وجود امكان ناپذیر است. پس تا وجودی مجعول نبوده [و در ورای خود] وجود برتری كه به تناسب نیازش او را وجود و عینیت بخشد، نداشته باشد، هیچگونه كوتاهی و كاستی برای او فرق ندارد تا نیازمند دیگری باشد، زیرا همانگونه كه پیش از این دانستنی، حقیقت وجود، بسیط و حد ناپذیر بوده و هیچ تعینی جز فعلیت محض و تحقق و عینیت برای او نیست و گرنه در او تركیب راه یافته و یا دارای ماهیتی غیر از موجودیت می گردد. [ و حال آنكه حقیقت وجود، بر خلاف موجودات ناقص كه ماهیتشان عارض بر وجودشان است، عین ماهیتش می باشد] و همچنین پیش از این گذشت كه وجود هرگاه معلول باشد ذات او به جعل بسیط مجعول بوده و نیاز ذاتی به جاعل دارد و چنین وجودی در گوهر وجود و ذات خویش وابسته به جاعل است[28].»

واقعیت این است كه مطالبی كه در فوق از زبان ملاصدرا نقل شد همه مقدمات و اصولی بودند كه این حكیم متأله به منظور فهم اصل منظور او و پاسخگویی به اشكالهای محتمل بر این آنچه روشن است این است كه در تقریر فوق كه در كتاب مشاعیر نیز توسط صاحب حكمت متعالیه بیان شده است[29] یكی از اصولی كه مورد تأكید ملاصدرا است اصل تشكیك خاصی وجود است،‌كه به نظر می رسد این موضوع در اصل برهان بر وجود خدا تأثیری ندارد و از جهت تبیین نسبت خدا و مخلوقات و احتراز از این اشكال كه لازمة این برهان واجب الوجود بودن همة موجودات و عدم تفاوت بین خالق و مخلوق است،‌مورد تأكید واقع میشود و به همین جهت است كه علامه طباطبایی (ره) با حذف این اصل از متن برهان، و صرفاً با تكیه بر اصل اساسی ضرورت ازلیه وجود، برهان ملاصدرا را به گونه ای اصلاح می كنند كه به حق باید برای ادعای كسانیكه آنرا مصداق كاملتری از برهان صدیقین دانسته‌اند احترام قائل بود[30].

تقریر استاد شهید مطهری (ره) از برهان علامه در اصول فلسفه و روش رئالیسم به كوتاهترین شكل ممكن به این صورت است كه «حقیقت هستی در ذات خود، قطع نظر از هر تعینی كه از خارج به آن ملحق گردد، مساوی است با ذات لایزال حق. پس اصالت وجود ، عقل ما را مستقیماً به ذات حق رهبری می كند نه چیز دیگر[31].

البته به احتمال قوی اگر خود ملاصدرا اراده می كرد كه برهان خود را به كوتاهترین شكل آن بیان كند تقریر او با تقریر علامه (ره)‌تفاوت جدی نمی داشت و همانطور كه اشاره شد آن تفضیل و تطویلی كه در بیان او مشاهده می شود به زعم قوی صرفاً بریا برحذر ماندن از برخی ایرادها و اشكالها بوده است. برهان بیان نموده است. مبادی تصوری این برهان بنابر آنچه گذشت، عبارتند از : اصالت وجود، بساطت وجود،‌؟؟ وجود و عین الربط بودن وجود معلول (ممكن) به علت (واجب).

با توجه به این اصول خلاصة برهان این است كه : موجود یا واجب است یا متعلق به واجب است، حال بنابر هر دو بخش وجود واجب بالذات محرز خواهد بود و وجود غیر واجب در حد تعلق و صرف الربط اعتبار خواهد شد. به عبارت دیگر مراتب وجود به استثنای عالیترین مرتبه آن كه كمال نامتناهی و بی نیازی و استقلال مطلق دارد، عین ربط و وابستگی است و اگر آن مرتبة اعلی تحقق نمی داشت، سایر مراتب هم تحقق نمی یافت. زیرا لازمة تحقق سایر مراتب بدون تحقق عالیترین مرتبة وجود این است كه مراتب مزبور مستقل و بی نیاز از آن باشند، در حالیكه حیثیت وجودی آنها عین ربط و فقر و نیازمندی است.

بررسی تطبیقی

به نظر می رسد كه اگر بتوان در چند محور اساسی،‌اصل نیت و جان كلام این دو فیلسوف را استخراج كرد،‌ قدم قابل توجهی برای فهم نسبت اندیشه آنها از جهت دوری و نزدیكی به یكدیگر برداشته شود. این محورها عبارتند از :

1- شأن و جایگاه وجود و جوهر نزد دو فیلسوف

2- وحدت وجود یا وحدت جوهر

3- امكان یا عدم امكان پاسخگویی به اشكالهای برهان وجودی به واسطة آرای این دو

4- كیفیت تبیین اختلاف خدا و موجودات در فسلفه

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
شان و جایگاه وجود و جوهر نزد دو فیلسوف;بررسی و دلایل اثبات وجود خدادر فلسفه اسپیتوزا;وحدت وجود یا وحدت جوهر

بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش رشته معارف اسلامی doc

محتوای سوره این سوره از یك نظر به پنج بخش تقسیم می شود در بخش اول از آفرینش انسان و خلقت او از نقطه ی امشاج ( مختلط ) و سپس هدایت و آزادی اراده ی او سخن می گوید دربخش دوم سخن ازپاداش ابرار و نیكان است كه شان نزول خاصی درمورد اهل بیت ( ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد

به صفحه دریافت بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش را در زیر مشاهده می کنید.

محتوای سوره این سوره از یك نظر به پنج بخش تقسیم می شود در بخش اول از آفرینش انسان و خلقت او از نقطه ی امشاج ( مختلط ) و سپس هدایت و آزادی اراده ی او سخن می گوید دربخش دوم سخن ازپاداش ابرار و نیكان است كه شان نزول خاصی درمورد اهل بیت ( ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 27

حجم فایل: 31 کیلو بایت

فهرستمقدمه

آیه 1و2

آیه 3و4

آیه 5و6

آیه 7و8

آیه 9و10

آیه 11و12

آیه 13و14

آیه 15و16

آیه 17و18

آیه 19و20

آیه 21و22

آیه 23و24

آیه 25و26

آیه 27و28

آیه 29و30

آیه 30و31

منبع : تفسیر نمونه اثر استاد مكارم شیرازی

تفسیر سوره ی دهر ( انسان )

این سوره در مدینه نازل شده و 31 آیه دارد

محتوای سوره : این سوره از یك نظر به پنج بخش تقسیم می شود :

در بخش اول از آفرینش انسان و خلقت او از نقطه ی امشاج ( مختلط ) و سپس هدایت و آزادی اراده ی او سخن می گوید

دربخش دوم سخن ازپاداش ابرار و نیكان است كه شان نزول خاصی درمورد اهل بیت ( ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.

دربخش سوم دلایل استحقاق این پاداش ها را در جمله هایی كوتاه و موثر باز گو می كند

دربخش چهارم به اهمیت قرآن و طریق اجرای احكام و را ه پر فراز و نشیب خود سازی اشاره شده

در بخش پنجم سخن از حاكمیت مشیت الهی ( درمین مختار بودن انسان ) به میان آمده است

برای این سوره نامهای متعددی است كه مشهورترین آن ها سوره ی انسان و سوره ی ( هر ) و سوره ی ( هل اتی ) است كه هر كدام از آن ها از یكی از كلمات اوائل سوره گرفته شده هر چند در روایاتی كه بعداً در فصیلت سوره می خوانیم تنها از ( هل اتی ) یاد شده

فصیلت تلاوت سوره : درحدیثی از پیغمبر ( ص ) آمده است ( كسی كه سوره ی هل اتی را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباس های بهشتی است )

در حدیثی از امام باقر (ع) آمده كه ( یكی از پادشاههای كسی كه سوره هل اتی ر ا درصبح پنج شنبه بخواند این است كه در قیامت با پیغمبران اكرم ( ص ) خواهد بود )

بسم الله الرحمان الرحیم به نام خداوند بخشنده ی بخشایندگار

( آیه 1 ) به این كه بیشترین بحث های این سوره پیرامون قیامت و نعمت های بهشتی است ولی در آغاز آن سخن از آفرینش انسان است چرا كه توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رستاخیز است ، می فرماید : آیا ( چنین نیست كه ) زمانی طولانی بر انسان گذشت كه چیز قابل ذكری نبود

هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یكن شیئاً مذكوراً

منظور از انسان دراینجا نوع انسان است و عموم ا فراد بشر را شامل می شود.

( آیه 2 ) بعد از این مرحله نوبت آ فرینش انسان، و موجود قابل ذكر شدن است. می فرماید: ما انسان را از نقطه ی مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم ( بدین جهت او شنوا و بینا قرار دادیم ( انا خلقنا الا نسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیرا ً )

آفرینش انسان از نقطه ی مخلوط ممكن است اشره به اختلاط نطفه ی زن و مرد و تركیب اسپرم و اوول بوده باشد همان گونه كه در روایت اهل بیت ( ع) اجمالاً به آن اشاره شده .

یا اشاره به استعداد های مختلفی كه دردرون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژن ها و مانند آن وجود دارد، و یا اشاره به اختلاط مواد تركیبی نطفه است چرا كه از دهها ماده مختلف تشكیل یافته و یا اختلاط همه ی این ها با یكدیگر

معنی اخیر از همه جامع تر و مناسبتر است.

جمله ی ( نبتلیه ) اشاره به رسیدن انسان به مقام ( تكلیف و تعهد و مسئولیت وآزمایش و امتحان ) است و از آن جا كه آزمایش و تكلیف بدون آگاهی ممكن نیست، در آخر آیه اشاره به ابراز شناخت و چشم و گوش می كند كه در اختیار انسان ها قرار داده است.

( آیه 3 ) از آن جا كه تكلیف و آزمایش انسان علاوه بر مسئاله آگاهی و ابراز شناخت نیاز به دو عامل دیگر یعنی هدایت واختیار دارد – این آیه به آن اشاره كرده می فرماید ( ماراه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس ( انا هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفوراً )

هدایت : دراینجا معنی و سیع و گسترده ای دارد كه هم هدایت تكوینی را شامل می شود و هم هدایت فطری و هم تشریعی را هر چند سو ق آیه بیشتر روی هدایت تشریعی است.

( آیه 4 ) دراین آیه اشاره ی كوتاه و پرمعنایی به سر نوشت كسانی كه راه كفر و كفران را می پو یند كرده و می فرماید: ( ما برای كافران زنجیرهلا و غلها و شعله های سوزان آتش آماده كرده ایم )

( انا اعتدنا للكافرین سلاسل اغلا لاً و سعیراً )

ذكر غل و زنجیر وسپس شعله های سوزان آتش بیان گر مجازات عظیم این گروه است كه در آیات ذكر قرآن نیز به آن اشاره شده و عذاب و اسارت در آن جمع است.

( آیه 5 ) شان نزول : سندی بزرگ بر فضیلت اهل بیت پیامبر ( ص )

ابن عباس می گوید : حسن و حسین ( ع ) بیمار شدند، پیامبر ( ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی ( ع) گفتند : ای ابوالحسن ! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می كردی

علی ( ع) و فاطمه ( ع ) و فضه كه خادمه ی آن ها بود نذر كردند كه اگر آن ها شفا یابند سه روز ، روزه بگیرند

چیزی نگذشت كه هر دو شفا یافتند، درحالی كه از نظر مواد غذایی دست خالی بودند علی ( ع ) سه من جو قرض نمود و فاطمه ( ع ) یك سوم آن را آرد كرد ونان پخت هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت : السلام علیكم اهل بیت محمد ( ص ) : سلام بر شما ای خاندان محمد ! مستمندی از مستمندان مسلمان هستم غذایی به من بدهید.

آنان همگی مسكین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند روز دوم هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذایی را آماده كرده بودند ( همان نان جویی ) یتیمی بر در خانه آمد آن روز نیز ایثار كردند و غذای خود را به او دادند ( بار دیگر با آب ا فطار كردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند )

درسومین روز سپری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذای خود را به او دادند هنگامی كه صبح شد علی ( ع ) دست حسن و حسین ( ع ) را گرفته بود و نزد پیامبر ( ص ) آمدند و پیامبر ( ص ) آنان ر ا مشاهده كرد، دید از شدت گرسنگی می لرزند. فرمود این حالی را كه در شما می بینم برای من بسیار گران است و سپس بر خواست و با آن ها حركت كرد هنگامی كه وارد خانه ی فاطمه ( ص ) شد دید در محراب عبادت ایستاده در حالی كه از شدت گرسنگی شكم او به پشت چسبیده و چشمانش بر گودی نشسته پیامبر ( ص ) ناراحت شد ودر همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت ای محمد این سوره را بگیر، خداوند با چنین خانه ای به تو تهنیت می گوید سپس سوره ی ( هل اتی ) را بر او خواند

بعضی گفته اند كه آیه ی ( ان الابرار ) تا آیه ی ( كان سعیكم مشكوراً ) كه مجموعاً هیجده آیه است در این موقع نازل گشت

آن چه در بالا آوردیم بض حدیثی است كه با كمی اختصار در الغدیر آمده است و در همان كتاب 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نام می برد كه این حدیث را در كتاب های خود آورده اند

به این ترتیب روایت فوق از روایتی است كه در میان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است.

و اما علمای شیعه همه اتفاق نظر دارند كه این 18 آیه یا مجموع این سوره درماجرای فوق نازل شده است و همگی بدون استثناء در كتب تغییر یا حدیث روایت مربوط به آن ر ا به عنوان یكی از افتخارات و فضایل مهم علی ( ع ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان ( ع ) آورده اند.

تفسیر پاداش عظیم ابرار: در آیات گذشته بعد از آن كه انسان ها را به دو گروه بثا كر و كفور یا شكر گزار و كفران كننده تقسیم كرد اشاره ای كوتاهی به مجازات و كیفر سخت كفران كنندگان آمده بود، در این جا به سراغ پاداش های شكر گزاران و ابرار ( نیكان و پاكان ) می رود و نكات جالبی دراین زمینه یاد آوری می كند نخست می فرماید به یقین ابرار از جامی می نوشند كه با عطر خوشی آمیخته است ( ان الا برار یشربون من كاس كان مزاجها كا فوراً )

آیه ی فوق نشان می دهد كه این شراب طهور بهشتی بسیار معطر و خوشبو است و هم ذائقه از آن لذت می برد و هم شامه

( آیه ی 6 ) سپس بر سرچشمه ای كه این جام شراب از آن پر می شود اشاره كرده و می افزاید از چشمه ای كه بندگان خاص خدا از آن می نوشند و از هر جا بخواهند آن راجاری می سازند ( علینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیراً )

آری ! این كه در حدیثی از امام باقر ( ع) نقل شده كه در توصیف آن فرمود: این چشمه ای است در خانه ی پیغمبر اسلام ( ص ) كه از آن جا بر خانه سایر پیامبران و مومنان جاری می شود.

آری! همان گونه كه در دنیا چشمه های علم و رحمت از خانه ی پیامبر ( ص ) به سوی بندگان خدا و نیكان سرازیر می شود در آخرت كه تجسم بزرگی از این برنامه است چشمه شراب طهور الهی از همین بیت و حی می جوشد وشاخه های آن به خانه های مومنان سرازیر می گردد او با نوشیدن از این شراب هرگونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی را از درون جان خود می شویند

( آیه 7 ) در آیات بعد به ذكر اوصافی اعماق كه ( اجرای و عبادالله دارند، پرداخته ، و با ذكر پنج وصف دلیل استحقاق آن ها را نسبت به این همه نعمتهای بی مانند توضیح داده، می فرماید آن ها به نذر خود وفا می كنند ( یوفون بالنذر ) و از روزه كه از شر وعذاب گسترده است بیمناكند ( و یخافون یوماً كان شره مستطیراً )

ترس آنان از شر آن روزبزرگ اشاره به ایمانشان به مسئاله معاد و احساس مسئولیت شدید در برابر فرمان الهی است

( آیه 8 ) سپس به ذكر سومین عمل شایسته پرداخته می گوید، غذای خود را با این كه به آن علاقه ( ونیاز ) دارند به مسكین و یتیم می دهند ( یطعمون الطعام علی حبه مسكیناً و یتیماً و اسیراً )

اطعام كردن آنها ساده نیست بلكه توام با ایثار در هنگام نیاز شدید است و از سوی دیگر اطعامی است گسترده كه انواع نیازمندان را از مسكین و یتیم و اسیر شامل می شود به این ترتیب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است. ضمناً از آیه ی فوق به خوبی استفاده می شود كه یكی از بهترین اعمال اطعام محرومین و نیازمندان است، نه تنها نیازمندان مسلمان كه اسیر بلاء شرك نیزتحت پوشش این دستوراسلامی قرار گرفته، تا آن جا كه اطعام آن ها یكی از كارهای برجسته ی ابرار شمرده شده است.

( آیه 9 ) این آیه چهارمین عمل برجسته ی ابرار اخلاص می شمرد و می فرماید: آنها می گویند: ما شما را تنها به خاطر خدا اطعام می كنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم ( انما نطعمكم لوجه الله لا نرید منكم جزاء و لا شكوراً )

این برنامه منحصر به مسئاله ی اطعام نیست كه اعمالشان مخلصانه و برای ذات پاك خداوند است و هیچ چشم داشتی به پاداش مردم و حتی تقدیر و تشكر آنها نیست و اصولاً در اسلام ارزش عمل به خلوص نیت است و گرنه اعمالی كه انگیزه ی غیر الهی داشته باشند هیچ گونه ارزش معنوی و الهی ندارند

( آیه 10 ) و در آخرین توصیف ( ابرار) می فرماید: آنها می گویند ما از پرودگارمان خائفیم از آن روز كه عبوس و سخت است ( انا نخاف من ربنا یوماً عبوساً قمطریراً )

تعبیر از روز قیامت به روز عبوس ( سخت ) با این كه عبوس ازصفات انسان است به كسی می گویند كه قیافه اش را در هم كشیده وبه خاطر تاكید بر وضع وحشتناك آن روز است یعنی آن قدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسان ها از آن روز عبوسند بلكه گویی خود آن روز نیز عبوس است

( آیه 11 ) دراین آیه به نتیجه ی اجمالی اعمال نیك و نیات پاكی كه ابرار دارند اشاره كرده می فرماید به خاطر این عقیده و عمل خداوند آنان را از شر آن روز نگه می دارد و آن ها را می پذیرد در حالی كه غرق شادی و سرو برند ( فوفیثم الله شر ذلك الیوم ولقیهم نصرهً و سروراً ) بنابر این اگر در دنیا به خاطر احساس مسئولیت از آن روز بیمناك بودند: خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانی و سرور می كنند

( آیه 12 ) پا داشهای عظیم بهشتی: بعد از اشاره اجمالی در آیات گذشته به نجات ( ابرار و نیكان ) ازعذاب های دردناك روز قیامت و رسیدن آنها به لقای محبوب دراین جا به شرح این نعمتها ی بهشتی پرداخته و حداقل پانزده نعمت را در طی این آیات بر می شمرد:

نخست ازمسكن و لباس این بهشتیان سخن می گوید، می فرماید: خداوند ( در برابر صبرشان بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آن ها پاداش می دهند)

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
بررسی جایگاه قرآن در آموزش و پرورش;تفسیر سوره ی دهر انسان;تفسیر نمونه اثر استاد مكارم شیرازی

بررسی دلالت معجزه بر نبوت رشته معارف اسلامی doc

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است

به صفحه دریافت بررسی دلالت معجزه بر نبوت خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی دلالت معجزه بر نبوت همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی دلالت معجزه بر نبوت را در زیر مشاهده می کنید.

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 42

حجم فایل: 19 کیلو بایت

مقدمه

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است. از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است.

پس از قبول لزوم نبوت و ارسال رسل از سوی خدا برای هدایت بشر، از جمله مسائلی كه به طور جدی در برابر یك انسان جویای حقیقت در این مسیر مطرح می‌باشد، این است كه اثبات صدق دعوی نبوت چگونه و از چه راهی ممكن و میسر است. به عبارت دیگر، آیا می‌توان بدون داشتن سخنی قاطع و دلیلی متقن، به دنبال هر كس كه مدعی سفارت از سوی خداست، روان شد و فرامینش را به كار بست یا اینكه باید طریقی مطمئن و دلیل محكم برای این كار وجود داشته باشد تا بر اساس آن، انسان دچار اشتباه و انحراف نشود و به حقیقت رهنمون گردد؟ بحث از مساله اعجاز به عنوان یك راه شناخت یا اثبات آن در همین راستا اهمیت می‌یابد و شكل می‌گیرد؛ زیرا از جمله اموری كه به عنوان راه اثبات نبوت، و به نظر برخی، تنها راه اثبات آن(1) مطرح گردیده و به طور جدی مورد بحث و نظر واقع شده مساله معجزه است. (2)

در این مقاله، كوشش شده است كه دلالت معجزه به عنوان یك وسیله و راه برای اثبات صدق مدعای آورنده‌اش مبنی بر نبوت او، بررسی و ارزیابی شود. به دیگر سخن، در این نوشتار سعی ما آن است تا روشن گردد كه آیا اساساً معجزه می‌تواند گذار به صدق دعوی نبوت را برای كسی كه در جست‌جوی یافتن مصداق حقیقی منصب نبوت است، هموار كند تا دچار حیرت نشود یا در دام افراد شیاد كذابی كه نقاب پیامبری بر چهره‌ زده‌اند، نیفتد و به بیراهه نرود، یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا و چگونه؟

پیش از ورود به بحث بررسی دلالت معجزه، تذكر دو نكته بجاست:

1- برخی از مسائل برای این بحث، جنبه مقدمه دارند و در این‌جا، به عنوان اصل موضوع پذیرفته شده‌اند؛ از جمله: اثبات وجود خدا و صفات او، لزوم بعثت انبیا u و ارسال رسل، تحقق ادعای پیام‌آوری از سوی خدا در میان بشر و ارائه معجزه از سوی پیامبران u.

2- مقصود از معجزه در این‌جا، معجزه به مفهوم عام و تمام اقسام آن نیست، بلكه مراد آن دسته از اعمال و اموری است كه مدعیان نبوت برای صدق ادعای خود به عنوان دلیل و حجت ارائه داده‌اند، با ویژگی‌هایی كه آن‌ها را از سایر اعمال مشابه امتیاز می‌بخشد؛ از جمله:

– خارج از توان بشری بودن و در نتیجه، مغلوب واقع نشدن و قابل تعلیم و تعلم نبودن؛

– با ادعای آورنده مطابقت داشتن؛

– برای اثبات نبوت و اتمام حجت صادر شدن؛ بنابراین كرامات اولیا و اعمال خارق‌العاده مرتاضان و ساحران وامثال آنان (هر چند از لحاظ ماهیت با معجزه متفاوت است) و نیز معجزاتی كه به منظور عذاب قومی یا برای ارهاب معاندان و تعظیم و تكریم مومنان صورت گرفته باشد، از دایره این بحث خارج است.

رابطه معجزه و نبوت

آیا معجزه می‌تواند به گونه‌ای دال بر چیزی خارج از خود باشد؟ بر فرض دلالت، آن چیز خارج از معجزه چیست و چه رابطه‌ای بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش وجود دارد؟ آیا معجزه با نبوت پیوند منطقی دارد و به صورت برهانی، بر آن دلالت می‌كند یا خیر؟

آراء و نظرات

1- گروهی از اندیشمندان اعتقاد دارند كه بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد. (3) اینان مدعی تلازم بین آن دو هستند و می‌گویند: معجزه بر نبوت دلالت برهانی دارد. به نظر این گروه، رابطه مذكور هرگز اعتباری و قراردادی نیست؛ زیرا معجزه در سایه عنایت ویژه خدا و اعطای قدرت از سوی او به افراد خاصی، تحقق می‌یابد، به گونه‌ای كه صدور عمل مذكور از غیر او اصلاً ممكن نیست. (4) به عبارت دیگر، صدور معجزه تخصیص فعلی خدا بر نبی بودن آورنده‌اش می‌باشد. (5)

2- برخی دیگر گفته‌اند: بین معجزه و نبوت ارتباطی نیست و معجزه دلالتی بر صدق ادعای آورنده‌اش ندارد. این نظر از سوی بعضی از دانشمندان مسلمان و برخی از غریبان ابراز شده است. به عنوان مثال، شبلی نعمانی، از دانشمندان مسلمان، می‌گوید: بین معجزه و نبوت هیچ ارتباطی نیست. اگر كسی ادعا كند و بگوید من هندسه می‌دانم و دلیلی كه می‌آورد این باشد كه بیست روز متوالی می‌توانم گرسنه بمانم، هر چند این كار عجیب و خارق عادت باشد، ولی از این عمل هندسه‌دانی او اثبات نمی‌شود. به همین صورت، شخصی كه اظهار می‌كند من پیغمبرم، معنایش این است كه من رهبر و راهنمای سعادت دو جهانم، و دلیلی كه برای اثبات دعوای خود اقامه می‌كند این است كه عصا را به اژدها تبدیل می‌كند … او هر چند از عهده آن كار عجیب برآید، اما پیامبری او از كار ثابت نمی‌شود. (6) براد (Ch. D.Broad)، فیلسوف معاصر انگلیسی، نیز گفته است: بر فرض قبول وقوع معجزات، این‌ها فقط می‌توانند دلیل بر قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیر آورندگانشان باشند، نه دلیل صدق ادعای آنها. علاوه بر آن، در زمان ما كسانی یافت می‌شوند كه معجزه دارند، در حالی كه اصلاً وجود خدا را قبول ندارند. (7) پس چه تلازمی بین این دو مطلب می‌توان ادعا كرد؟

3- بعضی دیگر از ارباب دانش برآنند كه معجزه، خود دلالتی تام و قطعی بر چیزی ندارد؛ یعنی، به صرف دیدن معجزه از كسی، نمی‌توان به صدق ادعای آورنده‌اش یقین نمود، بلكه دلالتش اقتضایی است؛ یعنی، قابلیت آن را دارد كه با ضمیمه شدن قراین و مقدمات دیگر به آن، بتواند در طریق دلالت بر نبوت به كار آید. (8)

نحوه نگرش به معجزه

پیش از آنكه هرگونه قضاوتی درباره صحت و سقم آراء یاد شده به عمل آید، بهتر است بحث به این شكل مطرح شود كه معجزه را به دو صورت می‌توان نگریست كه هر یك از این دو نگرش، نتایج مخصوص به خود را همراه دارد و نباید بین آن‌ها خلط شود:

الف- گاهی به معجزه به عنوان یك پدیده خارق‌العاده، كه از سوی فردی خاص ارائه می‌شود، بدون هرگونه مشخصات، پیش فرض‌ها و اصول دیگر نگاه می‌كنیم و می‌خواهیم با قطع نظر از هر اصل و حقیقت دیگری، به بررسی دلالت آن بر چیزی خارج از آن بپردازیم. در این صورت، معجزه تنها بر وجود نیرویی عظیم و شگرف درآورنده آن و یا خارج از او دلالت دارد و از اثبات نبوت و صدق ادعاهای آورنده آن ناتوان است. در این نگاه، حتی نمی‌توان با مشاهده معجزه، به وجود موجودی ماورای عالم طبیعت پی برد، مگر آنكه با شواهد و دلایلی، دخالت عوامل طبیعی در پیدایش آن كار خارق‌العاده را نفی كنیم.

ب- نگاه دوم به معجزه آن است كه آن را به عنوان پدیده‌ای كه در شرایط خاص و پس از اثبات برخی اصول دیگر رخ می‌دهد، در نظر بگیریم. در این نگاه، پس از اثبات خداوند حكیم و لزوم نبوت عامه، معجزه را به عنوان پدیده‌ای كه برای رهنمون ساختن بشر به پیامبران راستین ارائه می‌شود، مورد توجه قرار می‌دهیم. در این نگاه، پذیرفته‌ایم كه خداوند حكیم برای هدایت انسان‌ها لزوماً پیامبرانی فرستاده است و با توجه به اینكه مردم با دیدن معجزات، تسلیم آورنده آن می‌شوند، اگر آورنده معجزه پیامبر نباشد، مردم دچار گمراهی می‌شوند و این بار حكمت خداوند سازگار نیست. توضیح نگاه دوم را در ادامه بحث پی می‌گیریم و در اینجا تنها در صددیم كه این دو نوع نگاه را از یكدیگر متمایز سازیم و متذكر شویم كه شاید بتوان بین آراء دانشمندان مسلمان در این باره وجه جامعی پیدا كرد، به این شكل كه آن‌ها كه دلالت قطعی معجزه بر نبوت را مدعی هستند، در واقع، معجزه را طبق دید دوم ملاحظه كرده‌اند و كسانی كه منكر دلالت آن شده و یا دلالتش را كافی ندانسته‌اند، مطابق نگاه اول، به معجزه نگریسته‌اند. بر این اساس، دلالت معجزه بر نبوت دلالتی برهانی و عقلی است. (9)

دو تقریر از دلالت عقلی

در نحوه دلالت عقلی معجزه بر صدق ادعای آورنده‌اش، دو تقریر وجود دارد:

1- تقریر متكلمان: دلالت معجزه نوعی دلالت عقلی است، به نحو عملی؛ به این صورت كه عقل آدمی از كار دیگری یا سكوت او كشف رضایت می‌نماید. پس كسی كه ادعای پیامبری دارد و این ادعایش در محضر خدا انجام می‌گیرد و بعد برای اثبات ادعای خود، كار خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد كه دیگران از مقابله با آن عاجزند، مسلماً این كار او دلیل بر صدق گفتارش می‌باشد؛ زیرا جاری كردن معجزه به دست كسی، به معنای تایید كار اوست و اگر مدعی نبوت دروغ‌گو باشد، خداوند نباید به دست او، آن كار خارق‌العاده را جاری كند، وگرنه دروغ‌گو را عملاً تایید كرده كه در نتیجه، موجب گمراهی مردم است. (11)

2- تقریر بعضی از دانشمندان: به اعتقاد اینان، متكلمان حقیقت معجزه را درك نكرده‌اند كه چنان حرفی زده‌اند؛ زیرا گمان برده‌اند معجزه كاری است كه خدا مستقیماً به دست بشر انجام می‌دهد، بی‌آنكه پیامبر در آن نقش و دخالتی داشته باشد، در حالی كه بین پیامبر و معجزه رابطه‌ای واقعی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل خاص از غیر او ممكن نیست. هنگام اعجاز، خداوند به ولی خود اراده، قدرت و نیرویی ماورای بشری عنایت می‌كند كه می‌تواند بر طبیعت غلبه كند و آن عمل فوق طاقت بشری (معجزه) را انجام دهد. پس وقتی انبیا u معجزه می‌آورند، در واقع، خود آن كار را انجام می‌دهند، اما با یك توانایی فوق بشری كه از كمال روحی و معنوی آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و به نیروی الهی متصل است. بنابراین، دلالت معجزه بر صدق نبوت دلالت عقلی صد درصد است، نه آنكه متكلمان می‌گویند (یعنی، دلالت عقلی به نحو عملی.) (12)

بعضی از بزرگان در تایید قول دوم گفته‌اند كه پیوند بین معجزه و قداست روح تكوینی است. همان‌گونه هر موجود ممكنی آیت وجود واجب تعالی و نشانه و آیت نیز امری تكوینی است، هر موجود غیر عادی شكست ناپذیر نیز آیت و نشانه قداست روح ولی‌الله می‌باشد و نشانه‌ای تكوینی است. همچنین پیوند بین معجزات، رسالت و امامت، واقعیتی تكوینی و قابل استدلال عقلی است. (13)

اشاعره دلالت معجزه را نه دلالت عقلی محض و نه دلالت نقلی، بلكه دلالت عادی و از باب جاری شدن عاده الله بر ایجاد علم به صدق در بیننده به دنبال ظهور معجزه می‌دانند.

برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه

از مباحث بحث‌انگیز و اساسی در مبحث اعجاز، برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه است. پیش از ورود به آراء مطرح شده در این مساله، لازم است دو مفهوم «برهانی بودن» و «اقناعی بودن» دلالت معجزه قدری روشن شود.

منظور از برهانی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال و برهان، می‌توان گفت: كسی كه معجزه انجام می‌دهد، در ادعایش صادق است و بین معجزه و صدق قول آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد، به گونه‌ای كه اولی عقلاً مستلزم دومی است و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری منطقی می‌باشد. (14)

منظور از اقناعی بودن دلالت معجزه این است كه با استدلال، نمی‌توان گفت هر كه معجزه آورد، ادعایش درست است، بلكه حقیقت آن است كه مردم به این گونه مسائل قانع می‌شوند. به تعبیر دیگر، معجزه عامه مردم را اقناع می‌كند و اعتماد و اعتقاد آن‌ها را جلب می‌نماید، بی‌آنكه رابطه‌ای منطقی بین صدق دعوی و معجزه باشد و به اصطلاح، گذر از معجزه به صدق معجزه‌گر گذری روان‌شناختی است. (15)

اكنون با توجه به مفاهیم مزبور، به راستی، چه نوع دلالتی را می‌توان برای معجزه قائل شد؛ برهانی یا اقناعی؟ در این باره، دو رای عمده وجود دارد كه اوی قایل به برهانی بودن و دومی معتقد به اقناعی بودن دلالت معجزه است. البته هر دسته استدلال‌هایی دارند كه مطرح می‌شوند و مورد ارزیابی واحیاناً نقد قرار می‌گیرند.

الف- برهانی بودن معجزه و ادله آن

بیش‌تر دانشمندان و متكلمان اسلامی دلالت معجزه بر صدق دعوی نبوت را برهانی می‌دانند. ادله‌ای كه آنان بر مدعای خود اقامه كرده‌اند از یك نظر، دو گونه است:

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی دلالت معجزه بر نبوت ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی دلالت معجزه بر نبوت – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
بررسی دلالت معجزه بر نبوت;برهانی بودن معجزه و ادله آن;برهانی یا اقناعی بودن دلالت معجزه

بررسی جنگ در قرآن رشته معارف اسلامی doc

كسی كه یك مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، می بیند كه این قرآن است كه وادار كرد پیغمبر اسلام را به اینكه با این سرمایه دارها دائماً در جنگ باشد و با این كسانی كه در حجاز و در طائف و در مكه و اینها، سرمایه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدری كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پیغمبر اكرم را وادار كرد به اینكه با این مردمی كه با ملیت مردم، با منافع توده ها

به صفحه دریافت بررسی جنگ در قرآن خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی جنگ در قرآن همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی جنگ در قرآن را در زیر مشاهده می کنید.

كسی كه یك مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، می بیند كه این قرآن است كه وادار كرد پیغمبر اسلام را به اینكه با این سرمایه دارها دائماً در جنگ باشد و با این كسانی كه در حجاز و در طائف و در مكه و اینها، سرمایه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدری كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پیغمبر اكرم را وادار كرد به اینكه با این مردمی كه با ملیت مردم، با منافع توده ها

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 38

حجم فایل: 23 کیلو بایت

جنگ در قرآن

كسی كه یك مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، می بیند كه این قرآن است كه وادار كرد پیغمبر اسلام را به اینكه با این سرمایه دارها دائماً در جنگ باشد و با این كسانی كه در حجاز و در طائف و در مكه و اینها، سرمایه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدری كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پیغمبر اكرم را وادار كرد به اینكه با این مردمی كه با ملیت مردم، با منافع توده های مردم مخالف هستند و استثمار می كنند اینها را، با اینها باید جنگ بكنید و تادیبی حاصل بشود.

جنگهایی كه پیغمبر در زمان حیاتشان فرموده اند (بعد از اینكه آن وقتی كه اسباب جنگ فراهم شد برایشان) این جنگها همیشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفیان و امثال آنها كه قدرتمندها بودند و اینها منافع ملتها را، ملت خودشان را می‌خواستند برای خودشان چیز بكنند و ظلم و ستمكاری و اینها، بی عدالتی رایج بوده است و جنگهایی كه واقع شده، بین مستضعفین بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با این زورمندها و آنهایی كه می خواستند حق فقرا را اصولاً خدامحوری و دین گرایی پایه اصلی اندیشه ایشان بوده و همواره بر دفاع از حریم ارزشهای اسلام و قرآن تاكید كرده‌اند و حتی جنگها را به منظور توسعه اسلام در عالم بیان داشته اند، در دوران دفاع مقدس می فرمایند:

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد»

این به ان مفهوم است كه مبنای تفكر مبارزاتی امام (ره) دیانت است كه در همه زمینه ها بر فهم فقهی تكیه دارد و هدف آن پیاده كردن اسلام و تربیت انسان سالم در جوامع است.

ترسیم چنین افق وسیعی از حوزه دفاعی حضرت امام (ره) تحقیقی است جامع كه از بضاعت این مقدمه خارج است ولی با اندك دقتی بعد جهانی و همیشگی امر دفاع را در اندیشه های والای معظم له می توان دید: دفاع از اسلام و مسلمین، دفاع از محرومین و مستضعفین، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و كشور اسلامی، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سیاسی و…

این الگوگیری دفاعی دقیقاً منطبق بر قرآن و سیره پیامبر (ص) است. ایشان با دقت سیره پیامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسی قرار داده، درسهای لازم را از آن گرفته و به دیگران آموخته اند.

آشنایی حضرت امام (ره) با سیره نبوی پیامبر (ص) در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگی برای دستیابی به حیات طیبه الهی است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حكومت و هبری، تبلیغات، سیاست خارجی، جنگ و صلح، اسیران جنگی، آموزش و سازماندهی و… تمامی آموزنده است، چنانكه در بیانی فرموده اند:

«اگر یك ملتی بخواهد مقاومت كند برای یك هدف حقی، باید از تاریخ استفاده كند. از تاریخ اسلام استفاده كند ببیند كه در تاریخ اسلام چه گذشته، و اینكه گذشته سرمشق است برای ما»، «ولكم فی رسول الله اسوه حسنه» پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام كرد، تا پرچم توحید را به اهتراز در آورد.»

این پیر فرزانه همواره در طول حیات مبارزاتی و انقلابی خود سعی داشتند سیره پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (س) را به دور از هرگونه خرافه و اندیشه واهی ارائه دهند و دنباله روی آنان قرار گیرند:

«با خدای خویش عهد نموده ایم كه دنباله روی امام خود سیدالشهدا (ع) باشیم» جنگهای اسلام مقصدی جز تربیت انسانها و جاری كردن احكام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مكتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرین وسیله برای جلوگیری از تجاوز و طغیان و تادیب مفسدان و ظالمان پذیرفته است. مفسدانی كه براساس امیال شیطانی خود همیشه در صدد پایمال كردن حقوق مادی و معنوی انسانها بوده و هیچ گاه جوامع بشری از وجود چنین افرادی خالی نبوده است، و با توجه به اینكه اسلام شریعتی صریح و گویا برای مشكلات انسانها، و صاحب روشهایی قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت و مهربانی، در برابر ستمكاران و جباران شدت عمل دارد به این علت دستوراتی قاطع به پیروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل با آگاهی كامل در تمامی مراحل مبارزاتشان از این فكر بهره جسته‌اند:

«هیهات كه خمینی؛ در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشركان و كافران به حریم قرآن كریم و عترت رسول خدا و امت محمد- صلی الله علیه و آله وسلم- و پیروان ابراهیم حنیف ساكت و آرام بماند و یا نظاره‌گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرتها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینی یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پا برهنه های مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت را از…

بخورند و لسان قرآن در آیاتی كه در باب جنگ، جنگ با این مشركین كه در آن وقت دارای قدرت بودند، آیاتی كه وارد شده است یكی و دو تا نیست، بسیار آیات در باب جنگ است و در جدال با اینها و در تمام قرآن اگر پیدا بكنید یك آیه ای كه مردم را بگوید با اینها ملایمت بكنید و بروید توی خانه تان بخوابید تا اینها هر كاری كه بخواهند بكنند، بكنند، اگر این جور پیدا شد، آن وقت حق دارد كسی بگوید كه این قرآن آمده است و دین آمده است و افیون است.

این دینی كه همه تحركها به واسطه دین است، قرآنی كه آیات غتالش آنطور روشن است، آیات تحركش آنطور روشن است اسمش را می گذارند افیون یعنی می خواهد مردم بیچاره را بخاباند تا قدرتمندها بخورند. قرآنی كه به جنگ قدرتمندها آمده است، اینها می گویند قدرتمندها درست كرده اند كه بیچاره ها بخوابند!! آن نبی اكرم و سایر كسانی كه اسلامی هستند. جنگهایش با همین قدرتمندها بوده است.

قرآن پر است از این آیاتی كه این آیات مردم را وادار كرده است و پیغمبر را مامور كرده است كه جنگ كنند با كسانی كه متعددی هستند، با ظالمها جنگ بكنند.

جنگهای حق طلبانه

رواج اسلام

پیغمبر اكرم (ص) (اصلاً من تاریخ درست نمی دانم اما اینهایی كه به گوشم مانده) بعد از اینكه فتح حنین را كردند، دو مطلب كه آموزنده است برای اشخاصی كه بخواهند چیز بفهمند، دو كار ایشان كردند از قراری كه در تاریخ است، یكی اینكه یكی از سران این كفار فرار كرد و رفت به جده كه توی كشتی بنشیند و فرار كند، پیغمبر اكرم جبه مباركشان را (به حسب این نقل) دادند به كسی كه ببر به او بده، من از او گذشتم، بیاورش. این ابوسفیان كه تا آخر عمرش هم اسلام نیاورد همین صورت بود، آن اولادش هم، همین طور آن ابوسفیان با اینهمه چیز و آن كفار قریش با آنهمه كذا، غنایم را وقتی كه آوردند، غنایم جنگ حنین را وقتی كه آوردند، حضرت به اینها داد، صد شتر به این صد شتر به این سیصد شتر به آن، چقدر شتر به اینها داد با اینكه- خوب- حضرت كه می دانست اینها كافرند، حضرت كه می دانست اینها مشركند، مقدسین ایستادند كه آقا آخر ما چكاره ایم، حضرت فرمود كه اینها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما میل ندارید رسول الله با جای شتر همراه شما بیاید؟ شما ببینید چه بزرگی بود، چه آدم بزرگی بوده است این مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالی است، از آن طرف كفار قریش را آنطور استمالت می كند كه اینها لااقل اگر در باطن خبیث هستند ظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بیایند بچسبند به اسلام، از این طرف هم آنهایی كه اشكال می كنند، به آنطور نرم و خوب قشنگ جواب می‌دهد و قانعشان می كند.

جنگهای اسلام را ببینید كه با چه اشخاصی، با چه قشرهایی بوده است، برای منفعت بوده؟ وقتی هم، آن وقتی هم كه در جنگ حنین بود كه یا یكی دیگر از جنگها، وقتی هم كه غلبه كردند، هرچه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشركین، اصلاً مادیت مطرح نیست در اسلام.

انبیا كه جنگ می كردند با مخالین توحید، مقصدشان این نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بین ببرند، مقصد اصلی این بود كه توحید را در عالم منتشر كنند، دین حق را در عالم منتشر كنند. آنها مانع بودند، اینها می دیدند كه مانع را باید برداشت و به مقصد رسید.

رسول اكرم- صلی الله علیه و آله و سلم- مقصدشان این نبود كه مشركین مكه را از بین ببرند و یا مشكرین جزیره العرب را از بین ببرند، مقصد این بود كه دین اسلام را منتشر كنند و حكومت، حكومت قرآن باشد، حكومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینكه این حكومت اسلامی تحقق پیدا بكند منتهی به جنگ می شد و معارضه، آنها معارضه می كردند با حكومت اسلامی، اینها مقابله می كردند. جنگها، جنگهای زیادی كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است. همه برای این معنا بوده است كه موانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی كه دارند و آن تحكیم حكومت اسلامی، حكومت الله، حكومت قرآن، همه برای این بود. به طوری كه اگر چنانچه معارض با این نبودند معلوم نبود كه جنگ پیش بیاید.

پیغمبر اسلام برای اسلام خیلی زحمت كشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش آن وقتی كه در مكه بود زحمتش یك طور بود با آن رنجی و تعبی كه بود و مدتها در حبس، یعنی بیرون بود و نمی توانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آن وقت هم كه مدینه آمدند این جنگهای زیادی كه با مشركین واقع شد و با خائنها و با گردن كلفتها و با ثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع كنند برای اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتند می آوردند، اسیر كرده بودند، فرمود ببین ما با زنجیر اینها را بهشت می بریم، جنگهایشان برای این بود كه مردم را آدم كنند، نه این بود كه مملكت بگیرند.

سیدالشهدا در همان ظهر عاشورا كه جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خطر بودند وقتی یكی از اصحاب گفت كه ظهر شده است فرمود كه یاد من آوردید نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب كند و ایستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما می خواهیم جنگ بكنیم، خیر، جنگ را برای نماز كردند.

امیرالمومنین وقتی كه یك مساله ای یك چیزی از او پرسیدند در همان بحبوحه جنگ ایستاد و جواب داد گفت كه حالا… من شمشیر برای این می زنم. جنگ در اسلام یك چیزی نیست كه خودش یك مطلبی باشد، یك چیزی باشد كه طرحی باشد. جنگ برای این است كه آن زباله هایی كه هستند، آنهایی كه مانع از پیاده شدن اسلام هستند، آنهایی كه مانع از ترقی مسلمین هستند، آنهنا را از بین راه بردارند، مقصد این است كه اسلام را پیاده كنند و با اسلام انسان درست كنند.

پیغمبر اكرم جنگ كرده است برای اسلام، حضرت امیر جنگ كرده است برای اسلام. صدر اسلام در یك چند سال چندین جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شد.

پیغمبر اسلام تا آن وقتی كه در بستر مرگ خوابیده بود جیشش را فرستاده بود و بیرون مدینه تجهیز كرده بود برای مقابله با كفار.

حضرت امیر سه جنگی را كه كرده است با اصحاب پیغمبر، با نزدیكان پیغمبر، با مقدسهای حقه باز كرده است و این برای مصلحت اسلام بوده است. گرچه من می‌دانم كه در بعضی دلها اشكال به حضرت امیر هم هست، بعضی اشخاص به حضرت امیر هم اشكال دارند، ولو جرات نمی كنند بگویند كه «چرا با مسلمان ها جنگ كرده است!» لكن حضرت امیر تابع اسلام است، اسلام بگوید با مسلمین جنگ كن، جنگ می‌كند؛ بگوید با كفار جنگ كن، جنگ می كند، وقتی بنا شد یك طایفه ای از مسلمین، اینها توطئه كردند برای اینكه اسلامی كه می خواهد متولد بشود، این را از بین ببرند و یك دسته دیگر هم اغفال كردند دنبال این معنا، تكلیف حضرت امیر- سلام الله علیه- است كه شمشیر را بكشد ودر سه جنگ با مسلمین- جنگ- كسانی كه اظهار اسلام می‌كردند و فریاد اسلام می كشیدند و همه شان همه از صدام مسلمانتر بودند، شمشیر را بكشد و در سه جنگ با مسلمانها جنگ بكند برای اطاعت امر خدا و برای حفظ اساس اسلام.

آن روزی كه اساس اسلام و اساس دیانت اسلام بستگی دارد به جنگ كردن با كسانی كه اظهار اسلام می كنند یا واقعاً هم مسلمان هستند، وقتی بنابراین شد، شمشیر را باید بكشند مسملین و با اینها جنگ بكنند.

حضرت امیر هم جنگ كرده با یك قدرتی كه متشبث به اسلام هم بوده مثل معاویه كه حجت ما الان بر این نزاعی كه بین، بر این مبارزه ای كه بین مسلمین و بین این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز این و لزوم این عمل، حضرت امیر سلام الله علیه است و عمل سیدالشهدا- سلام الله علیه- كه دو نفر آدمی كه اینها قدرت داشتند، آن شامات را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چیزها داشتند، فوجهای از سرباز داشتند اینها كه مسلمان بودند.

اسلام آن اسلامی است كه در نیم قرن فتح كرد تمام این ممالك را برای اینكه آدمشان كند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهای سلطانهای دیگر، مثل فتح نادر شاه است، خیر، آن طرز حكومت اسلام، طرز حكومت آدم سازی است، شما خود روسای اسلام را باید ملاحظه كنید، مثل پیغمبر اكرم كه رئیس اسلام است، امیرالمومنین كه بعد از او رئیس اسلام بود.

قبل از یك نیم قرن در حدود سی سال این امپراتوریها را همین عده عرب كمی كه ابتدا دور رسول اكرم بودند و اینها را ساخت پیغمبر اكرم، در یك مدت كمی دو تا امپراتوری كه آن وقت تقریباً تمام دنیا زیر بیرق این امپراتوریها بوده، یكی امپراتوری ایران بود یكی هم روم بود، هر دو را آنها فتح كردند. همچو تحركی در اینها آورد كه از جزیره العرب راه افتادند آمدند ایران را گرفتند و رفتند روم را گرفتند و رفتند تا اروپا همه جا را تسخیر كردند.

تسخیرها تسخیری نبود كه مثلاً فرض كنید مثل ناپلئون باشد كه بخواهد یك مملكتی را بگیرد، تسخیرهای اسلامی برای این بود كه مردم را بسازد، مردم را موحد كند، مردم را عادل كند، مردم را روشن كند به مسائل. اینطور بوده است، نه این است كه می خواستند كشور گشایی كنند، نه مسائل كشورگشایی نبوده، مسائل این بوده است كه می خواستند مردم را رو به راه كنند یعنی وحشیها را متمدن كنند، یعنی كسانی كه همدیگر را می خوردند، قرآن كریم در نیم قرن، این جمعیتی كه- هم را- همیشه جنگ می كردند و یكدیگر را می خوردند به یك صورت عادلانه در آورد كه با هم آنطور رفتار می كردند كه ممالك متمدنه رفتار می كردند.

كوششهایی كه انبیا می كردند و جنگهایی كه با مخالفین راه حق می كردند و خصوصاً جنگهایی كه در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد كشورگشایی هم نبود، مقصد این بوده است كه یك نظامی عادلانه كه در آن نظام عادلانه، احكام خدا جاری بشود. انبیا آنهمه زحمت كشیدند نه فقط برای اینكه طرف را از صحنه خارج كنند و خودشان صحنه را دست بگیرند، بلكه مقصد اصلی این بوده است كه این انسانهایی كه انسانیت ندارند، این اشخاصی كه در راه خلاف دارند سیر می‌كنند و آنها می دیدند كه این راه خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهی است كه مردم را در این دنیا به شقاوت و در آن دنیا هم به مهلكه می كشاند، انبیا از طرف خدای تبارك و تعالی مامور شدند برای نجات مردم… این همه جنگهایی كه در اسلام شده است و زحماتی كه اولیای خدا كشیده اند و اینها برای اینكه اسلام را پا برجا كنند، احكام اسلام را پیاده كنند آن هم برای اینكه انسانها را هدایت كنند به یك واقعیاتی كه اطلاع بر آن ندارند، راه را نمی دانند، آنها می دانند راه را اینطور باید بروند.

در قرآن كه به پیغمبر اكرم می فرماید كه تو چرا اینقدر غصه می خوری برای اینهایی كه مسلمان نمی شوند، پیغمبر غصه می خورد برای كفار، كفار كه نمی آیند. در یك جنگی كه یك دسته ای را اسیر كرده بودند و بسته بودند و می آوردند، فرمود كه ببین، ما با زنجیر می خواهیم اینها را به بهشت ببریم، اینها را ما اسیر كردیم، آوردیم آدمشان كنیم و بفرستیمشان به بهشت. پیغمبر و همین طور سایر پیغمبرهای آسمانی اصلاً بنایشان بر این است كه همه بشر را سعادتمند كنند، هیچ نظری ندارند كه یك ناحیه‌ای باشد و یك ناحیه دیگر، در عین حالی كه خوب پیغمبر اكرم عرب است و عربستانی است لكن می فرماید هیچ عربی بر هیچ عجمی تفوق ندارد و هیچ عجمی هم بر هیچ عربی. میزان، اطاعت خداست و تقواست.

وقتی اینطوری باشد خوب همه ما برادر هستیم و همه ما چه هستیم و با همه بشر ما خوب هستیم و می خواهیم اصلاح بشوند. متنها یك دسته ای هستند كه در مقابل یك همچو مطلبی كه اسلام می خواهد همه را اصلاح بكند، قیام می كنند و آدمكشی می كنند اینها، در مقابل آنها اسلام هم با قوت و قدرت می ایستد و نابودشان می كند و از بین می بردشان. مثل یك غده سرطان كه باید عمل كرد و بیرونش كرد و الا فاسد می كند.

شما وقتی ملاحظه كنید، از زمان پیغمبر اكرم- صلی الله علیه و آله- و زمان خلافت حضرت امیر- سلام الله علیه- جنگهای زیادی شده است و جنگها همه جنگهای اسلامی، برای تربیت جامعه بودند، یك جنگ ما در اسلام نداریم كه از این مطلب كه برای انبیا بنایشان بر این بود كه دست به شمشیر نبرند الا برای آنها كه علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد می كنند جامعه را، آنكه فاسد می كند جامعه را و دست از فسادش بر نخواهد داشت او را باید از جامعه جدا كرد و یك غده سرطانی است كه جامعه را فاسد می كند جنگ- انبیا مثل یك طبیبی بودند، آنها كه می خواستند اصلاح كنند جامعه را. اگر یك طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را در آورد و شكم را پاره كرد و غده سرطانی را در آورد، شما فریاد می زنید كه شكم مردم را پاره كردی، جانی هستی؟! نه، احترامش می كنید و اجرا هم به او می دهید و دستش را هم فرض كنید می‌بوسید و خیلی هم خوشحال می شوید برای اینكه این شكم را پاره كرده، اما برای در آوردن غده سرطانی كه این را به هلاكت می رساند. انبیا اینطور بودند. انبیا در عین حالی كه خدای تبارك و تعالی می فرماید: كه چرا اینقدر خودت را به زحمت می‌اندازی، چرا اینقدر خودت را می خواهی بكشی كه اینها ایمان نمی آورند، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش می خواسته است كه مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لكن وقتی كه می دید كه فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد می كشند شمشیر او همان چاقوی طبیب است، او طبیب عالم است و طبی جامعه است و جامعه را باید باحسن نیتی كه دارد اصلاح بكند. شمشیر علی ابن ابیطالب ضربه اش می‌فرماید كه از عبادت جن و انس هم بالاتر است، برای اینكه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست.

تمام انبیا از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی كه آدم، علیه السلام، آمده است تا خاتم انبیا، صلی الله علیه و آله و سلم، تمام انبیا برای این بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فدای جامعه می كردند. ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم. ما فردی بالاتر از ائمه- علیهم السلام- نداریم، این فردها خودشان را فدا می كردند برای جامعه. خدای تیارك و تعالی می فرماید كه انبیا را ما فرستادیم، بینات به آنها دادیم، آیات به آنها دادیم، میزان بر ایشان دادیم و فرستادیم «لیقوم الناس بالقسط» غایت این است كه مردم قیام به قسط بكنند عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلمها از بین برود، ستمگریها از بین برود و ضعفاً به آنها رسیدگی بشود، قیام به قسط بشود. دنبالش هم می فرماید «وانزلنا الحدید» تناسب این چیست؟

تناسب این است كه با حدید باید اینها انجام بگیرد، با بینات، با میزان و با حدید «فیه باس شدید» یعنی اگر چنانچه شخصی یا گروهی بخواهند یك جامعه را تباه كنند، یك حكومتی را كه حكومت عدل است، تباه كنند، یك حكومتی را كه حكومت عدل است، تباه كنند، با بینات با آنها باید صحبت كرد، نشنیدند با موازین، موازین عقلی، نشنیدند با حدید… پیغمبر اكرم كدام روزش از مسائل سیاسی خارج بوده دولت تشكیل می داد، با اشخاصی كه بر ضد اسلام، ستمگر بر مردم بودند، با آنها مبارزه می‌كرد، جنگ می كرد… مساله جنگ مسلحانه با اشخاصی كه آدم نمی شوند و می‌خواهند ملت را تباه كنند. در راس برنامه های انبیا بوده است. ما همه تعلیمات انبیا را كنار گذاشتیم… مگر امكان دارد بدون دخالت در سیاست و دخالت در امور اجتماعی و در احتیاجات ملتها كسی بدون اینكه دخالت كند، قیام بالقسط باشد؟ «یقوم الناس بالقسط» باشد؟ مگر می شد ما و شما با محمدرضا بسازیم كه بیا، دیگر ما كاری به شما نداریم- و ما خیلی هم- آمد گفت دیگر كه ای مراجع اسلام ای چه،ای چه، من دیگر از آن كارها دست برداشتیم، همانی كه مراجع اسلام را می گفت كه این سیاه روزها و این كذا و كذا، بدگویی می كرد به آنها، همان آمد گفت. چرا آمد گفت؟ برای اینكه دوباره بازی بدهد، خیال می كرد حالا دوباره می شود بازی داد. بازی یكوقت نخورید، یكوقت این شیاطین نیایند بگویند كه به شما چه دخالت در اسلام، دخالت در سیاست، شما بروید سراغ مساله گفتن تان، خیلی هم معرز هستید و اگر چنانچه مساله می گفتید دیگر قتلی واقع نمی شد، برای دخالت در سیاست بود كه چندین هزار معلول و مقتول دارید. این اشكال اولش به نبی اكرم وارد است، اگر ایشان هم به سرمایه دارهای مكه و حجاز كاری نداشت و توی مسجد می‌نشست و مساله می‌گفت، جنگ پیش نمی آمد، كشتار نمی شد، عموی معظمش كشته نمی شد. و به سیدالشهدا وارد است، اگر سیدالشهدا می رفت پیش یزید و بیعت می كرد و مساله گو، مساله می‌گفت، با او می ساخت و مساله می گفت، یزید خیلی هم احترام می كرد و دستش هم می بوسید، ولی تكلیف این بود؟ ما وحشت داریم از اینكه چند هزار آدم از ما كشته شده است؟ اگر ما وحشت داریم باید ما اصلاً طریقه انبیا را كنار بگذاریم، باید آن چیزی كه انبیا آوردند، آن چیزی را كه خدا امر كرده به آنها كه بروید این سردمدارها را دعوت كنید، دعوت همین نبود كه بروند بگویند آقا مسلمان شو، اگر چنانچه نشد دیگر بروند سراغ كارشان. نخیر، دعوت می كردند با شمشیر توی سرشان می زدند تا آدم بشوند كشته می دادند و می كشتند. مگر شهادت یك امری است كه انسان برای آن عقب نشینی بكند. هی گفته بشود به اینكه خوب اگر اینطور مسائل نبود، اگر ما با شاه كنار می آمدیم دیگر اینقدر كشتار واقع نمی شد، پیغمبر هم اگر با ابوسفیان كنار می آمد نمی شد، سیدالشهدا اگر با یزید، حضرت امیر هم اگر با مخالفینش كه مخالف اسلام بودند، كنار می آمد دیگر كشتاری نمی شد، دیگر جنگ صفینی در كار نمی آمد، جنگ جملی در كار نمی آمد… كدام روز پیغمبر خالی از این مسائل سیاسی و اجتماعی بود، ]خالی[ از جنگ بود. پیغمبر نمی دانست اگر در احد اینقدر كشته می شد و در فلان، اینهمه عزیزان از بین می روند؟ لكن تكلیف بود، خدا گفته بود این را، پیغمبر هم نمی توانست تخلف كند، امر خدا بود خدا بینات فرستاده و میزان فرستاده و حدید فرستاده «لیقوم الناس بالقسط» اگر شد با بینات، با میزان، موازین هرچه هست، اگر نشد حدید است، تو سر مردم با حدید زد تا اینكه اینها را آدم كرد، تا جامعه را جامعه صحیح كرد.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی جنگ در قرآن ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی جنگ در قرآن – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
جنگهای حق طلبانه;رواج اسلام;جنگ در قرآن

موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) رشته معارف اسلامی doc

علامة مجلسی ره در جلاء العیون فرموده‌ اشهر در تاریخ ولادیت شریف آن حضرت آن است كه در سال 255 هجرت واقع شد و بعضی 56 و بعضی 58 نیز گفته‌اند و مشهور آن است كه روز ولادت شب جمع پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفته اند و باتفاق ولادت آن جناب در سر من رای واقع شد،‌‌ و باسم و كیفیت با حضرت رسالت صلی الله علیه و آله موافق است و در زمان غیبت اس

به صفحه دریافت موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) خوش آمدید.

امیدواریم که موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) را در زیر مشاهده می کنید.

علامة مجلسی ره در جلاء العیون فرموده‌ اشهر در تاریخ ولادیت شریف آن حضرت آن است كه در سال 255 هجرت واقع شد و بعضی 56 و بعضی 58 نیز گفته‌اند و مشهور آن است كه روز ولادت شب جمع پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفته اند و باتفاق ولادت آن جناب در سر من رای واقع شد،‌‌ و باسم و كیفیت با حضرت رسالت صلی الله علیه و آله موافق است و در زمان غیبت اس

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 40

حجم فایل: 25 کیلو بایت

امام غایب

علامة مجلسی ره در جلاء العیون فرموده‌ اشهر در تاریخ ولادیت شریف آن حضرت آن است كه در سال 255 هجرت واقع شد و بعضی 56 و بعضی 58 نیز گفته‌اند و مشهور آن است كه روز ولادت شب جمع پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفته اند و باتفاق ولادت آن جناب در سر من رای واقع شد،‌‌ و باسم و كیفیت با حضرت رسالت صلی الله علیه و آله موافق است و در زمان غیبت اسم آن جناب را مذكور ساختن جائز نیست و حكم آن مخفی است و القاب شریف آن جناب مهدی و خاتم و منتظر و حجه و صاحب است. این بابویه وشیخ طوسی بسندهای معتبر روایت كرده‌اند كه بشر بن سلیمان برده فروش كه از فرزندان ابوایوب انصاری بود و از شیعیان خاص امام علی نقی (ع) و امام حسن عسكری (ع)‌ و همسایة‌ایشان بود در شهر سر من رأی، گفت كه روزی كافور خادم امام علی نقی به نزد من آمد و مرا طلب نمود، چون به خدمت آن حضرت رفتم و نشستم فرمود كه تو از فرزندان انصاری، ولایت و محب ما اهلبیت همیشه در میان شما بوده است از زمان حضرت رسول تا حال و پیوست محل اعتماد ما بوده‌اید و من تو را انتخاب می‌كنم و مشرف می‌گردانم به تفصیلی كه به سبب آن بر شیعیان سبقت گیری در ولایت ما و تو را به رازهای دیگر مطلع می گردانم و به خریدن كنیزی می‌فرستم پس نامة‌ پاكیزه نوشتند به خط فرنگی و لغت فرنگی و مهر شریف خود بر آن زدند و كینه زری بیرون آوردند كه در آن دویست و بیست اشرقی بود،‌ فرمودند بگیر این نامه وزرا و متوجه بغداد شو و در چاشت فلان روز بر سر جسد حاضر شد چون كشتیهای اسیران به ساحل رسد جمعی از كنیزان در آن كشتیها خواهی دید و جمعی از مشتریان از و كیلان امراء بنی عبا و قلیلی از جوانان عرب خواهی دید كه بر سر اسیران جمع خواهند شد پس از دور نظر به برده فروشی كه عمر و بن یزید نام دارد در تمام روز تا هنگامیكه از برای مشترین ظاهر سازد كنیزكی را كه فلان و فلان صفت دارد و تمام اوصاف او را بین فرمود و جامة‌حریر آكنده پوشیده است و ابا و امنتاع خواهد نمود آن كنیز از نظر كردن مشتریان و دست گذاشتن به او خواهی شنید كه از پس پرده صدای روی از او ظاهر می ‌شود، پس بدانكه به زبان رومی می‌گوید وای كه پردة عفتم دریده شد،‌ پس یكی از مشتریان خواهد گفت كه من سیصد اشرفی می‌دهم به قیمت این كنیز،‌ عفت او در خریدن مرا راغبتر گردانید، پس آن كنیز بلغت عربی خواهند گفت به آن شخص كه اگر به زی حضرت سلیمان بن داود ظاهر شوی و پادشاهی او را بیابی من به تو رغبت نخواهم كدر مال خود را ضایع مكن و به قیمت من مده. پس آن برده فروش گوید كه من برای تو چه پاره كنم كه به هیچ مشتری راضی نمیشود و آخر از فروختن تو چاره‌ای نیست، پس آن كنیزك گوید كه چه تعجیل می‌كنی البته باید مشتری به هم رسد كه دل من با و میل كند و اعتماد بر وفا و دیانت او داشته باسم. پس در این وقت تو برو به نزد صاحب كنی و بگو كه نامه‌ای با من هست كه یكی از اشراف و بزگواران از روی ملاطفت نوشته‌ای به لغت فرنگی و خط فرنگی و در آن نامه كرم و سخاوت و وفاداری و بزرگواری خود را وصف كرده است،‌ این نامه را به آن كنیز بدن كه بخوابند اگر به صاحب این نامه راضی شود من از جانب آن بزرگ وكیلم كه این كنیز را از برای او خریداری نمایم. بشر بن سلیمان گفت كه آنچه حضرت فرموده بود واقع شد و آنچه فرموده بود همه را به عمل آوردم. چون كنیز در نامه نظر كرد بسیار گریست و گفت به عمر بن یزید كه مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگند های عظیم یاد كردند كه اگر مرا به او نفروشی خود را هلاك می‌كنم پس با او در باب قیمت گفتگوی بسیار كردم تا آنكه به همان قیمت راضی شد كه حضرت امام علی نقی (ع) به من داده بودند پس زر را دادم و كنیز را گرفتم و كنیز شاد و خندان شد و با من آمد به حجره‌ای كه در بغداد گرفته بودم و تا بحجره رسید نامة امام را بیرون آورد و می‌بوسید و بر دیده‌ها می‌چسبانید و بر روی زمین می‌گذاشت و به بدن می‌مالید، پس من از روی تعجب گفتم نامه‌ای را می‌بوسی كه صاحبش را نمی‌شناسی،‌ كنیز گفت ای عاجر كم معرفت ببزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران گوش خود به من بسپارد و دل برای شنیدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را برای توشرح دهم. من ملیكه دختر شیوه‌ای فرزند قیصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصی حضرت عیسی (ع) است ترا خبر دهم بامر عجیب: بدانكه جدم قیصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد و در هنگامیكه سیزده ساله بودم پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواریون عیسی و از علمای نصاری و عباد و ایشان سیصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كسی و از امرای لشكر و سرداران عسكر و بزرگان سپاه و سركردهای قبائل چهار هزار نفر، فرمود تختی حاضر ساختند كه در ایام پادشاهی خود بانواع جواهر مرصع گردانیده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه كردند و بتها و تعبیه كردند و تبها و چلیپاهای خود را بر بلندیها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالای تخت فرستاد، چون كشیشان انجیلیها را بر دست گرفتند كه بخوانند بتنها و چلیپاها سرنگون همگی افتادند بر زمین و پاهای تخت خراب شد بر زمین افتاد و پسر برادر ملكه از تخت افتاد و بیهوش شد، پس در آن حال رنگهای كشیشان متغیر شد و اعضایشان بلرزید. پس بزرگ ایشان به جدم گفت ای پادشاه ما را معاف دار از چنین امری كه به سبب آن نحوستها روی نمود كه دلالت می‌كند بر اینكه دین مسیحی به زودی زائل گردد. پس جدم این امر را به فال بد دانست و گفت به علماء و كشیشان كه این تخت را بار دیگر بر پا كنید و چلیپاها را به جای خود قرار دهید. و حاضر گردانید برادر این برگشته روزگار بدبخت را كه این دختر را به او ترویج نمائیم تا معاونت آن برادر دفع خوست این برادر بكند.

چون چنین كردند و آن برادر دیگر را بر بالا تخت بردند، و چون كشیشان شروع به خواندن انجیل كردند باز همان حالت اول روی نمود و نحوست این برادر و آن برادر برابر بود و سر این كار را نداشتند كه این از سعادت سروری است نه نحوست آن دو برادر،‌ پس مردم متفرق شدند و جرم غمناك به حرم سرای بازگشت و پرده‌های خجالت در آویخت،‌ چون شب شد بخواب رفتم و در خواب دیدم كه حضرت مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در قصر جدم جمع شدند و منبری از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سربلندی می كرد و در همان موضع تعبیه كردند كه جرم تخت را گذاشته بود. پس حضرت رسالت پناه محمد (ص) با وصی و دامادش علی (ع) و جمعی از امامان و فرزندان بزرگواران ایشان قصد را به قدوم خویش منور ساختند پس حضرت مسیح به قدوم ادب از روی تعظیم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبیاء (ص) شتافت و دست در گردن مبارك آن جماب در آورد، پس حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه یا روح الله آمده‌ایم كه ملیكه فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند سعادتمند خود خواستگاری نمائیم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسكری (ع) فرزند آن كسی كه تو نامه‌اش را به من دادی پس حضرت نظر افكند به سوی حضرت شمعول و فرمود شرف دو جهانی به تو روی آورده، پیوند كن رحم خود را برحم آل محمد. پس شمعون گفت كه كردم،‌ پس همگی بر آن منبر برآمدند و حضرت رسول (ص) خطبه‌ ای انشاء فرمودند و با حضرت مسیح مرا به حسن عسكری (ع) عقد بستند و حضرت رسول (ص) با حواریون گواه شدند، چون از آن خواب سعادت مآب بیدار شدم از بیم كشتن آن خواب را برای جدم نقل نكردنم و این گنج را یگان را در سینه پنهان داشتم و آتش محبت آن خورشید فلك امامت روز بروز در كانون سینه‌ ام مشعل می‌شد و سرمایة صبر و قرار ما به باد فنا می‌داد تا به حدی كه خوردن و آشانیدن بر من حرام شد و هر روز چهره‌ كافی می‌شد و بدن می‌كاهید و آثار عشق نهانی در بیرون ظاهر می‌گردید، پس در شهرهای روم طبیبی نماند مگر آنكه جدم برای معالجة‌ من حاضر كرد و از دوای درد من از او سئوال كرد و هیچ سودی نمی‌داد. چون از علاج درد من مأیوس ماند روزی به من گفت ای نور چشم من آیا در خاطرت چیزی و آرزوئی در دنیا هست كه برای تو به عمل آورم؟ گفتم ای جد من درهای فرج بر روی خود بسته می‌بینیم اگر شكنجه و آزار از اسیران مسلمانان كه در زندان توند دفع نمائی و بندها و زنجیرها از ایشان بگشائی و ایشان را آزاد كنی امیدوارم كه حضرت مسیح و مادرش عایتی به من بخشند، چون چنین كرد اندك صحتی از خود ظاهر ساختم و اندك طعامی تناول نمودم پس خوشحال و شاد شد و دیگر اسیران مسلمان را عزیز و گرامی داشت. پس بعد از چهارده شب در خواب دیدم كه بهترین زنان عالمیان فاطمة ‌زهرا (س) بدیدن من آمد و حضرت مریم با هزار كنیز از حوریان بهشت در خدمت آن حضرت بودند، پس مریم به من گفت این خاتون بهترین زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسكری (ع) است. پس به دامنش درآویختم و گریستم و شكایت كردم كه امام حسن (ع) به من جفا می‌كند و از دیدن من ابا می نماید، پس آن حضرت فرمود كه چگونه فرزند من به دیدن تو بیاید و حال آنكه به خدا شرك می‌آوری و بر مذهب ترسائی و اینك خواهرم مریم و دختر عمران بیزاری می‌جوید به سوی خدا از دین تو اگر میل داری كه حق تعالی و مرم از تو خشنود گردند و امام حسن عسگری (ع) به دیدن تو بیاید پس بگو: اشهدان لا اله الا الله و آن محمد رسول‌الله چون به این دو كلمة‌ طیبه تلفظ نمودم حضرت سیده النساء مرا به سینة‌‌ خود چسبانید و دلداری فرمود و گفت اكنون منتظر آمدن فرزندم باشد كه من او را به سوی تو می‌فرستم. پس بیدار شدم و آن دو كلمه طیبه را بر زبان می‌راندم و انتظار ملاقات گرامی آن حضرت می‌بردم، چون شب آینه در آمد به خواب رفتم خورشید جمال آن‌‌‌ حضرت طالع گردید گفتم ای دوست من بعد از آنكه دلم را اسیر محبت خود گردانیدی چرا از مفارقت جمال خود مرا چنین جفا دادی؟ فرمود كه دیر آمدن به نزد تو نبود مگر برای آنكه مشرك بودی اكنون كه مسلمان شدی هر شب به نزد تو خواهم بود تا آنكه حق تعالی ما و تو را در ظاهر یكدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدل گرداند، پس از آن شب تا حال یك شب نگذشته است كه درد هجران مرا به شدت وصال دوا نفرماید. بشر بن سلیمان گفت چگونه در میان اسیران افتادی؟ گفت مرا خبر داد امام حسن عسكری (ع) در شبی از شبها كه در فلان روز جدت لشكری به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد،‌ پس از عقب ایشان خواهد رفت، تو خود را در میان كنیزان و خدمتكاران بینداز به هیئتی كه تو را نشناسند و از پی جد خود روانه شو و از فلان راه برو چنان كردم طلایه لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر كردند و آخر كار من آن بود كه دیدی و تا حال كسی به غیر از تو ندانسته است كه من دختر پادشاه رومم و مردی پیر كه در غنیمت من بحصة‌ او افتادم از نام من سوال كردن و گفتم نرجس نام دارم،‌ گفت این نام كنیزان است. بشر گفت این عجیب است كه تو از اهل فرنگی و زبان عربی را نیك می‌دانی؟ گفت از بسیاری محبتی كه جدم نسبت به من داشت می خواست مرا به یاد گرفتن آداب حسنه بدارند، زن مترجمی را كه زبان فرنگی و زبان عربی هر دو می‌دانست مقرر كرده بود كه هر صبح و شام می آمد و لغت عربی به من آموخت تا آنكه زبانم به این لغت جاری شد. كلینی و این بابویه و شیخ طوسی و سید مرتضی و غیرایشان از محمد بین عالی شأن سندهای معتبر روایت كرده‌اند از حكیمه خاتون كه روزی حرت امام حسن عسكری (ع) به خانة من تشریف آوردند و نگاه تندی به نرجس خاتون كردند، پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش او هست به خدمت شما بفرستم، فرمود كه ای عمه این نگاه تند از روی تعجب بود زیرا كه در این زودی حق تعالی از او فرزند بزرگواری بیرون آورد كه عدل را پر از عدالت كند بعد از آنكه پر شده باشد از ظلم و جور، گفتم او را بفرستم به نزد شما؟ فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در این باب حكیمه خاتون گوید كه جامه های خود را پوشیدم و به خانة‌ برادرم امام علی نقی (ع) رفتم، چون سلام كردم و نشستم بی‌آنكه من سخنی بگویم حضرت از ابتدا فرمود كه ای حكیم نرجس را بفرست برای فرزندم،‌ گفتم ای سید من، من از همین مطلب به خدمت تو آمدن كه در این امر رخصت بگیریم فرمود:‌ كه ای بزرگوار صاحب برگت خدا می‌خواهد كه تو را در چنین ثوابی شریك گردند و بهرة‌ عظیمی از خیر و سعادت به تو كدامست فرماید كه تو را واسطة‌چنین امری كرد. حكیمه گفت: بزودی به خانه خود برگشتیم و زفاف آن معدن فتوت و سعادت را در خانة‌ خود واقع ساختم. بعد از چند روزی آن سعد اكبر را با آن‌زهره منظر به خانة خورشید انور یعنی والد مطهر او بردم و بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقاء‌‎‌ غروب نمود و ماه برج خلافت امام حسن عسكری (ع) در امامت جانشین او گردید،‌ و من پیوسته به عادت مقرر زمان پدر به خدمت آن امام البشر می‌رسیدم. پس روزی نرجس خاتون آمد و گفت ای خاتون پا دراز كن كه كفش از پایت بیرون كنم، گفتم توئی خاتون و صاحب من بلكه هرگز نگذارم كه تو كفش از پای من بیرون كنی و مرا خدمت كنی بلكه من تو را خدمت می‌كنم و منت برد دیده می نهم، چون امام حسن عسگری (ع) این سخن را از من شیند گفت خدا تو را جزای خیز دهد ای عمه: پس در خدمت آن جناب نشستم تا وقت غروب آفتاب پس صدا زدم به كنیز خود كه بیاور جامع های مرا تا بروم، حضرت فرمود ای عمه امشب نزد ما باش كه در این شب متولد می شود فرزند گرامی كه حق تعالی به او زنه می‌‌گرداند زمین را به علم و ایمان و هدایت بعد از آن كه مرده باشد به شیوع كفر و ضلالت، گفت كی به هم می‌رسد ای سید من و من در نرجس هیچ اثر حملی نمی‌یابم، فرمود كه از نرجس به هم می‌رساند از دیگری . پس چیستم پشت و شكم نرجس را و ملاحظه كردم هیچگونه اثری نیافتم،‌ پس برگشتم و عرض كردم حضرت تبسم فرمود و گفت چون صبح شود اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مثل او مثل مادر موسی است كه تا هنگام ولادت هیچ تغییری بر او ظاهر نشد واحدی بر حال او مطلع نگردید زیرا كه فرعون شكم زنان حامله را می شكافت برای طلب حضرت موسی و حال این فرزند نیز در این امر شبیه است به حضرت موسی و در روایت وارد شده كه حكمیه خاتون گفت كه بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحبت الامر (ع) مشتان لقای او شدم رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكری (ع) پرسیدم كه مولای من كجا است؟ فرمود كه سپردم او را به آن كسی كه از ما و تو به او احق و اولی بوده چون روز هشتم شود بیا به نزد ما و چون روز هفتم رفتم گهواره‌ای دیدم بر سر گهواره دویدم مولای خود را دیدم چون ماه شب چهارده بر روی من می خندید و تبسم می‌‏فرمود، پس حضرت آواز داد كه فرزند مرا بیاور چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مباركش گردانید و فرمود كه سخن بگو ای فرزند ، حضرت صاحبت الامر (ع) شهادتین فرمود و صلوات بر حضرت رسالت پناه و سایر ائمه صلوات الله علیهم فرستاد و بسم‌الله گفت و آیه‌ ای كه گذشت تلاوت فرمود. پس حضرت امام حسن عسكری (ع) فرمود كه بخوان ای فرزند آنچه حق سبحانه و تعالی بر پیغمبران فرستاده است پس ابتدا نمود از صحف آدم و به زبان سرمایی خواند و كتاب ادریس و كتاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح و صحف ابراهیم و توریه موسی و زبور داود و انجیل عیسی و قران جدم محمد (ص) را خواند پس قصه‌های پیغمبران را یاد كرد. پس حضرت امام حسن عسكری (ع) فرمود كه چون حق تعالی مهدی این است را به من عطا فرمود و ملك فرستاد كه او را به سرا پردة‌عرض رحمانی برند پس حق تعالی به او خطاب نمود كه مرحبا به تو ای بندة‌من ه تو را خلق كرده‌ام برای یاری دین خود و اظهر امر شریعت خود و توئی هدایت یافتة‌بندگان من قسم به ذات خودم می خورم كه با طاعت تو ثواب می‌دهم و بنا فرمانی تو عقاب می كنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را می‌آموزم و به مخالفت تو ایشان را عقاب می‌كنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را می‌آمرزم و به مخالفت تو ایشان را عقاب می‌كنم، ای دو ملكه برگردانید او را به سوی پدرش و از جانب من او را سلام برسانید و بگوئید كه او در پناه حفظ و حمایت من است او را از شر دشمنان حراست می نمایم تا هنگامی كه او را ظاهر نمایم و حق را با او بر پا دارم و باطل را با او سرنگون سازم و دین حق برای من خالص باشد. نسیم و ماریه كنیزان حضرت عسگری (ع) روایت كرده اند كه چون حضرت قائم (ع) متولد شد بدو زانو نشست و انگشتان شهادت را به سوی آسمان نود و عطسه كرد و گفت الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله پس گفت گمان كردند ظالمان كه حجت خدا برطرف خواهد شد اگر مرا رخصت گفتن بدهد خدا، شكی نخواهد ماند. و ایضاً نسیم روایت كرد كه كه یك شب بعد از ولادت آن حضرت به خدمت او رفتم و عطسه كردم فرمود كه یر حمكه الله- من بسیار خوشحال شدم پس فرمود می‌‌خواهی بشارت دهم تو را در عطسه گفتم بلی، فرمو امان است از مرگ تا سه روز.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – موضوع تحقیق: امام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع) – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
تاریخ ولادیت شریف امام زمان (ع);موضوع تحقیقامام غایب (ع) و سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان (ع);امام غایب

بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن رشته معارف اسلامی doc

با رحلت پیامبر اسلام كه پیامبر خاتم نیز ‌بوده‌اند مسلماً برای هدایت و زعامت مسلمین می‌باید افرادی باشند كه عهده‌دار این مسئولیت بوده به كسانی كه به نیابت پیامبر رهبریت عمومی دینی و دنیایی مسلمین را از سلالة پیامیر بر عهده دارند، امام می‌گویند

به صفحه دریافت بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن را در زیر مشاهده می کنید.

با رحلت پیامبر اسلام كه پیامبر خاتم نیز ‌بوده‌اند مسلماً برای هدایت و زعامت مسلمین می‌باید افرادی باشند كه عهده‌دار این مسئولیت بوده به كسانی كه به نیابت پیامبر رهبریت عمومی دینی و دنیایی مسلمین را از سلالة پیامیر بر عهده دارند، امام می‌گویند

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 27

حجم فایل: 10 کیلو بایت

مقدمه

با رحلت پیامبر اسلام كه پیامبر خاتم نیز ‌بوده‌اند مسلماً برای هدایت و زعامت مسلمین می‌باید افرادی باشند كه عهده‌دار این مسئولیت بوده به كسانی كه به نیابت پیامبر رهبریت عمومی دینی و دنیایی مسلمین را از سلالة پیامیر بر عهده دارند، امام می‌گویند.

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است.

در اصل بحث نیاز به امام و معنی امامت اختلافی نیست. ولی در چگونگی تعیین امام و خصوصیات آن بین فرقه‌های مختلف اختلاف نظرهایی وجود دارد و آنچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی باز داشت ترس از پیامدهای ناگوار آن یعنی انحراف و فساد تدریجی در روش حكومت اسلامی بود از این رو شیعه معتقد است امامت امری انتصابی است و پیامبر مأمور است از طرف خدا امام را به مردم معرفی نماید، در واقع امام را خدا معین می‌فرماید به همانگونه كه خدا پیامبر را بر می‌گزیند ولی اهل سنت امامت را انتخاب می‌پندارند و خدا و پیامبر را در این امر دخیل نمی‌دانند كه این دیدگاه از نظر شیعه مردود است. در واقع شیعه امامت را همان نبوت منهای وحی می‌داند و امامت را دارای ابعاد گسترده‌ای شامل مدیریت سیاسی جامعه و عهده‌داری مسئولیت هدایت و رهبری معنوی جامعه در جهت رشد و ارتقای انسانی می‌داند و همانگونه كه در سفینه البحار این حدیث رضوی نقل شده است «ان الامامة زمام الدین و نظام المسلمین ان الامامه اس الاسلام النمامی و فرعه اسامی» امامت سررشته دین و نظام مسلمانان است. امامت اساس و تنها بالنده اسلام و شاخه بلند آن است» شیعه بدین مسأله ایمان و اعتقاد راسخ دارد.

در سورة بقره آیه 124 خدواند كریم می‌فرمایند:

«به یادآر هنگامیكه پروردگار را ابراهیم، او را مورد آزمایش قرار داد و پس از تكمیل امتحان فرمود كه ترا برای مردم امام قرار دادم» كه در این آیه خداوند امامت را والاتر از نبوت قرار داده چرا كه ابراهیم در ابتدا پیامبر بود و پس از انجام آزمایشات سخت و گذر از آنها به درجة امامت نیز رسیده و در این جایگاه است كه لزوم باك و معصوم و خاص بودن امام مطرح و مشخص می‌شود چرا كه غیر از این نمی‌تواند باشد.

از مهمترین اشارات و دلایل ارجحیت امامت انتصابی در نزد شیعه و از مدارك مستحكم آورده شده حدیث ثقلین است كه از جانب رسول خدا نقل گشته است.

«اِنی تارِكُ فیكُمُ الثَقَلین: كتابَ الله و عترَتی»

كه خود بر اهمیت مسألة امامت و حساسیت آن بر اساس در ردیف قرآن قرار گرفتن آن می‌افزاید.

در پیرامون اهمیت مسأله امامت شهید آیت الله دستغیب در مباحث پیرامون تعیین و كتابی به همین نام تعیین به امامت و ولایت را از پایه‌های تعیین الهی كه دومین پایة ایمان است می‌داند و می‌فرمایند: یكی از شعب تعیین كه تحصیل آن بر هر مسلمانی واجب است یقین به امامت و وجوب تبعیت و محبت دوازده نور طیبه و دودمان طاهره اول آنان علی ابن ابیطالب و آخرشان حجه ابن الحسن (ع) واجب است بطوری تعیین شود كه هرگز متزلزل نشود.»

دلایل عقلی انتصابی بودن امامت

همان‌طور كه خداوند پیامبر انتخاب می‌كند می‌تواند امام را نیز تعیین و معرفی نماید. انجام این كار لطف و عنایت الهی است و لطف، واجب علی الله است.

خواجه نصیر در كشف المراد می‌فرماید:

امام لطف است پس نصب آن بر خداوند واجب است تا بدین وسیله غرض او حاصل شود.

غرض خداوند كمال و رشد معنوی انسانها است و وجود امام عامل اساسی این رشد و كمال است.

q امامت در قرآن

در مسأله امامت و اهمیت آن در قرآن پیش از این مسأله مطرح شد كه خود از با اهمیت‌ترین دلایل است.

قرآن در آیة دیگری امامت را امری حقیقی و مستمر در نسل ابراهیم معرفی كرده: «وَجَعَلَها كَلَمه باقیة فی عَقبِهِ» (زخرف/ 28)

البته گفته می‌شود كه چرا اصل مسأله امامت در قرآن ذكر نشده است كه در جواب می‌توان گفت كه اولاً: همه مسائل اسلامی در قرآن ذكر نشده است و جزئیات مربوط به آن را مثلاً در مورد نماز پیامبر كامل فرموده‌اند.

ثانیاً: اگر مستقیماً جزئیات جزئیات امامت در قرآن بیان می‌شد، احتمال تعریف لفظی وجود داشت.

آیة ولایت:

ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول او و كسانی هستند كه ایمان آورند همان كسانی كه در حال ركوع زكات دادند.

مائده آیة 55

آیة تطهیر:

همانا خداوند اراده فرموده است كه هر نوع آلودگی را از شما اهل البیت دور كند و شما را پاك گرداند چه پاك كردنی.

احزاب آیة 33

كه به همین تعداد بسنده كرده و به دلایل دیگر و ادله دیگری می‌پردازیم.

q امامت از دیدگاه روایات:

همانطور كه خداوند متعال در قرآن و خصوصاً آیه سورة نساء می‌فرماید كه از رسول خدا اطاعت كنید كه كلام و امر و نهی رسول هیچ چیز جزء كلام و خواست خدا نیست پس در نتیجه اگر ثابت شود كه پیامبر در خصوص امامت مطلبی فرموده باشند تخلف از آن حرام و خلاف است. و بعید است كه پیامبر در مورد مسأله چون امامت ساكت بماند و اظهار نظر نفرماید.

1- حدیث ثقلین

بدرستیكه من دو گوهر گرانبها در میان شما نهادم تا زمانی كه به آن دو تمسك جوئید هرگز از من گرماه نخواهید شد. . . . .

2- حدیث سفینه

همانا جزء این نیست كه اهل بیت من در میان شما بمنزله كشتی نوح هستند كسی كه بر او سوار شد نجات یافت و هر كسی دوری نمود، هلاك گردید.

3- حدیث یوم الانذار

بدرستی كه این (علی) برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شماست.

4- حدیث امامت و خلافت علی (ع)

پیامبر گرامی به علی (ع) گفتند:

من شهر علم هستم و علی دروازة آن است.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
بررسی امامت از دیدگاه عقل و قرآن;امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است

بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) رشته معارف اسلامی doc

قلب مرد به تپش افتاده بود با سرعت كوچه های شهر مدینه را پشت سر می گذاشت تا هر چه زودتر خود را به پیامبر برساند دوست داشت اولین كسی باشد كه آن خبر مهم را به رسول خدا می رساند در راه هر كه را می دید ، سرا غ پیامبر را می گرفت تا آنكه چشمش از دور به حضرت رسول افتاد با عجله خود را به پیامبر رساند در حالی كه عرق از سر و صورتش جاری بود ، نفسی تازه ك

به صفحه دریافت بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) را در زیر مشاهده می کنید.

قلب مرد به تپش افتاده بود با سرعت كوچه های شهر مدینه را پشت سر می گذاشت تا هر چه زودتر خود را به پیامبر برساند دوست داشت اولین كسی باشد كه آن خبر مهم را به رسول خدا می رساند در راه هر كه را می دید ، سرا غ پیامبر را می گرفت تا آنكه چشمش از دور به حضرت رسول افتاد با عجله خود را به پیامبر رساند در حالی كه عرق از سر و صورتش جاری بود ، نفسی تازه ك

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 30

حجم فایل: 14 کیلو بایت

داستان زندگیامام حسین (ع)

تولد و كودكی امام حسین ( ع) :

قلب مرد به تپش افتاده بود . با سرعت كوچه های شهر مدینه را پشت سر می گذاشت تا هر چه زودتر خود را به پیامبر برساند . دوست داشت اولین كسی باشد كه آن خبر مهم را به رسول خدا می رساند . در راه هر كه را می دید ، سرا غ پیامبر را می گرفت تا آنكه چشمش از دور به حضرت رسول افتاد . با عجله خود را به پیامبر رساند در حالی كه عرق از سر و صورتش جاری بود ، نفسی تازه كرد وگفت :«ای رسول خدا ! چشم ودل شما روشن باد !مژده دهید كه خداوند فرزند دیگری به پاره تن شما – فاطمه «ع» -عنایت نمود .» با شنیدن این خبر ، لبهای حضرت به خنده گشوده شد وبرق شادی در چشمان مباركش نمایان گشت . هفت روز از تولد دومین فرزند فاطمه زهرا «ع»گذشته بود كه فرشته آسمانی از طرف خداوند خبر آورد كه :«ای رسول ما !نام این مولود راحسین بگذار…»

حضرت زهرا (ع) برای فرزندش – حسین ـ گوسفندی را قربانی كرد تا آن را بین نیازمندان و فقیران شهر تقسیم كند. پیامبر، حسین را مانند حسن دوست داشت . او را در آغوش می گرفت و می بوسید وهمیشه می گفت :« حیسن از من است و من از حسینم.» پیامبر به یاران خود می فرمود: « هركس حسن وحسین را دوست بدارد ،مرا دوست داشته است و هركس با آنها دشمنی كند، با من دشمنی كرده است. » دوران كودكی :

حسین«ع» دوران كودكی خود را همراه با برادرش حسن «ع» در كنار جدش ـ رسول خداـ و پدر و مهربانش گذراند. روزهایی با حوادث تلخ وشیرین كه درسهایی از شجاعت ، محبت و فداكاری را به دنبال داشت.

یكی از آن وقایع آموزنده برای حسن و حسین «ع» مربوط به زمانی است كه جدشان حضرت محمد «ص» به مسافرت رفته بودند و مادرشان حضرت زهرا «ع» با پولی كه از همسرش علی «ع» گرفته بود به بازار رفت و با آن یك پرده و دو دستبند نقره خرید. حضرت زهرا «ع» یكی از دستبندها را به دست حسن كرد و دیگری را به دست حسین . پرده زیبایی را هم كه خریده بود، بر درخانه آویخت مدتی گذشت. پیامبر از سفر بازگشت ویكسر به در خانة دخترش آمد تا بعد از مدتها دیداری داشته باشد. حضرت فاطمه«ع» ازخوشحالی دوید تا رسول خدا را در آغوش یگیرد؛ اما دید پدرش رفته است. بسیار غمگین و افسرده شد وبه فكر فرو رفت. با خودش گفت حتماً پدرم از چیزی ناراحت شده است. زود پردة گران قیمت را برداشت و با مهربانی دستبندها را از دست حسن وحسین بیرون آورد و به آنان گفت : « عزیزان من ! این دستبندها و پرده را پیش پدر بزرگتان ببرید. رسول خدا اكنون در مسجد نشسته است.» وقتی حسن و حسین وارد مسجد شدند، پیامبر سخن خود را قطع كرد. حسن و حسین را روی زانوهای مبارك نشاند و نوازش كرد. بعد دو نفر فقیر را صدا زد و دستبندها را به آنها بخشید. سپس نگاهی به جمعیت حاضر در مسجد انداخت و دونفر دیگر را كه لباسی پاره و مندرس به تن داشتند صدا زد ، پرده ها را دو تكه كرد به آنها داد تا برای خود لباسی آماده كنند.

حسن وحسین «ع» از همان دوران كودكی علاقة زیادی به یادگیری علوم داشتند. یك روز هر كدام خطی نوشتند و خدمت رسول خدا آوردند و سؤال كردند : « خط كدام یك از ما بهتر است؟» حضرت، نگاهی به خط خوش آنها انداخت ودر حالی كه لبخندمی زد ، فرمود:« هر دو خوب است .» گفتند :‌« نه كدام بهتر است؟» حضرت فرمود : «ای عزیزان من ! من مكتب نرفته ام و هرگز الفبایی ننوشته ام. خط شناسی كار كسانی است كه اهل نوشتن باشند. از پدرتان سؤال كنید كه خط نویس و كاتب وحی است.» حسن و حسین خدمت پدرشان علی «ع» رفتند و سؤال كردند :‌«خط كدام یك از ما بهتر است؟» امیرالمؤمنین نگاهی به چهرة معصوم فرزندان خود انداخت. حضرت نمی خواست بگوید خط كدام یك بهتر از دیگری است لذا لحظه ای به فكر فرورفت سپس در حالی كه دوباره به خط خوش حسن وحسین نگاه می كرد ، فرمود: «هر دو خوب است؛ چون نوشتن را خودتان یادگرفته اید ،حق آن است كه قضاوت این كار را به عهدة مادرتان بگذارید. به كارهای كودكان ، بیشتر مادران رسیدگی می كنند. هر چه او بگوید من هم همان را می پسندم.» حسن و حسین خدمت حضرت فاطمه «ع» آمدند و همان سوال را پرسیدند. حضرت زهرا فرمود: « هر دوخوب است آن قدر خط شما زیبا وخواناست كه پیدا كردن تفاوت بین آنها كار مشكلی است اصلا بهتر است كار دیگری انجام دهیم . هرچند كه این قرعه كشی است و خط شناسی نیست ، ولی خوب است . این گردنبندی كه می بینید از عاج فیل است كه هفت دانه دارد . این دانه ها را روی زمین می ریزیم . هركدام از شما كه دانه های بیشتری جمع كرد ، خط او از دیگری بهتر است . » حسن و حسین (ع ) قبول كردند . سپس حضزت فاطمه (ع) دانه ها را روی زمین ریخت آنها با سرعت دویدند و هر كدام توانستند سه دانه از روی زمین بردارند ، اما دانة آخری نصف شده بود و به هر كدام یك نصفه رسید، نتیجه مساوی بود ! حسن و حسین (ع) هر دو راضی و خشنود شدند و گفتند : « پایان كار همان شد كه جدمان رسول خدا و پدرمان و شما فرمودید ، اما ما دلمان نمی خواست كه دانة عاجی شكسته شود .» حضرت زهرا فرمودند : «دانه به دست شما شكسته نشد ، خدا آن را شكست و چیزی را كه خدا بشكند ، بسیار ارزشمند خواهد بود . »

درسهایی كه حسین (ع) در خردسالی از مكتب جدش رسول خدا آموخته بود باعث شد كه با اخلاق و رفتاری دلنشین و شایسته مورد مهر و توجه همه قرار بگیرد . با آنكه كودكی بیش نبود ، ولی همیشه از حق و حقیقت دفاع می كرد .بسیار شجاع و بافراست بود . در پاكیزگی و ادب بین همسالان خود محبوبیتی خاص داشت . در سن نوجوانی میان جوانان بنی هاشم در سواركاری و شمشیر زنی كم نظیربود . همه او را در حسن خلق ، امانت و عدالت به پیامبر شبیه می دانستند . بیشتر وقتها لباس سرخ بر تن داشت . بسیار با سلیقه و منظم بودو در اجرای احكام دین و اقامه نماز جدیت بسیار می كرد و هرگاه لازم می دید در كمال ادب حرفهایش را با دیگران به صراحت بیان می كرد . یك روز امیر المومنین به حسین (ع) فرمود « فرزندم ! برخیز و بالای منبر برووبا مردم سخن بگو . دوست دارم كه مردم قریش تورا بهتر بشناسند وبیشتر قدر تو را بدانند و پیش تو فكر نكنند كه تو چیزی نمیدانی .» حسن (ع) كه در آن زمان جوان برومندی بود ، بالای منبر رفت و بعد از حمدو ثنای خدای بزرگ و درود بر رسول خدا فرمود :

« ای مردم علی (ع) شهر هدایت است ، هركسی داخل آن شهر شود ، نجات پیدا خواهد كرد و هر كس از آن روی برگرداند و دوری كند ، هلاك و نابود خواهد شد . » وقتی حسین (ع) سخنانش تمام شد و ار منبر پایین آمد ، علی (ع) اورا در آغوش گرفت وصورتش را غرق دربوسه كرد. سپس روبه جمعیت كرد و فرمود : « … حسن و حسین امانتهای رسول خدا هستند كه به من سپرده شده اند و من نیز آنها را به شما می سپارم . در روز قیامت رسول خدا از شما سؤال خواهند كرد كه از امانتهای من چگونه نگهداری كرده اید . » با آنكه پیامبر و حضرت علی درباره حسن و حسین (ع) بسیار سفارش كرده بودند، بعد از شهادت علی (ع) كوردلان ، یك بار دیگر با شهادت امام حسین (ع) دشمنی خود را با خاندان پیامبر اعلام كردند .

بعد از شهادت امام حسن ، امام حسین (ع) به امانت و رهبری برگزیده شد . او مرد ایمان و عمل بود . شبها با خدا مناجات می كرد و روزها به كار و كوشش و راهنمایی مردم مشغول می شد . همیشه به فكر مردم فقیر و تهیدست بود و با آنان به نیكی رفتار میكرد و از آنان دلجویی می نمود . یه مردم می فرمود : « از همنشینی با مستمندان دوری نكنید .»

امام حسین «ع» همچون پدرش علی «ع» در تاریكی شب كیسه های سنگین آذوقه را بر دوش می گرفت وبه خانه تهید ستان می برد . همة سعی و كوشش امام این بود كه فقرو نابرابریها را از بین ببرد وعدل و برابری را برقرار كند .امام حسین (ع) تلاش می كرد تا مردم را هر چه بیشتر باخدا و آیین مقدس اسلام آشنا كند .

دوران امام حسین ( ع) و یزید :

در زمان امام حسین (ع) یزید ستمگر در شام به حكومت رسید . یزید به دروغ خود را جانشین پیغمبر می نامید . در آمد كشور اسلامی را صرف خوشگذرانی و قماربازی و كارهای شخصی خودش و دوستانش می كرد . یزید به دستورهای قرآن و احكام اسلامی بی توجه بود و با اعمال و رفتار خود ، نشان داده بود كه برای رسیدن به حكومت ، تظاهر به مسلمان بودن می كند . وقتی یزید به حكومت رسید ، از امام حسین (ع) خواست كه حكومت و رهبری او رابپذیرد و امضاء كند ؛ اما امام حسین كه خود عهده دار مقام راستین امامت و ولایت اسلام بود ، نمی توانست رهبری و حكومت یزید ستمگر را قبول و امضاء كند . امام حسین (ع) سعی می كرد تا ذهن مردم را روشن كند و مردم را نسبت به حكومت یزید هوشیار و آگاه نماید . ایشان می فرمود : «مگر نمی بینید كه حق پایمال شده است و ستمگری و باطل غلبه كرده است . در چنین زمانی هر مؤمنی باید برای شهادت آماده شود و از حق و حقیقت دفاع نماید . شهادت و جانبازی در راه خدا پیروزی است و زندگی با ستمگران جز ننگ و خواری چیزی نیست .»

حركت امام حسین (ع) از مدینه :

دیگر مدینه جای امنی برای امام و یارانش نبود . آنهابه سوی مكه هجرت كردند و با این كار نشان دادند كه خلافت یزید را قبول ندارند . مردم معنای این كار را می فهمیدند . پای سخنان امام حسین (ع) می نشستند و به حرفهایش گوش می دادند .

مردم كوفه هم از اتفاقاتی كه در مكه می افتاد ، با خبر می شدند . آنها نامه های زیادی به سوی مكه فرستادند و در آن از امام حسین دعوت كردند كه به كوفه برود و به جای یزید ، خلافت مسلمین را به دست بگیرد . با آنكه مردم كوفه در زمان حضرت علی (ع) و امام حسن مجتبی ، بی وفایی خود را ثابت كرده بودند ، با این حال امام حسین (ع) برای آنكه حجت را به آنها تمام كرده باشد ، پسر عمویش «مسلم » را به كوفه فرستاد تا اخباری از اوضاع آنجا به دست بیاورد .

وقتی مسلم وارد كوفه شد و استقبال گرم و خوب مردم را دید ، نامه ای به امام نوشت . امام حسین (ع) پس از دریافت نامه ، همراه با یارانش به سوی عراق حركت كرد . یزید كه از حضور مسلم در كوفه وحشت افتاده بود ، یكی از یاران شرور و سفاك خود را به نام ( ابن زیاد ) به سوی كوفه فرستاد . مردم ترسو و سست ارادة كوفه با تهدیدهای ابن زیاد به زودی همراهی و بیعت خود را با مسلم به دست فراموشی سپردند . مسلم تنها ماند ، ولی تسلیم نمی شد .

شجاعت او مردم كوفه را به تعجب واداشته بود . هجوم ناگهانی گروهی از دشمنان ، مسلم را غافلگیر كرد . او در جنگی نابرابر به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا دست یافت .

از آن طرف امام حسین (ع) و یارانش به سمت عراق در حركت بودند . در میان راه ، خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام حسین (ع) رسید . حضرت به یاران خود فرمود : «مسلم ، دین خود را به اسلام ادا نمود و به ملاقات پروردگار شتافت . پس از او این وظیفه به عهدةماست كه در مقابل دشمنان ، از دین خود حفاظت كنیم ، حتی اگر در این راه كشته شویم .»

استقرار امام حسین (ع)در نینوا :

امام همراه با یاران خود پس از طی مسافتی طولانی به دشت وسیعی به نام «نینوا » رسیدند . چون چشم امام به آن سرزمین افتاد ، در دل با خدای خود به راز و نیاز مشغول شد و فرمود :

«اللهم انی اعوذبك من الكرب و البلاء . . . خدایا ! من در سختیها و دشواریها و بلاها به تو پناه می برم . . . »

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی داستان زندگی امام حسین (ع) – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
حركت امام حسین از مدینه ;استقرار امام حسین در نینوا ; داستان زندگی امام حسین

بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی رشته معارف اسلامی doc

موضوع اخلاق و اخلاقیات از بدو تولد بشر تا این زمان كه عصر تكنولوژی و اطلاعات می‌باشد مطرح بوده است و مسئله‌ای نیست كه بتوان آنرا در زندگی اجتماعی و زندگی سازمانی نادیده گرفت

به صفحه دریافت بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی را در زیر مشاهده می کنید.

موضوع اخلاق و اخلاقیات از بدو تولد بشر تا این زمان كه عصر تكنولوژی و اطلاعات می‌باشد مطرح بوده است و مسئله‌ای نیست كه بتوان آنرا در زندگی اجتماعی و زندگی سازمانی نادیده گرفت

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 22

حجم فایل: 13 کیلو بایت

بررسی عوامل سازمانی مؤثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی

مقدمه:

موضوع اخلاق و اخلاقیات از بدو تولد بشر تا این زمان كه عصر تكنولوژی و اطلاعات می‌باشد مطرح بوده است و مسئله‌ای نیست كه بتوان آنرا در زندگی اجتماعی و زندگی سازمانی نادیده گرفت.

اهمیت این مسئله امروزه بیشتر شده است بویژه درخصوص سازمانها كه ملزم هستند خود را علاوه بر پاسخگو بودن در قبال اعضای سازمان و افراد ذینفعش، در قبال جامعه نیز پاسخگو بدانند و به همین خاطر بحث مسئولیتهای اجتماعی و سازمان و استاندارهای جهانبینی اصول اخلاقی – انسانی در اكثر دنیا بسیار مهم می‌باشد.

این تحقیق حاوی یك بررسی اجمالی از اخلاق كار، بحث تاریخی از مفهوم اخلاق كار و سپس بررسی نظریه‌های مدیریتی، روانشناختی و جامعه‌شناسی دربارة اخلاق كار است.

هدف از این تحقیق بررسی عوامل سازمانی مؤثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی به منظور بالا بردن اخلاق كار و اصلاح فرهنگ و ارزشهای رایج در جامعه در ارتباط با كار می‌باشد.

اهمیت و ضرورت بررسی موضوع:

در دو سال اخیر بسیاری از مسئولین تأكید فراوانی بر تقویت وجدان كار در میان افراد جامعه داشته‌اند تا حدی كه یكی از پیام‌های نوروزی مقام معظم رهبری به این امر اختصاص یافت از سوی دیگر مسئولین كشور نیز به تناوب به لزوم گسترش فرهنگ كار و تولید و شناخت عوامل خروج از كم كاری و بی‌علاقگی نسبت به كار تأكید نموده‌اند. در پیام رئیس‌جمهور به اولین سمینار تكامل فرهنگ كار در سال 75 نیز به ضرورت بازنگری در فرهنگ كار در جامعه ایران در راستای برنامه توسعه اقتصادی اجتماعی كشور تأكید شده است. در قسمتی از پیام رئیس‌جمهور به این سمینار آمده است «اهتمام دستگاههای فرهنگ‌ساز جامعه در زدودن سنتهای غلط و اصلاح و گسترش احترام و ارزش كار و توجه مردم به كار و تلاش، تأثیر شایسته‌ای خواهد داشت.

در بررسیهای به عمل آمده میزان بهره‌وری در كشور بنا به نظر اكثر كارشناسان اقتصادی پایین است و لازم است فقدان فرهنگ و اخلاق كار مناسب در جامعه به عنوان یك معضل اقتصادی، اجتماعی تلقی گردد و برای شناسایی بهتر وضع موجود از نظر فرهنگ و اخلاق كار و عوامل مؤثر بر آن مطالعات و بررسی‌ها چه به صورت تحقیق و چه به صورت گفتگو در میان اندیشمندان انجام گیرد.

طرح مسأله:

به نظر می‌رسد در شرایط فعلی ایران، روحیه اخلاق كار در میان مردم ضعیف می‌باشد و افراد بویژه در محیط كار از زیر كار شانه خالی می‌نمایند و یا دچار كم‌كاری شدید هستند. از سوی دیگر بنظر می‌رسد در جامعه گرایش به مشاغل كاذب و یا مشاغلی كه بدون زحمت و یا با اندك تلاش و كار درآمدهای كلان دارند زیاد است.

درواقع نوعی گریز از كار سخت در میان مردم وجود دارد. این تلقی منفی از كار تقریباً به اندیشه بسیاری از رهبران جامعه و اندیشمندان اقتصادی، اجتماعی سایه افكنده است و به هیچ وجه با فرهنگ منفی و متعالی اسلامی و مقتضیات و آرمانهای انقلابی هماهنگی ندارد.

آنچه به صورت رسمی منتشر شده نشان می‌دهد كه در ایران كار مفید هفتگی برای صنایع 6 تا 9 ساعت است و به گفتة یكی از نمایندگان مجلس این مدت در ادارات دولتی 20 دقیقه تا 7 ساعت كار رسمی اداری است.

پرهیز از كارهای سنگین و بدنی، روی‌آوردن به مشاغل كاذب، علاقه‌مندی عمومی به كارهای خدماتی و واسطه‌گری، بی‌رغبتی نسبت به كارهای تولیدی، نشان ندادن جدیت و صداقت لازم در كار و انجام وظایف از نكات دردآور و تأسف‌باری است كه چهرة جامعه را به گونة نامطلوبی معرفی می‌كند.

اخلاق كار در این بررسی از طریق یك شاخص 21 گزینه‌ای كه در چهار گروه طبقه‌بندی شده مورد سنجش قرار گرفته است.

چهار ویژگی عبارتند از: 1- دلبستگی و علاقه به كار 2- جدیت در كار 3- روابط انسانی در محل كار 4- روح جمعی و مشاركت در كار

سپس درخصوص هریك از چهار ویژگی كلی 5 تا 6 خصوصیت قابل اندازه‌گیری درنظر گرفته شده و به صورت سؤال مطرح گردیده است.

هدف تحقیق:

هدف این تحقیق بررسی عوامل سازمانی مؤثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی به منظور بالا بردن اخلاق كار و اصلاح فرهنگ و ارزشهای رایج جامعه در ارتباط با كار می‌باشد. در این تحقیق بر آن هستیم تا اهمیت این عوامل را به سازمانها نشان دهیم تا بتوانند با مدنظر قرار دادن این عوامل در سازمانهایشان ضمانتی برای اجرای قوانین و دستورالعملهایشان در اختیار داشته باشند. زیرا اخلاق ضامن اجرای قوانین و تقویت كننده و پرورش‌دهنده بعد معنوی انسانهاست.

فرضیات تحقیق:

تحقیق حاضر در برگیرندة چهار فرضیه است كه عبارتند از:

1- كیفیت اعمال مدیریت سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كاركنان در سازمان است كه این فرضیه خود موارد ذیل را دربر می‌گیرد.

الف) سهیم نمودن كاركنان در تصمیم‌گیری ب) دادن آزادی عمل به كاركنان

ج) نوع برخورد مدیریت با كاركنان

2- محیط و فضای عینی سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كار كاركنان است كه این فرضیه شامل موارد زیر است:

الف) سروصدای محل كار ب) نور محل كار ج) وضع تهویه هوا و تناسب گرما و سرمای محل كار ت) امنیت جانی در محیط كار
ث) سرویسهای نظافت و بهداشت در محل كار

3- نظام ارزشیابی عملكرد سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كار كاركنان است كه این فرضیه شامل موارد زیر است:

الف) ارتقای شغلی ب) پاداش و تشویق و تنبیه ج) مبنای ترفیعات و تشویقات

4- مشخصات فردی كاركنان سازمان از عوامل مؤثر اخلاق كاری آنان است. این فرضیه نیز بنوبه خود موارد ذیل را دربر می‌گیرد.

الف) تأثیر جنسیت به اخلاق كار ب) تأثیر وضع تأهل بر اخلاق كار

پ) تأثیر بیماری بر اخلاق كار ت) تأثیر انگیزه و نگرش فرد نسبت به اخلاق كار

متغیرهای تحقیق:

در این بررسی اخلاق كار متغیر وابسته و عوامل سازمانی كه بر اخلاق كار تأثیر می‌گذارند متغیرهای مستقل هستند. در این بررسی عوامل سازمانی كه به اخلاق كار تأثیر می‌گذارند در چهار مقوله طبقه‌بندی شده‌اند:

1- كیفیت اعمال مدیریت سازمان كه شامل سهیم نمودن كاركنان در تصمیم‌گیری، دادن آزادی عمل در كار و نوع برخورد مدیریت با كاركنان است.

2- محیط و فضای عینی سازمان كه در پنج مقوله طبقه‌بندی شده‌اند شامل سروصدای محیط كار، نور محل كار، وضع تهویه و تناسب گرما و سرمای محل كار، امنیت جانی در محل كار و سرویسهای نظافت و بهداشت در محل كار می‌باشد.

3- نظام ارزشیابی كه شامل ارتقای شغلی، پاداش، تشویق، تنبیه و بنای ترفیعات و تشویقات می‌باشد.

4- مشخصات فردی كاركنان كه شامل سن، جنسیت، وضع تأهل و سلامتی جسمی است.

تعریف اصطلاحات و واژه‌ها:

كار: از نظر لغوی عبارت است از شغل كه در ایران باستان به شكل Kar و Karya آمده است. (فرهنگ معین)

كار از نظر فیزیكی: تغییر شكل یافتن كار توسط یك مجموعة ارزشی را گویند.

تعهد سازمانی: ویلیامسون و اندرسون تعهد را شدت گسترش مشاركت فرد در سازمان، احساس تعلق به شغل و سازمان و احساس هویت تعریف كرده‌اند.

مسئولیت: تعهدی است از سوی فردی نسبت به انجام كاری (یا رسیدگی به اینكه دیگران چگونه آن كار را انجام می‌دهند.)

مسئولیت اخلاقی: داشتن ملاكها، اعتقادات یا ایده‌آل‌هایی كه یك فرد یا گروه با جامعه بر مبنای آن عمل می‌كند.

مسئولیت اجتماعی: تعهد تصمیم‌گیرندگان برای اقداماتی است كه بطور كلی علاوه بر تأمین منافع خودشان موجبات بهبود و رفاه جامعه را نیز فراهم می‌آورند.

مفهوم اخلاق: اخلاق جمع خلق، به معنی خوبیهاست. از نظر اصطلاحی تعاریف مختلفی از اخلاق شده است. مثلاً ابوعلی در كتاب تهذیب‌الاخلاق و تطهیر‌الاعراق می‌گوید: خلق حالی است برای جان انسانی كه او را برای فكر و تأمل بسوی كارهایی بر می‌انگیزد. پس حال را دو نوع تقسیم می‌كنند:

1- حالتی كه طبیعی است و از اصل نراج ناشی شده است.

2- حالتی كه به واسطه عادت و تمرین بدست می‌آید و چه بسا مبدأ آن فكر می‌باشد. سپس بطور متوالی استمرار بر آن پیدا می‌شود تا ملكه و خلق گردد.

یا علامه طباطبائی معتقد است: انسان با نیروهای خود می‌تواند خیر و شر و نفع و ضرر واقعی را بسنجند.

اخلاقیات: عبارت است از شیوة برخورد با خوب و بد با تعهدات ارزشی، اقتصادی و اخلاقی فرد در جامعه

اخلاقیات نشان‌دهنده بینش انسان دربارة جهان و آدمیان است و عدالت و انصاف از جملة مفاهیمی است كه براساس همین بینش تعریف و تبیین می‌شود.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
اخلاق و اخلاقیات;بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی

بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) رشته معارف اسلامی doc

مهمترین سطور زندگانی بشر آن است كه بتواند شمع روشن راه دیگران شود و هراندازه تحولات دوران زندگی یك فرد بر روحانیت و خلوص نیت نزدیكتر باشد و مشعله‌داری و هدایت قرارگرفته است اثر آن در ارشاد و دلالت مردم عمیق‌تر است

به صفحه دریافت بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) را در زیر مشاهده می کنید.

مهمترین سطور زندگانی بشر آن است كه بتواند شمع روشن راه دیگران شود و هراندازه تحولات دوران زندگی یك فرد بر روحانیت و خلوص نیت نزدیكتر باشد و مشعله‌داری و هدایت قرارگرفته است اثر آن در ارشاد و دلالت مردم عمیق‌تر است

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 108

حجم فایل: 65 کیلو بایت

سیری در زندگانی حضرت علی (ع)

مقدمه:

مهمترین سطور زندگانی بشر آن است كه بتواند شمع روشن راه دیگران شود و هراندازه تحولات دوران زندگی یك فرد بر روحانیت و خلوص نیت نزدیكتر باشد و مشعله‌داری و هدایت قرارگرفته است اثر آن در ارشاد و دلالت مردم عمیق‌تر است.

دربارة عرفان و جذبه‌ی روحی انسان به ماوراء طبیعت و باز شدن چشمها و چشمه‌هایش در درون آدمی مكاتب و فرقه‌های گوناگونی درطول مهیات بشری سخن گفته‌اند. هركس به همان مقداری كه چشیده مطابق دید وشناخت خود و با مرام مسكنی كه آن را حق پنداشته زبان به وصف حمد معشوق گشوده است. به علی (ع) شنیدن و گفتن از علی (ع) نوشتن و خواندن و اندیشیدن به عشق است شنیدن و گفتن از جوانمردی است و نوشتن و خواندن از ایمان خالصانه به معبود یگانه.

یاد علی (ع) یادپاكی، خلوص، شجاعت، عشق و ایمان و…. است و ذكر علی (ع)، ذكر عظمت انسانی كه این شهسوار یكه تاز بی‌همتا نه در تاریخ اسلام، كه در تاریخ حیات آدمی یكه تاز عرصه‌ی جوانمردی است. او عاشق‌ترین عاشقان است، جوانمرد جوانمردان است، سرحلقوی عارفان است و نیز نشانه‌ی خلوص ایمان است.

«مادر علی»

فاطمه بنت اسدبن هاشم بن عبدمناف مادی علی علیه‌السلام اززنمای نادره دوران بود او و شوهرش ابوطالب در دو رشته بهاشم می‌پیوندند. فاطمه پیغمبر(ع) بیعت كرد او اول زن‌ها شهید است كه خلیفه هاشمی بوجود آورد. فاطمه بنت اسد در زندگی پیغمبر با شوهرش ابوطالب نهایت حمایت و پشتیبانی را نمود لذا در روز وفاتش علی آمد نزد پیغمبر، پریشان بود رسول خدا فرمود یا ابالحسن چرا پریشانی گفت مادرم درگذشته، پیغمبر فرمود این پیراهن مرا كفن او كنید برخاست برای تجهیز فاطمه رفت و پیراهن خود را برای كفن او اختصاص داد و امر كرد اسامه بن زید و ابوایوب انصاری و محمدبن الخطاب و اسوء غلام او قبر فاطمه را كند نه و پیغمبر بدست خودش لحد را گذاشت.

وفات فاطمه درمدینه رخ داد و آنجا مدفون شده است در مشرق بقیح غرقه است.

«چگونگی متولد شدن علی دركعبه»

عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن متعنب با جمع از بنی‌هاشم دربرابر خانه كعبه آمد و مدت محل او تمام شده بود و اثر حمل به او ظاهر گشته بود و مجال بیرون رفتن نداشت پس روی نیاز بدرگاه بی‌نیاز آورد و گفته‌ای صاحب‌خانه و ای معبود یگانه من اقرار آوردم بتو و بآنچه رسول تو از پیش تو آورده و بهرپیغمبری از پیغمبران تو و سركتابی كه فرستاده‌ای و من تابع دین جد خود ابراهیم خلیلم و اینجا فردا بنا كرد پس سؤال می‌كنم از تو بحق اینخانه و بحق آنكسی كه آنرا بنا نهاد و بحق فرزندی كه درشكم من است و با من سخن می‌گوید و انیس من است بسخنان خود و اقرار دارم كه این مولود یكی از دلایل و آیات الوهیت و وحدانیت تو است این ولادت را بر من آسان گردان گویند چون دعای فاطمه تمام شد دیدم دیوار شكافته شده و فاطمه بدرون خانه رفت و دیوارخانه به حالت اول بازگشت فاطمه به مدت سه روز درآنجا بود و هیچ‌كس از او خبری نداشت چون روزچهارم شد دیدم همان موضع شكافته شد و فاطمه بیرون آمد و علی را به سردست گرفته و گفت ای گروه مردم بدانید كه حقتعالی مرا از میان همه برگزید و به همه زنان پیشین تفضیل داده است.

صورت علی:

قمر رنگی ز رخسارش شكر ملعمی زگفتارش

شبه را مهردیدارش نمان چون روح دو اعضا

رخش مهری فروزنده لبیش یاقوتی ارزنده

از آن جان فروزنده از این نطق سخن گویا

بهشت از خلق او بوئی محیط از جود او جوئی

بجنب حشمتش گویی ز رویش پرتوی انجم

خیالش قبله‌ی مردم رواقش كعبه‌ی دلها

ستاره‌گوی میدانش هلال عید چوگانش

زلعل سم یك دانش غباری توده‌ی غبدا

زمین آثاری از رزمش ندارد دم زدن یارا

خرد طفل دبستانش قمر شمع شبستانش

بمهر چهر رخشانش ملك حیوان تراز حربا

القاب امیرالمؤمنین

1- امام المتقین 2- لعیوب الدین 3- قائدالغد المحجلین

4- اسدالله 5- خیرالله 6- فرج الله

7- روح الله 8- حمدالله و…..

گفته می‌شود كه خداوند ا..ا اسم داود و حضرت علی (ع) …ا اسم از اسامی خداوند را دارد.

تربیت امام علی:

از شش سالگی كه امیرالمؤمنین درتحت كفالت پسرعمش درآمد و درمكتب تربیتی محمد امین رفت تربیتی عالی یافت – تربیتی كه درمكتب رسالت بزرگترین مربی گردید و داناترین استاد دانشگاه اسلامی و نیرومندترین مدیر تربیت بشری شد. پیغمبر فرمود یا علی خداوند بمن امر كرده ترا تربیت كنم و به تو علم و دانش بیاموزم تا مرا معاونت و معاضدت كنی – محل قابل و حسن تربیت و نصیحت قائل كار را بجائی رسانید كه علی را مؤسس مدرسه تربیتی اسلام قرارداد و صدهاهزارنفر از مكتب تربیتی او بهرمند گردیدند. این شخصیت از مفاخر مسلمین است پیشرفت اسلام مدهون فداكاری اوست او مظهركمال انسانیت و پرورش یافتة مهدنبوت و مكتب الهویت است. كوچكترین اثرش این است كه امروز این رادمرد بزرگوار مورد احترام و تقدیس كلیه افراد بشر است كه به فضلیت و علمیت و تربیت او آشنا شده باشند. هیچ كس نیت كه بتاریخ اسلام آشنا باشد و علی (ع) را نشناسد یا درپیشگاه عظمت او خاضع و خاشع نگردد.

علی (ع) می‌فرمایند:

«برهوا و هوسهای نفس غلبه كنید و با آنها بجنگید كه اگر شما را درقید و بند خود قراردهد به پست‌ترین درجه هلاك ساقط خواهید شد.»

«علی (ع) و تزكیه نفس»

یكی از عوامل مهمی كه انسان را در رسیدن به معهرفت الله یاری می‌دهد مبارزه با نفس اماره و خواسته‌های نفسانی است. اگر انسان توانست برامیال درونی و غرایز و تمایلات خود غلبه كند می‌تواند به معرفت الله راه یابد و الا انسانی كه تابع شهوات و نفسانیات خود باشد دلش هرچه خواست دنبال آن رفت و پیروزی از خواسته‌های نفسانی نمود چنین شخصیتی نه تنها به مقام عرفان راهی ندارد بلكه ممكن است از مسیر حق و حقیقت خارج شود تا آنجا كه از چهارپایان هم پست‌تر گردد. پیامبراسلام از این نفس سركش تعبیر زیبایی دارد كه می‌فرماید: «خطرناك‌ترین دشمن تو همان نفس توست كه درمیان دو پهلویت قرارگرفته.» سعدی در توضیح این حدیث می‌گوید: از عارفی پرسیدند: چرا رسول خدا فرمودند (أعدی عدوك نفسك …؟) آن مرد عارف گفت: چون اگر تو به هردشمنی نیكی كنی و آنچه او دوست داشت به او بدهی بالاخره با تو دوست می‌شود مگر نفس انسان كه هرچه بیشتر به خواسته‌ها و تمایلات او جواب دهی با تو دشمن می‌گردد و تو را بیشتر به گمراهی می‌كشد. نفس موجودی شدید و منشأ همه بدیهاست و دشمن سرسخت انسان كه هرچه به او نزدیكتر شویم بیشتر درهلاكت و نابودی و خسران ما می‌كوشد.

نفس ازنظر قرآن

در قرآن كریم ولسان پیشوایان اسلام و نیز كتابهای اخلاق و فلسفه كلمه‌ی نفس بسیار بكار رفته است حال باید دید ماهیت نفس در منطق اسلام چیست؟ آیا اصولاً یك امر مطلوب است یا مذموم؟ بطورقطعی درقرآن و روایات از نفس هم به خوبی یاد شده به طوری كه گاهی به آن سوگند خورده شده و هم به بدی. درسوره قیامت خداوند سبحان به نفس سوگند یادكرده است:

«سوگند به روزقیامت و سوگند به نفس كه ملامت‌كننده است»

در سوره فجر از نفس به خوبی یاد شده است:

«ای انسان با اطمینان به پروردگارت بازگرد درحالی كه تو از خدا خشنودی و خدا نیز از تو خشنود است.»

همانا در قرآن به بدی یاد شده است:

«همان نفس دائماً فرمان به بدی می‌دهد.»

«علی و ذكر»

یكی از اسباب و وسایلی كه انسان را به خدان نزدیك می‌كند و دربحث عرفان از منازل بشمار می‌آید ذكر خداست. ذكر را می‌توان نقطه شروع حركت باطنی و سیروسلوك به سوی پروردگار جهان دانست، انسان سالك به وسیله‌ی ذكر به تدریج از افق ماده فراتر می‌رود و به عالم صفا و نورانیت قدم می‌گذارد و كامل و كاملتر می‌شود تا آنجا كه به مقام قرب حق تعالی نایل می‌گردد.

ذكر آن باشد كه اندر هرزمان خویش را در نزد حق بینی عیان

یادخدا به منزله‌ی روح عبادتها و بزرگترین هدف تشریع آنهاست چون ارزش هرعبادت به مقدار توجیهی است كه بنده درطول عمل به آن نسبت به خدا كسب می‌كند هرچه عبادتها در احیای یادالهی درجان وروان آدمی نقش بیشتری ایفا كنند هدف و غایت عمل به آنها بیشتر تحقق خواهد یافت لذا در قرآن می‌فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید ذكر خدای را بسیار بگویید.»

درآیه دیگر در اوصاف عارفان و وارستگان می‌فرماید: «صاحبان عقل كسانی هستند كه درحال قیام و قعود و درهنگام خوابیدن خدای خود را یاد می‌كنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند.»

امام صادق (ع) می‌فرماید: «هركس كه فراوان خدای را یاد كند خداوند او را دربهشت درسایه لطف خویش قرارخواهد داد.»

درحدیث دیگر می‌فرمود: «ای صاحب من هرچه می‌توانید و درهرساعتی از ساعتهای شب و روز خدای را یاد كنید زیرا خداوند شما را به بسیار ذكرگفتن امر كرده است و خداوند مومنی را یاد می‌كند كه به یاد او باشد و بدانید كه هیچ بندة مومنی خدا را یاد نمی‌كند مگر این كه خدا نیز او را به خوبی یاد خواهد كرد.»

ودیگر فرمود: «پدرم امام باقر علیه‌السلام كثیرالذكر بود ما را بعد از نماز صبح جمع می‌كرد و می‌فرمود تا طلوع آفتاب ذكر بگوئیم،،.»

ذكر خدا چیست؟

گروهی از صوفیان برگرد هم می‌نیشنند و الفاظ و اورادی را پی‌درپی تكرار می‌كنند و اعمال خاص انجام می‌دهند آیا می‌توان چنین آداب و چنان اورادی را كه در سیره پیامبر و سنت اهل بیت بی‌سابقه است ذكرالص محسوب كرد؟ بی‌‌تردید پاسخ منفی است. پس مواد از ذكری كه این همه از آن تجلیل شده واسلام برای آن اهمیت و الائق قائل شده چیست؟ آیا مراد همان از كارلفظی است. هتل «سبحان الله» «الحمدلله» «لااله‌الاالله» كه انسان درمقام حالات یا این الفاظ زبان خود را مشغول می‌كند آیا مراد از ذكر این است و یا مقصود چیزدیگری است كه توجه قبلی باشد؟ درتوضیح این مقصود به معنائی كه راغب برای «ذكر» بیان كرده است توجه كنیم:

«ذكر حالت و كیفیتی روحی است كه آدمی به سبب آن می‌تواند معارفی را كه بدست آورده از خطر غفلت و فراموشی حفظ و نگهداری كند و به همانند ساختن معانی در دل یا زبان هم ذكر گفته می‌شود. پس ذكر یا به دلاست یا به زبان و هرد، یا پس از فراموشی و برای زایل ساختن غفلت است و یا برای اینكه شخص آنچه را كه در دل دارد همچنان درخاطر داشته باشد و از یاد نبرد»

علی پدر عرفان اسلامی:

درتاریخ علوم، كاوشهای بسیاری صورت می‌گیرد تا بنیانگذار و پدرهرعلم شناخته شود، بدین منظور كه به آبشخور اصلی آراء و اندیشه‌های گوناگون رسیده و در هرموضوعی به اصل آن رجوع گردد اندیشمندان واقعی درمطالعات و تفكرات خویش معمولاً به منابع اصلی و اولیه توجه دارند و آب را از سرچشمه می‌نوشند و جویبارهای متعدد – هرچند كه زلال و گوارایند عطش آنها را برطرف نمی‌كند و اگر چندصباحی هم از آن جویبارها می‌نوشتند ولی همیشه درامید رسیدن به سرچشمة اصلی‌اند. بدون شك سرجشمه بسیاری از علوم – از جلمه عرفان گرفته تا علم حدیث و رجال و اصول فقه و رشته‌های علوم انسانی و ریاضی و حكمت متعالیه را در برابر انسان گشوده است مفسران واقعی این كتاب بزرگ و پیامبران اهل بیت و عصمت و طهارت‌اند.

تمام كتابهای آنان در واقع شرح وبسط كلمات علی علیه‌السلام است. علی علیه‌السلام كه تربیت شده مكتب قرآن است از وجود مربی چون پیامبر (س) سود می‌برده است. پیامبربا آگاهی از استعدادهای عظیم و ؟؟؟ شگرف علی (ع) چشمه‌های فراوانی از معارف‌الهی را دراین كوه بلند حفر كرد و سیلابهای علم و دانش را از آن سرازیر ساخت. امیرالمؤمنین علی (ع) خود در این باره می‌فرماید: «شما به خوبی موقعیت مرا ازنظر خویشاوندی و مقام و … و بویژه ازنظر رسول خدا (س) می‌دانید.» از همان آغاز كه رسول خدا را از بسترباز گرفتند خداوند بزرگترین فرشته و از فرشتگان خویش را مأمور ساخت را شب و روز وی را به همای بزرگواری و درستی و اخلاق نیك سوق می‌دهد. من ؟؟؟ روحی و رسالت را می‌دیدم و رایحة نبوت را استشمام می‌كردم، من به هنگام نزول وحی برمحمد صدای نالة شیطان را شنیدم از رسول خدا پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود این شیطان است كه از پرستش خویش مأیوس گشته است. آری علی (ع) شاگرد اول پیامبر و نخستین و بهترین خداشناس مكتب اسلام بوده دراسلام كسی از علی با سابقه‌تر، آگاه‌تر و مومن‌تر نداریم او بود كه این جملة شگفت‌انگیز را فرمود: «اگر پرده برداشته شود بریقین من افزوده نشود»

عمربن خطاب می‌گوید: از رسول خد (س) شنیدم كه فرمود:

«اگر هفت آسمان و هفت زمین دریك كفة ترازو گذاشته شود و ایمان علی دركفه دیگر، ایمان علی فزونی خواهد داشت.» احمدبن خلیل می‌گوید: درفضائی كه دربارة حضرت علی (ع) وارد شده است دربارة هیچ‌كس نقل نشده است. قاضی اسماعیل دهنائی و نیشابوری می‌گویند: دربارة هیچ یك از صحابه روایتی با استناد صحیح مانند علی (ع) وارد نشده است پیامبر درجائی دیگر باز می‌فرماید: علی امیرمومنان پیشوای متقیان و فرمانده باشكوهی است كه نیكان را به بهشت پروردگار عالمیان درمی‌آورد هركس كه اورا تصدیق خود رستگار شود و هركس كه او را تكذیب نمود ناكام شد اگر بندة هزاران سال خدا را درمیان ركن و مقام بندگی كند تا بدنش پینه بسته و فرسوده شود ولی خدا را درهرحالی ملاقات كند كه آل احمد را دشمن می‌دارد خداوند او را به صورت درآتش جهنم اندازد.عایشه از رسول خدا شنیدم كه می‌گوید: «من دیدم اولین و آخرینم و علی بن ابی‌طالب سیداوصیاء من است براتم و محبتش وسیله تقرب به خداست حزب او حزب خدا و شیعة او انصار خدا و دشمنان او دشمنان خدایند او بعد از من امام مسلمین و مولا و امیرالمومنین است.» او با تفسیر درست حقایق قرآنی ونبوی آشنا سازد دردمندانه و دلسوزانه می‌فرماید: «ای مردم قبل ازاینكه مرا از دست بدهید هرچه می‌خواهید سئوال كنید زیرا كه من به راه آسمان از راه زمین آشناترم.»

مولا علی (ع) درخطبه‌ای دیگر فرمود:

«به خدا سوگند اگر بخواهم می‌توانم هركدام شما را از آ‎غاز و پایان كارش و ازت تمام شئون زندگیش آگاه سازم ولی می‌ترسم كه این كار موجب كافرشدن شما به پیامبر گردد.» بی‌تردید باید گفت اگر علم و معرفتی هست معدن آن، علی و اولادعلی (ع) است همانطور كه قرآن كریم دربیان نكته‌های معرفتی گویا، حضرت علی را بارزترین شاگرد دراین مكتب دانست و ؟؟؟ نكته‌های پرمغز است. حضرت علی (ع) درجای دیگر فرمود: «چیزی ندیدم مگر آنكه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراه آن دیدم.

مثلاً در زمینة تفسیر قرآن خود حضرت می‌فرماید:

«و نوری كه باید به آن اقتدارشود آن نورهمان قرآن است آن را به سخن آرید اگرچه هرگز سخن نمی‌گوید اما من از جانب او شما را آگاهی می‌دهم، بدانید درقرآن علوم آینده و اخبارگذشته علاج درد و نظم حیات اجتماعی شماست.»

مفسران بزرگ گفته‌اند:

«علی (ع) نخستین كسی بود كه علوم قرآن را به چند نوع تقسیم كرد و شصت نوع آن را دیكته فرمود و برای هرنوع مثال ویژه‌ای ذكر كرد. در زمینة فصاحت، سخنوری، ادب و بلاغت به گونه‌ای بود كه سیدرضی می‌گوید: «امیرالمومنین آبشخور فصاحت و ریشه و زادگان بلاغت است.» هرگوینده سخنور از او دنباله روی كرد و هرواعظ سخنرانی از سخن او مدد گرفت درعین حال به او نرسیدند و از او عقب ماندند. فصاحت و بلاغت حضرت علی (ع) فقط درآوردن الفاظ زیبا و چیدن آنها دركنارهم نبود بلكه پرمغز و حكمت‌آمیز هم بود آن حضرت اساساً سخنانش را برای ادای مقصود می‌گفت و آهنگ موسیقی كلامش براعماق احساسات پنجه می‌افكند آن گاه درپیش ازنیم صفحه این جملة ملوا را ستایش می‌كند و می‌گوید درهمة كتاب ما اگر جز این یك جمله نبود كافی بلكه كفایت بود بهترین سخن آن است كه كم آن تو را از بسیارش بی‌نیاز كند و معنی درلفظ پنهان نشده باشد و بلكه ظاهر و نمودار باشد.

اما درزمینة عرفان چه نظری وچه علمی به اندازه‌ای از آن حضرت مطلب نقل شده است كه بای هیچ‌كس جای تردیدی باقی نمی‌‌گذارد كه علی (ع) پدرعرفان است. عارفان و صوفیان چه آنان كه بیراهه رفته‌ان و درمباحث عقلی علی را پیشوای و مقتدای خود می‌دانند. همة عرفا از قرن هفتم هجری به این طرف دربارة تویحد به شكل فلسفی و با مددگرفتن از كشف و شهود عرفانی بحث كرده‌اند. اما عارفانی كم قصد آن را دارند آب را از سرچشمة اصلی و زلال آن بنوشند و آیات قرآنی مربوط به توحید و اسما و صفات را از هنر واقعی آن فراگیرد. آن حضرت درنهج‌البلاغه با دو روش به بحث توحید و خداشناسی پرداخته است: یكی از طریق توجه انسانها به پدیده‌ها و نظم موجود در آنها و این كه پدیده‌ها نیازمند پدیدآورنده‌ای است اما روش جذاب و دلنشین دیگری كه دربیشتر مباحث توحیدی نهج‌البلاغه ارائه شده است. روش تعلقی و مكفی است.

به قول استادشهیدمطهری:

دربحث‌های توحیدی نهج‌البلاغه آنچه اساس محور و تكیه‌گاه همه بحثها و استدلالهاست اطلاق و لاحوی و احاطة ذاتی حق است. مسأله دیگر «سباطت مطلقه» و نفی هرگونه كثرت تجزی ونفی هرگونه مغایرت صفات حق با ذات حق است و این كه قدمت او زمانی و وحدت او وحدت عددی نیست. كلام خدا عین‌العقل اوست نه ازنوع احاطة اذهان بریك معنی و مفهوم دیگر.

علی نه تنها خدا را پرستش می‌كرد و به آن یگانه عشق می‌ورزید و شب و روزش با یادحق می‌گذشت بلكه توانست با تفكر عقلی، یافته‌های قلبی خویش را درمورد خدا و صفات و اسماء او، به تندرستی تبیین كند او درمیان مردم و دربیان اندیش‌ها صاف و زلال توحیدی و ذوق عرفانی همچون معقول درمیان محسوس بود. او به توصیه پیامبر (س) غیراز سولك علمی درمسائل تعلقی و استدلالی كردن اندیشه‌های توحیدی، گوی سبقت را از همگان ربوده بود، از همین روی ما این بزرگ مرد را پدرعرفان اسلامی می‌دانیم.

علی و جهاد

جهاد یكی از عالیترین اعمالی است كه انسان را به خداوند نزدیك می‌كند و بشرخاكی را كه دل درطلب راحتی داند با بذل جان و مال در برابردشمن خدا به پرواز درمی‌‌آورد. چه عملی بالاتر و بهتر از اینكه اسنان با ایمان از خانه و فرزند و همسر ویاران و دوستان دست بكشد و از كاروعلایق دنیوی دل بكند و به نبرد دشمنان خدا برود، آیا سیروسلوكی بالاتر و مقامی والاتر و بهتر از این می‌توان یافت بنابراین كسانی كه درگوشه‌ای به تسبیح و ذكر و ورد مشغول شوند و تنها به رازونیاز و دعا می‌پردازند و از خطردشمنان اسلام غفلت نمایند نه تنها سیرالله نكرده بلكه این نوعی خلود در ارض و دل بستن به دنیاست. سپس آنان كه درمقام سیروسلوك و درتكاپوی رسیدن به قرب الهی‌اند و دوست دارند میهمان خدا باشند نباید از جهاد فی‌سبیل‌الله غافل گردند بلكه باید برای دفاع از كیان اسلام و نشر آن باوجود شرایطی از جان و مال دریغ نورزند تا انسانی وارسته وموردعنایت خدا باشند. به همین اساسا كه می‌بینیم الگو اسوه عارفان امیرالمونین علی (ع) درتمامی جنگهای صدراسلام و ركاب رسول خدا شرك كردند و از كیان اسلام و قرآن دفاع نمود و اركان اسلام را محكم كرد و هرگز نگفت درگوشه‌ای به عبادت مشغول می‌گردم بلكه درجهاد در راه خدا و تلاش برای استقرار اركان اسلام را بالاترین عبادت می‌دانست.

علامه حلی می‌نویسد:

لاخلاف بین المسلمین كافه ان الدین انما تمهدت قواعده و تسیدت اركانه بسیف مولانا امیرالمومنین (ع) لم یسبقه فی ذلك سابق و لالحقه لاحق …،

معنی هیچ خلافی بین مسلمانان نیست كه پایدار و اركان دین اسلام به شمشیر علی (ع) استحكام یافت هیچ‌كس دراین كار به او سبقت نگرفت و بعد ازاوكسی به او محلق نخواهد شد،…. او كرب و اندوه را از چهره رسول خدا می‌زدود و ملائكه از حملاتش برمشركین تعجب می‌كردند.

«مفهوم جهاد»

در ریشه واژه جهاد اختلاف است بعضی اهل لغت چنین گفته‌اند جهاد اگر از ریشه «جهد» باشد به معنای وسعت، قدرت، توان و طلاقت است. و اگر از مادة‌ «جهد» آمده باشد به معنای سختی و مشقت می‌باشد. درمجمع البحرین آمده است: جهد هم به فتح جیم آمده (جهد) و هم به ضم جیم (جهد) و هردو به معنای وسعت و طاقت است، و بعضی گفته‌اند اگر به فتح باشد به معنای شفقت است و اگر به فهم باشد به معنی ملاقت و توان است راغب می‌گوید: (جهد) و (جهد) هردوبه معنای ملاقات و مشقت آمده و بعضی گویند (جهد) به معنای مشقت است و (جهد) به معنای وسعت است. به هرحال هرگاه كلمه جهاد را از ریشه جهد بدانیم درصورت مجاهد به كسی گفته می‌شود كه تمام قدرت و توان و نیروی خود را در راه هدف خود بكارگرفته است و اگر جهاد را از ریشه جهد درنظر بگیریم دراین صورت مجاهد به كسی گفته می‌شود كه برای رسیدن به هدف خود درمشكلات گام بردارد و درسختیهای طاقت فرسا خواسته خود را پیدا می‌كند. به نظرمی‌رسد معنای اول كه جماد از ماده (جهد) گرفته شده باشد با آنچه از نظرقوانین شرع مطرح است مناسبت باشد. درمجمع‌البحرین آمده است، جهاد شرعاً دادن مال و جان برای اعلای كلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان است.

اهیمت جهاد

جهاد یك قانون عمومی در عالم خلقت است، زیرا تمامی موجودات زنده اعم از نبات و حیوان به وسیله جهاد و كوشش موانع را از سر راه خود به می‌دارند تا به كمال مطلوب خود برسند. ریشه‌های درخت دراعماق زمین برای بدست آوردن غذا و نیرو به طوردائم درحركت و فعالیت است و اگر روزی این كوشش را ترك كند ادامه حیات برای آن غیرممكن است و لذا اگر درحركت خود دراعماق زمین با موانعی برخورد كند چنان چه قادر باشد آن را سوراخ كند و به مسیر خود ادامه می‌دهد. عجیب این است كه ریشه‌های نازك و لطیف گاهی همانند متدهای فولادی با موانعی به نبرد برمی‌خیزند و اگر احیاناً این توانایی را نداشت راه خود را كج كرده و با دور زدن از آن مانع می‌گذرد.

«چند آیه درباره‌ی اهیمت جهاد»

1- یا ایتها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم و ماویهم جهنم و بئس المقیر.

ای پیامبر با كافران و منافقان به جهاد برخیز و پیكار كن و برآنان سخت بگیر جایگاه آنان جهنم است و به جایگاهی است.

2- یا ایها النبی مرض المومنین علی القتال …؛

ای پیامبر مؤمنان را به جنگ با دشمنان تحریك كن.

3- ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل علی العالمین.

اگر خداوند بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع ونابود نمی‌كرد فساد روی زمین را می‌گرفت ولی خداوند برجهانیان منت می‌گذارد و از سرلطف خود بربندگانش اجازه نمی‌دهد كه ناپسندی و فساد درجهان پیروز گردد زیرا كه او خدای فضل و كرم برتمامی اهل این عالم است.

4- وقاتلوهم حتی لاتكون فتنه و یكون الدین و كله لله .

ای مسلمانان با كافران به پیكار و جهاد برخیزید تا در روی زمین فتند و فسادی باقی نماد و دین خدا آیین همگانی گردد.

جهادعلی و شرایط زنان

بدون تردید ارزش هركاری و عملی بستگی به اخلاص آن عمل و موقعیت و شرایط و تحقق آن كار دارد. و هرچه عمل خالص‌تر و خداپسندانه‌تر باشد ارزش آن بیشتر است. چیزی كه درآن شك و تردیدی وجود ندارد این است كه پیكار و جهاد علی (ع) تنها برای خدا و تقویت اسلام بود. او درمیدانهای جنگ به این هدف می‌جنگید كه جمعیتی هدایت شوند و از تاریكیها به نورحق روی آورند و از قعرجهنم به اعلی اعلیین بهشت راه یابند.

این حقیقت را دریكی از خطبه‌های حضرت درجنگ صفین به یارانش ملاحظه می‌كنیم در آن موقعی كه یارانش از تأخیر فرمان جنگ صفین ناراحت بود به آنها فرمود: به خدا سوگند هرروزی جنگ را به تأخیر می‌اندازم به خاطر آن است كه آرزو دارم عده‌ای از آنها به جمعیت ما بپوندند و هدایت شوند و در لابه‌لای تاریكیها پرتویی از نور مرا ببینند و به سوی من آیند. و ازطرف دیگر جهادعلی درشرایطی بود كه اسلام درغربت و تنهایی به سر می‌برد نه عده و جمعیتی داشت و نه نیرو و قدرتی، ازنظر سلاح و امكانات درحد صفر بود و از جهت سرباز و لشكر ضعیف بود و تعداد نفراتی كه در پیامبر اسلام گرویده بودند هم اندك بود و هم امكانات مالی نداشتند و درجنگ «بدر» تنها چند مركب برای لشكر اسلام بیشتر نبود و دربعضی جنگها چند روز را هرنفر به خرمایی اكتفا می‌كرد و درصحنه نبرد و كار زار حضور فعال داشت. درچنین شرایط و اوضاع غربت اسلام بود كه علی (ع)‌مردانه وارد میدان جنگ می‌شد و یك تنه با صدها نفرمی‌جنگید و دشمنان اسلام را قلع و قمع می‌كرد و گاهی با حملة مردانه‌ی علی درمیدانهای جنگ شكست به لشكر نیرومند دشمن وارد می‌گردید. امیرمؤمنان در شرایطی می‌جنگید كه تمام كفر و شرك با یهود و نصارای جزیره‌العرب دست به دست هم دادند وبا هم پیمانی نظامی علیه‌السلام بستند و تمام امكانات خود را تجهیز كردند و به میدان آوردند و جنگ احزاب «خندق» را به پاكردند. درآن جنگ تنها علی میدان‌دار بود كه عمدو بن عبد و درابه جهنم فرستاد و سایر همراهیانش را كه برای نبرد با مسلمانان به میدان سوی خندق آمده بودند تارومار كرد و نیروی چند هزارنفری دشمن را مجبور به عقب‌نشینی كرد. این فرزند ابوطالب حیدر كرار بود كه درجنگ حسین یك تنه در برابر دشمنان قوی و قسم خورده‌ی آنجا ایستادگی كرد و شمشیر زد تا جایی كه دشمنان مجبور به عقب‌نشینی شدند و بالاخره علی (ع) آن كسی كه درب خیبر را از جاكند و راه مسلمانان را به قلعه‌های یهودیان خیبر بگشود و فتح و پیروزی را برای آنان به ارمغان آورد، درچنین شرایطی جهاد امیرمومنان و خلیفه رسول الله علی‌بن ابی‌طالب معنای واقعی به خود می‌گیرد و نام «جهاد فی سبیل‌الله» را به خود اختصاص می‌دهد. پس اگر بگوییم اسلام بربركت شمشیر علی‌بن ابی‌طالب حیات گرفت، گزاف نگفته‌ایم زیرا شمشیر علی جلو هجوم دشمنان اسلام را گرفت و نگذاشت دین چنین اسلام تضعیف گردد.

علی و نماز

درمیان اعمال مذهبی نماز دارای اهمیت بسیار والایی است و از سابقه‌ای بسیار دیرینه برخوردار است، چون از دیرباز درهمه‌ی ادیان الهی نقش برجسته و مهمی داشته است. از باب نمونه درقرآن كریم از زبان حضرت عیسی (ع) نقل شده كه : و او حیانی بالصلاه و الزكاه مادمت حیا؛ خداوند مرا به نماز و زكات سفارش كرده است تا آنگاه كه زنده‌ام.

مشابه این سخن در مورد پیامبران دیگر نیز آمده است. در تاریخ اسلام نیز نماز اولین عبادتی بود كه پیامبر به برپای آن فرمان یافت و از آن پس بود كه سایر احكام اسلامی تشریع شد. نماز یكی از تعلیمات بنیادی و علمی اسلام است و كانون محوری بسیاری ارزشهای اخلاقی و معنوی و اجتماعی اینم مكتب آسمانی بشمار می‌رود.

نماز همچون كعبه‌ای است كه ایر اعمال عبادی برگرد آن می‌چرخد و با آن ارتباط وثیق دارد. همچنان كه در قرآن نماز همپای زكات ذكر شده است و بااعمال سیاسی عبادی حج با همه اهمیتی كه دارد بدون نماز طواف ناقص و باطل است و جماد نیز روح و معنا و انگیزه و نیروی خود را از نماز می‌گیرد و همچنین سایر اعمال عبادی اسلام اعم از فردی و اجتماعی كه به نحوی به نماز گره خورده تحت تأثیر قرار دارد. بنابراین این نماز ركنی از اركان اصلی شریعت اسلام و آیین مسلمانی است و نه قابل تفكیك از سایر تعالیم اسلامی است و نه در هیچ حالی كنار گذاشتنی و قابل بی اعتنایی و سستی در بر پای همگانی آن كه « الصلاه لاتسقط مجال ».

نماز یاد خدا و همسخین با اوست نماز اظهار خضوع و خشوع و بندگی در برابر معبودی بی‌همتا و پرواز ملكوتی بندگان به سوب خداست، تا جایی كه پیامبر فرمود: نور چشم من در نماز قرار داده شده ).

علی و كارو انفاق

انسان اتز روزگاران پیشین تاكنون با هرایده و مكتبی مجبور بوده كه بهكار و فعالت اقتصادی اهمیت بدهد؛ انسان مادی و دنیا گرد برای زفاه و عیش و نوش بهتر، و انسانهای الهی آبادكردن مزرعه آخرت و آرامش خاطر و برای ادامة حیات و عبادت و كمال به كار توجه نموده است.

ار این روست بی‌تردید می‌توان گفت در طول تاریخ هر جامعه‌ای ـ هرچند محدود و كوچك ـ بخش عمده‌ای از فعالیتهای خود سعی در راه مسائل اقتصادیب و كاری صرف كرده و می‌كنید. اسلام هم از ان جا كردین كامل و جامعی است و به تمام خواسته‌های انسان ارجح میژ نهد به كار و تلاش اقتصادی واهمیت فراوان داده وحتی آن را در كمال و رشد انسانها مؤثر دانسته و بیكاری و تنبلی و كم‌كاری را خدمت نموده است.

توجه و تأكید اسلام به مسائل مالی و كسب و كار از آن روست كه بیگانگان نتواند برمسلمانان تسلطی یابند چنان كه قرآن می‌فرماید تسلط بیگانگان نتوانند برمسلمانان تسلطی یابند چنان كه قرآن می‌فرماید تسلط بیگانگان وقتی است كه مسلمانان از جنبه‌های مالی و اقتصادی توان و بنیة كافی داشته باشند و بدون تردید ریشة تمام وابستگیها در وابستگی اقتصادی بوده است. چنان حضرت علی فرموده است: «محتاج هركس شوی، اسیرش خواهی شد.» مع الاسف مسلمانانی كه كمتر به حقایق اسلامی آگاهی دارند به اشتباه می‌پندارند كه اسلام با كار و فعالیت اقتصادی میانه‌ای ندارد و پیروان خود را به عزلت و گوشه‌نشینی سفارش می‌كند.! اما باید گفت: اسلام همان گونه كه جنبه‌های روحی ومعنوی انسانها را موردعنایت قرارداده و بعضی عبادتها را واجب و برخی را مستحب نموده، جهاد و كفر ستبری را برای بقای حق و حقیقت ضروری دانسته به همسرداری و علاقه به فرزند برای بقاء نسل و ارضاء خواسته‌های درونی به دید موافق نگریسته است و احیاناً لازم و واجب شمرده است همین طور كه به كار و فعالیت اقتصادی و بی‌نیازی فرد و جامعه اسلامی سفارش اكید كرده و بیكاری را خدمت و ملامت نموده است. البته درمكتب حیات‌بخش اسلام برای كار و فعالیت اقتصادی مثل سایر مسائل و احكام دیگر شرایط و مقرراتی قرارداده شده تا مسلمانان دچار دلبستگی به دنیا و انحراف از مسیر صحیح كه موجب اخلال در زمین می‌شود نگردند و با رعایت شرایط و مقررات اسلامی كار برای آنها مسیر الی الله شود و به تعبیر كلام معصو «لكاسب حبیب‌الله» گردد.

چند نكته

برای روشن شدن موضوع توجه به چند نكته ضروری است:

– از دیدگاه اسلام كار منحصر به كارهای بدنی و دستی نیست بلكه هرنوع تلاش و كوششی كه درخدمت به جامعه و خیروصلاح مردم باشد كارمحسوب می‌شود. بنابراین همانگونه كه ساختمان‌سازی، جاده‌سازی، كارگری، كشاورزی و تجارت مصداق كار است. پزشكی – مهندسی – كارهای اداری – تبلیغ دینی و خلاصه هرگونه فعالیتی كه در رفع نیاز جامعه مؤثر باشد نیز كار به شمار‌می‌آید. 2 كار از دیدگاه اسلام وقتی محترم است كه به عفت عمومی و اخلاق جامعه آسیب نرساند و یا با شرافت و عزت نفس انسانی منافاتی نداشته باشد، بنابراین درشریعت اسلام رشوه‌خواری، رباخواری، درآمد از راه قمار و زنا، فروش مشروبات الكلی و هرنوع درآمدی كه از این نوع كارهای زشت و پلید باشد حرام است و مجازات دنیوی و اخروی دارد.

– ازسخنان پیشوایان اسلام به خوبی استفاده می‌شود كه اگر هدف انسان از كار، این باشد كه زندگی‌خوار عائله خویش را بهبود بخشد و از مازاد درآمد درآمدش به معیشت دیگران كمك كند، آن كار دراسلام به مقدس و مرضای خداوند است و موجب كمال و رشد و تعالی انسان به سوی رب الارباب است. ولی اگر به قصد ثروت‌اندوزی و تكاثر وقدرت و تفوق طلبی به دیگران باشد نه تنها ممدوح نیست بلكه مذموم و راه شیطان رفتن است همین طور از بیكاری و تنبلی و بارخود به دوش دیگران انداختن و از درآمد دیگران بهره‌وری نمودن نیز خدمت شده و اسلام سخت به مخالفت با آن برخاسته است.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی سیری در زندگانی حضرت علی (ع) – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
سیری در زندگانی حضرت علی ع;القاب امیرالمومنین;چگونگی متولد شدن امام علی دركعبه

بررسی كلیات سوره نبأ رشته معارف اسلامی doc

در این تحقیق كه بررسی تفسیر سوره نبأ می باشد سعی شده براساس تفاسیر گوناگون كه فهرست آن در پایان آمده، یك یك آیات مورد بررسی و تفحص قرار گیرد ابتدا جایگاه سوره و پیوستگی آن با سوره های قبل و بعد و به دنبال آن تبین واژه ها و مفردات سوره و پس به بیان تفصیلی تفسیر هر یك از آیات پرداخته و نهایتاً در یك جمع بندی آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

به صفحه دریافت بررسی كلیات سوره نبأ خوش آمدید.

امیدواریم که بررسی كلیات سوره نبأ همان چیزی باشد که نیاز دارید.

قسمتی از متن و توضیحات بررسی كلیات سوره نبأ را در زیر مشاهده می کنید.

در این تحقیق كه بررسی تفسیر سوره نبأ می باشد سعی شده براساس تفاسیر گوناگون كه فهرست آن در پایان آمده، یك یك آیات مورد بررسی و تفحص قرار گیرد ابتدا جایگاه سوره و پیوستگی آن با سوره های قبل و بعد و به دنبال آن تبین واژه ها و مفردات سوره و پس به بیان تفصیلی تفسیر هر یك از آیات پرداخته و نهایتاً در یك جمع بندی آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 53

حجم فایل: 55 کیلو بایت

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چكیده…………………………………… 1

مقدمه…………………………………… 2

كلیات سوره نبأ………………………….. 3

جایگاه سوره نبأ………………………….. 5

بحث روایتی………………………………. 6

ارتباط سوره نبأ با سوره قبل……………….. 6

ویژگی و سبك سوره نبأ……………………… 8

فضیلت تلاوت سوره نبأ………………………. 8

مفردات سوره نبأ………………………….. 9

اصل بحث (تفسیر آیات)……………………… 18

جمع بندی………………………………… 44

منابع…………………………………… 46

چكیده

در این تحقیق كه بررسی تفسیر سوره نبأ می باشد. سعی شده براساس تفاسیر گوناگون كه فهرست آن در پایان آمده، یك یك آیات مورد بررسی و تفحص قرار گیرد. ابتدا جایگاه سوره و پیوستگی آن با سوره های قبل و بعد و به دنبال آن تبین واژه ها و مفردات سوره و پس به بیان تفصیلی تفسیر هر یك از آیات پرداخته و نهایتاً در یك جمع بندی آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

مقدمه

در این تحقیق، تفسیر سوره نبأ از دیدگاه مفسران مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. شناخت بیشتر مسائل مبدأ و معاد و آشنایی بیشتر با قیامت و رستاخیز، علل انتخاب این سوره مباركه به عنوان تحقیق می باشد كه بررسی از دیدگاه تفاسیر مختلف ضمن آشنایی بیشتر با هر كدام از تفاسیر باعث شناخت تفاوت این تفاسیر از یكدیگر شد. مثلاً در تفسیر المیزان در تفسیر هر آیه معمولاً ابتدا لغات را از دیدگاه مفردات راغب و تفسیر البیان مورد بررسی قرار داده و سپس توضیحات تفسیری آیه را در سطح بالایی از توانایی فهم خواننده می آورد. تفسیر البیان مفردات سوره و واژه های مهم آنرا ابتدا بررسی كرده و سپس بطور اجمالی هر آیه را تفسیر می كند. در تفسیر نوین مفردات سوره كمتر مورد بررسی قرار گرفته و بیشتر سوره به حالت كلی بررسی می شود. در تفسیر نمونه در تفسیر هر آیه دیدگاه های مفسران مختلف را ابتدا از نظر واژه ها و سپس از نظر تفسیر منتها با بیانی ساده و شیوا كه هر خواننده ای آن را متوجه شود مورد بررسی قرار داده است. در این تحقیق سعی بر این بوده است كه از كلیه تفاسیر فوق استفاده شود تا واژه ها و تفسیر آیات در حد توانایی مورد بررسی قرار گیرد. ابتدا با كلیات سوره نبأ و ارتباط و پیوستگی آن از نظر چینش و مصحف با سوره های قبل و بعد آن آشنا می شویم. این سوره مكی و در جزء آخر قرآن آمده است. با پرسشی راجع به خبر عظیم آغاز شده و پس از بیان نعمت ها و مواهب الهی نشانه هایی از رستاخیز و قیامت را مطرح می كند. به دنبال آن علل سقوط به جهنم و عذاب های دردناك آنرا بیان كرده و در انتها مواهب بهشتی و علل رسیدن به آنها را برشمرده است. در پایان سوره راه صعود یا نزول هر فرد را از اعلی علیین به اسفل السافلین و به عكس را كاملاً به اختیار هر شخص قرار داده و این فرد انسان است كه می تواند با قوه تمیز و داشتن اختیار هر كدام را برگزیند یا به اعلی ترین درجه صعود و یا تا انتهای پست ترین درجه نزول كند. این سوره نیز مانند سایر سوره های مكی لحنی تند و كوبنده دارد و آیات آن ارتباط لفظی و معنوی با یكدیگر دارند. پس از بررسی بحث روایتی و فضیلت تلاوت این سوره به سراغ بررسی واژه ها و مفردات این سوره رفته و آنها را بررسی خواهیم كرد. در ادامه تفسیر یك یك آیات را بطور تفصیل از دیدگاه مفسران نامبرده بررسی كرده و برداشت كلی از تفاسیر را لحاظ خواهیم كرد. در پایان نیز جمع بندی و خلاصه ای از این تحقیق به عمل خواهیم آورد.

كلیات سوره نبأ

این سوره مكی است و دارای 40 آیه می باشد. نام این سوره مباركه به غیر از نبأ (عم- تسائل و معصرات) هم نامیده اند. این سوره مباركه دارای یكصد و هفتاد و سه (173) كلمه می باشد.

تعداد حروف این سوره بر طبق تفسیر مجمع البیان 720 و بر اساس كشف الاسرار 707 حرف می باشد. این سوره از نظر ترتیب نزول در سال دوم هجرت و پس از سوره معارج و از نظر ترتیب مصحف و چینش هفتاد و هشتمین (78) سوره یعنی پس از سوره مرسلات آمده است.

این سوره مباركه همانند اغلب سوره های مكی، روی مسأله مبدأ و معاد تأكید دارد. در آغاز با سئوالی استفهامی و همراه با تعجب آغاز شده و سپس به بیان نمونه هایی از مظاهر قدرت الهی كه خود نمایانگر تأكیدی بر مسأله معاد و رستاخیز است پرداخته و سپس نشانه های آغاز رستاخیز را بیان كرده و گوشه هایی از عذاب دردناك كافران و به دنبال آن نعمت ها و مواهب بهشتی را بیان می كند و در انتها با انذار شدیدی كه در آینده نزدیك گریبان كافران را خواهد گرفت به پایان می رسد.

به جزء سوره نبأ سوره های دیگری از قرآن كریم مثل (عنكبوت- انسان- غاشیه- شرح و فیل) نیز با سؤال آغاز می شوند كه سوره های ( عنكبوت- انسان و غاشیه) سؤال استفهامی آن ها در ارتباط با مسأله معاد و قیامت و برگرفتن توشه ای از این دنیا برای آخرت و مورد آزمایش قرار گرفتن در رستاخیز است. به این ترتیب كه الم اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَكوُا اَنْ یَقوُلوُا ءامنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنوْنَ.

العنكبوت (1و2): آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند.

هَلْ اَتی عَلیَ الانسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شیئاً مذكوُراً. الانسان (دهر)

آیا انسان را از آن هنگام از روزگار آید كه چیزی در خور یاد كرد نبود.

هل اتئك حدیثُ الغاشِیَهِ. آیا خبر غاشیه به تو رسیده است. (غاشیه نامی برای قیامت است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زیر پوشش قرار می دهد.

در این سوره ها خداوند بزرگ از انسان سؤال می كند، حال آنكه در سوره نبأ خود خداوند تعالی سؤال كرده و پرسیده است از چه تساول می كنند كه در واقع پرسش از تساول افراد از یكدیگر است. زمانی كه كافران و طغیانگران با تعجب و انكار از یكدیگر می پرسند كه پیامبر از كدامین روز و زنده شدن چه كسانی خبر می دهد.

جایگاه سوره نبأ

گفتیم این سوره مباركه به بیان مسائلی از روز قیامت، آن روز بزرگ، پرداخته و گوشه هایی از عذاب سخت جهنم و نعمت ها و مواهب بهشتی را به تصویر می كشد و با سؤال آغازین سوره خبر از یوم الفصل داده و به دنبال آن با لحنی تهدید آمیز می فرماید به زودی از آن خبر آگاه خواهند شد. غالب آیات این سوره لحنی كوبنده و تكان دهنده و بیدار كننده دارد. و این نوع بیان باعث تأثیر بسیار عمیق روی افراد شده و حتی خفته دلان را نیز بیدار كرده و افراد بی توجه و بی احساس را نیز روحی تازه می بخشد[1]

ارتباط و پیوستگی سوره

گفتیم از نظر ترتیب سوره مباركه نبأ بعد از سوره مرسلات است و از نظر ترتیب نزول بعد از سوره معارج است و اما ارتباط آن با سوره مرسلات:

در سوره مرسلات می فرماید: لیومِ الفَصلِ و ما اَدْراكَ ما یَوْمُ اَلْفَصْلِ و به دنبال آن به بیان خصوصیات آن روز پرداخته و عذاب و نعمت های آن دنیا را در جملاتی كوتاه، امّا تكان دهنده بیان می كند در انتهای سوره مرسلات با لحنی آمیخته از عتاب و سرزنش با یك استفهام آمیخته با تعجب می فرماید (فبأیِّ حدیثٍ بَعْدَهُ یُوءْمِنونَ) (اگر به قرآن ایمان نمی آورند) پس به كدام سخن بعد از آن ایمان می آورند. در سوره نبأ نیز با پرسشی استفهامی و آمیخته با تعجب آغاز شده كه‌ «از چه می پرسند» انگار بعد از بیان این همه نشانه ها جای بسی تعجب است كه آن ها دیگر از چه تساول می كنند و این ارتباط بین این دو سوره را به خوبی بیان می كند.

بحث روایتی:

1- در روایتی از حافظ محمد بن مؤمن شیرازی از علمای اهل سنت آمده است كه رسول الله در تفسیر عم یتسائلون* عن النبأ العظیم فرمودند منظور ولایت علی (ع) است كه از آن ها درباره آن در قبر سؤال می شود و هیچ كس در شرق و غرب عالم در برّ و بحر از دنیا نمی رود مگر اینكه فرشتگان از او درباره ولایت امیرمؤمنان علی (ع) بعد از مرگ پرسش می كنند و به او می گویند، دینت چیست؟ پیامبرت كیست؟ و امامت كیست؟[2]

2- در حدیث دیگری آمده است كه روز جنگ صفین مردی از لشكر شام در حالی كه سلاح بر تن پوشیده و قرآنی حمایل كرده بود وارد میدان شد و سوره عم یتسائلون را تلاوت می كرد حضرت علی (ع) شخصاً به میدانِ او آمد و به او فرمود: اتعرف النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون «آیا می دانی نبأ عظیمی كه در آن اختلاف دارند چیست»؟!

آن مرد در جواب گفت: نه، نمی دانم. امام فرمودند: انا والله النبأ العظیم الذی فیه اختلفتم و علی ولایته تنازعتم و عن ولایتی رجعتم بعد ما قبلتم… «منم آن نبأ عظیم كه درباره آن اختلاف دارید! و در ولایت او به نزاع برخاسته اید، شما از ولایت من بازگشتید بعد از آنكه پذیرفتید، و در قیامت بار دیگر آنچه را كه قبلاً در این زمینه داشته اید خواهید دانست»[3]

3- در روایتی از امام صادق (ع) آمده است كه فرمودند: النبا العظیم الولایه: «نبأ عظیم همان مسأله ولایت است»[4]

ارتباط این سوره با سوره قبل

در شأن نزول سوره معراج كه از نظر ترتیب مصحف قبل از سوره نبأ است، طبق مدارك و منابع زیر كه مرحوم علامه امینی در الغدیر آن را از 30 نفر از علمای اهل سنت از جمله تفسیر غریب القرآن از حافظ ابوعبید هروی، تفسیر شفاء الصدور از ابوبکر نقاش موصلی، تفسیر الکشف و البیان از ابواسحاق ثعالبی، تفسیر ابوبکر یحیی القرطبی، تذکره ابواسحق ثعلبی، کتاب فرائد السمتین از حموینی، کتاب درر السمطین از شیخ محمد زرندی، تفسیر سراج از شمس الدین شافعی، کتاب سیره حلبی، کتاب نور الابصار از سید مؤمن شبلنجی و کتاب شرح جامع الصغیر سیوطی از شمس الدین الشافعی، آورده است هنگامی که رسول خدا علی را در روز «غدیر خم» به خلافت منصوب فرمودند و درباره ایشان گفتند : من کنت مولاه فعلی مولاه : هر کس من مولی و ولی او هستم، از این به بعد علی (ع) مولی و ولی او است.

چیزی نگذشت که این مسأله در بلاد و شهرها منتشر شد. «نعمان بن حارث فهری» خدمت پیامبر (ص) آمده و عرض کرد : «تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و این که تو فرستاده او هستی دهیم و ما هم شهادت دادیم، آنگاه دستور به جهاد، حج، روزه، نماز، و زکات دادی و ما همه اینها را نیز پذیرفتیم اما به هیچکدام از اینها راضی نشده تا اینکه این جوان (اشاره به علی (ع) است) را به جانشینی خود منصوب کردی وگفتی : من کنت مولاه فعلی مولاه : آیا این حرفها از ناحیه خودت است یا از سوی خدا؟!»

پیامبر (ص) فرمودندکه : قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این از ناحیه خدا است.

نعمان روی برگرداند در حالی که می گفت : اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجاره من السماء، خدایا اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران! در این حال سنگی از آسمان برسرش فرود آمد و او را کشت و همین جا بود که آیه مبارک (سأل سائل بعذاب واقع للکفرین لیس له دافع) نازل گشت[5] و بنابر احادیثی که در قسمت بحث روایتی سوره نبأ گذشت که نبأ عظیم را جضرت علی (ع) و مسأله ولایت ایشان مطرح کرده بود می شود بیان کرد که در سوره معراج راجع به عدم صحت خلافت علی (ع) آن عذاب الهی نازل شد در سوره نبأ نیز بار دیگر با تعجب از سؤال کردن افراد از یکدیگر راجع به نبأ عظیم (علی (ع)) بحث را به میان آورده است، گرچه هر دو سوره مبارکه در رابطه با مسأله قیامت و رستاخیز و عذاب و بشارت بحث می کند.

ویژگی و سبک این سوره :

ویژگی سوره های مکی این است که غالباً بحث پیرامون اصول دین و مخصوصاً معاد و انذار مشکران و مخالفان است. این سوره نیز از این اصل کلی استثنی نیست. با سؤالی بیدارگر شروع شده و با جمله ای پر از عبرت پایان می پذیرد. آیه ها همگی جز در مواردی معدود، کوتاه و مملو از اشارات است. لحن آیه ها کوبنده می باشد. آیه ها دارای سجع و قافیه است، با سؤالی راجع به قیامت و روز جزا آغاز و با بیان مظاهر قدرت خداوند باری تعالی در زمین و آسمان و زندگی انسانها به عنوان دلیلی بر امکان معاد و رستاخیز ادامه یافته و سپس نشانه های رستاخیز و به دنبال آن عذاب دردناک کافران و نعمتها و مواهب روح انگیز بهشتیان را بیان می کند.

فضیلت تلاوت این سوره :

در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که : من قرأ سوره عم یتسائلون سقاه الله برد الشراب یوم القیامه[6]

کسی که سوره (عم) را بخواند خداوند او را از نوشیدنی سرد و گوارای بهشتی در روز رستاخیز سیراب می سازد.

و در حدیثی از امام صادق (ع) آمده که من قرأ سوره عم یتسائلون لم یخرج سنه اذا کان ید منها فی کل یوم حتی یزور البیت الحرام. [7]

هر کس این سوره را هر روز تلاوت کند سال تلاوت او به پایان نمی رسد مگر اینکه به زیارت خانه خدا نائل آید.

و در حدیث دیگری از رسول خدا نقل شده که فرمود: من قرأها و حفظهما کان حسابه یوم القیامه به مقدار صلوه واحده.[8]

کسی که آن را بخواند و حفظ کند حساب او در روز قیامت (چنان سریع انجام می گیرد که) به مقدار خواندن یک نماز خواهد بود.

مفردات سوره :

حالا پس از بیان کلیات این سوره درباره مفردات آن بحث خواهیم نمود.

حدود هفده واژه مهم در این سوره را بررسی می کنیم.

1- نبأ :

خبری که فاید و سود بزرگی دارد که از آن خبر علم و دانش حاصل می شود و بر ظن و گمان غلبه می کند، هیچگاه گفتن، خبر به معنی نبأ درست نیست مگر اینکه سه اصل و نتیجه ای که گفته شد و از نبأ فهمیده می شود، در آن باشد.

1- سود و فایده

2- علم و دانش

3- غلبه بر ظن و گمان

به خبری که دروغی در آن نباشد بهتر است نبأ گویند مثل خبر متواتر و خبر ازسوی خدا و خبر از سوی نبی.[9]

همچنین کلمه نبأ به غیر از سوره نبا/1 ، در سوره های الصاد/ 67 ، التغابن/5 ، یوسف/ 102، الاعراف/ 101، هود/ 100، الحجرات/ 6 ، نیز آمده است.

ولی در مورد این خبر بزرگ و منظور از آن دیدگاه ها یکسان نیست:

1- از دیدگاه برخی منظور از آن خبر بزرگ (قرآن) این کتاب پرشکوه خدا است. چرا که قرآن ازیكتا یی خدا و بی همتایی او ازرسالت پیامبر ازرواها و نارواها درزندگی از انگیزش و زنده شدن انسانها در آستانه رستاخیز خبر می دهد.[10]

و لیکن سیاق این احتمال را رد می کند چون هرچند که گفتاره سوره خالی از اشاره به قرآن نیست و لیکن سیاق اجنبی از آن است. [11]

2- اما از دیدگاه گروهی، منظور روز رستاخیز است که قرآن و پیامبر فرارسیدن آن روز را به مردم خبر می دهد این دیدگاه را ادامه آیات همین سوره تأیید می کند، چرا که می فرماید ان یوم الفصل کان میقاتا.[12]

به یقین وعده ما با شمار روز داوری و روز جدایی حق از باطل و نیکان از پلیدان است که در تفسیر المیزان نیز خبر بعث و قیامت را مراد از خبر عظیم دانسته است.

3- پاره ای نیز بر آنند که منظور از آن خبر بزرگ عبارت از همه اصول دین از توحید گرفته تا صفات جلال و جمال خدا روز رستاخیز و زنده شدن مردگان، حسابرسی و پاداش و کیفر آن و رسالت و خلافت است، چرا که خبر بزرگ شامل همه اینها می گردد.[13]

ولی به نظر می رسد بدان جهت که در این سوره به حقیقت همه این مطالب اشاره شده چنین گفته است. لیکن این طرز استفاده درست نیست. چون اشاره به حقیقت معارف اسلامی از لوازم مسأله قیامت است که خود از لوازم جزا و تکلیف است و جزای اعتقادات حق و اعمال صالح و جزایی کفر و جرایم عملی است و اگر در سوره به صفات یوم الفصل پرداخته، طبیعی و به قصد ثانوی بوده و غرض اولی بدان متعلق نشده است.[14]

2- مهاد :

مهاد به معنی مکان آماده و صاف و مرتب است و در اصل از مهد به معنی محلی که برای استراحت کودک آماده می کنند (اعم از گاهواره یا بستر) گرفته شده است کلمه مهد و مهاد در سوره های مریم / 29، طه/ 53، و بقره/22 آمده است. [15]

جمعی از ارباب و مفسران آن را به فراش یعنی بستر تفسیر کرده اند که هم صاف و نرم است و هم راحت گاهی نیز به مفهوم فراهم آوردن مقدمه و اسباب کار آمده است.[16]

انتخاب مهاد برای زمین بسیار پر معنی می باشد :

1- قسمت های زیادی از زمین نرم و صاف و مرتب، چنان تعبیه شده است که جهت سکونت و زراعت، بسیار مناسب می باشد.

2- همه نیازمندی های بشر از زمین به راحتی استحصال می شود.

3- مواد زائد به راحتی جذب زمین می شود، مثلاً تجزیه و متلاشی شدن اجساد مردگان و نابودی انواع میکروبهای مضر

4- با حرکت وضعی و انتقالی زمین، ایجاد شب و روز و چهار فصل شده که نقش عمده ای در حیات انسانها دارد.

5- آبهای باران را در خود فرو برده و به صورت چشمه و قنات برای تأمین معاش انسانها بیرون می فرستد و خلاصه اینکه در این بستر آرام همه وسایل آسایش و آرامش نوع بشر مهیا و آماده شده است.

3- اوتاد :

کلمه اوتاد، جمع (وتد) است و فعل این واژه یعنی میخ و مسمار است. البته بنا به مجمع البیان، میخ بزرگ را وتد گویند نه میخهای معمولی را. اگر کوه ها میخ خوانده شده شاید از این جهت بوده که پیدایش عمده کوه هایی که در روی زمین است از عمل آتشفشانهای تحت العرضی است که یک نقطه از زمین را می شکافد و مواد مذاب زمینی از آن فوران می کند و به اطراف آن نقطه می ریزد و به تدریج اطراف آن نقطه بالا می آید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشند درآید و باعث سکون و آرامش فوران آتشفشان زیرزمین گشته، اضطراب و نوسان زمین از بین برود.[17]

کوه ها همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی و تأثیر جاذبه جزر و مد ماه حفظ کرده و پناهگاه مطمئنی برای مهد آسایش انسان می سازد. و نیز کسانی كه اندک اطلاعی از علم هواشناسی را دارند می دانند که سورت و شدت بادها هنگامی که به سطح زمین می رسد به وسیله کوه ها شکسته می شود، وگرنه همواره بادهای بسیار شدید، طوفانهای عجیب ایجاد می کرد و آرامش سکنه زمین را بر هم می زد و زندگی را بر همه زندگان نباتی و حیوانی دشوار بلکه محال می ساخت.[18]

از طرفی کوه ها کانونی برای ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها هستند. پس با این توضیحات می توانیم کوه ها را میخ زمین بنامیم که موجب سکون و آرامش سطح زمین و اهل زمین هستند.

4- سبات :

سبات از ریشه «سبت» یعنی قطع کردن و بریدن است. گفته اند نامیدن «یوم السبت، روز شنبه» برای این است که خدای بزرگ در روز یکشنبه آفرینش آسمانها و زمین را آغاز کرده و پس از شش دوران (سته ایام) چنان که در قرآن یاد کرده است در روز شنبه بعد آن را قطع کرد و نامگذاری روز شنبه به عنوان یوم السبت در میان یهود، برای تعطیل ساختن تلاش و کار روزانه از همین ریشه است.[19]

در تفسیر المیزان کلمه سبات به معنی راحتی و فراغت است. چون خوابیدن باعث آرامش و تجدید قوای حیوانی و بدنی می شود و خستگی ناشی از بیداری و تصرفات نفس در بدن از بین می رود سبات را به معنی مرگ نیز بیان کرده اند[20]. و لیکن این معنی بعید است، چرا که خدای تعالی خوابیدن را توفی خوانده نه میراندن حتی تصریح دارد بر اینکه خوابیدن مردن نیست و فرموده «الله یتوفی الا نفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها» خدا جانها را در حین مرگ می گیرد و آن را هم كه در خواب است و نمرده نیز می گیرد. زمرد/ 42

تعبیر به سبات اشاره لطیفی به قسمت های قابل توجه ای از فعالیتهای جسمی و روحی انسان در حال خواب است و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازی اعضای فرسوده و تقویت روح و جسم و تجدید نشاط انسان و رفع هرگونه خستگی و ناراحتی و بالاخره آمادگی برای تجدید فعالیت می شود با اینکه () یک سوم زندگی انسان را خواب فرا گرفته هنوز اسرار خواب به خوبی شناخته نشده است ولی این مسأله روشن است که خواب نقش عظیمی در سلامت انسان دارد. به راستی یکی از نعمتهای بزرگ خداوند خواب است و اگر نبود، نیروها و اعصاب به سرعت فرسوده می شد و از کار می افتاد بدترین شکنجه ای که بتوان برای کسی تصور کرد همین جلوگیری از خواب است و نیز از فواید معنوی و اخلاقی آن، انقطاع از این عالم است که ما را به طور منظم و مستمر به یاد خواب ابدی و انقطاع کلی می اندازد، زیرا خواب برادر مرگ است (النوم اخو الموت). بعلاوه رؤیاهای صادقانه که برخی از آنها فوق العاده شگفت انگیز است، وجود جهانی دیگر را برای آنها که درک و دقت و انصاف دارند به روشنی اثبات می نماید. خداوند خواب را از نشانه های وجود خود (و من ایاته منامکم باللیل) و پیامبران را قائم مقام نبوت معرفی فرموده اند که فرمود نبوت منقطع است ولی خواب بشارت دهنده مؤمنان باقی است. گرچه خواب به عنوان یک نعمت الهی است ولی از آنجا که خواب شباهتی به مرگ و بیداری شباهتی به رستاخیز دارد می تواند اشاره ای به این مطلب نیز باشد.

5- وهاج :

از ریشه «وهج» بر وزن «کرج» به معنی روشنایی و شعله و حرارت آتش و آفتاب می باشد که از فاصله دور هویدا است[21]

ذکر این وصف برای این چراغ پر فروغ آسمانی اشاره به دو نعمت بزرگ است، نور و حرارت که خمیر مایه همه مواهب مادی این جهان است. نور خورشید نه تنها تمام منظومه شمسی را روشن کرده بلکه تأثیر عمیقی در پرورش موجودات زنده دارد. خورشید نوری سالم و مجانی و دائمی و از فاصله مناسب در اختیار همه ما می گذارد. اشعه ماوراء بنفش آن باعث از بین رفتن میکروبها می شود. حرارت آن نیز علاوه بر تأثیری که در حیات انسان و حیوان و گیاه بطور مستقیم دارد منبع اصلی وجود ابرها و وزش بادها و نزول بارانها و آبیاری سرزمینهای خشک است.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی كلیات سوره نبأ ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی كلیات سوره نبأ – با برچسب های زیر مشخص گردیده است:
جایگاه سوره نبا;اصل بحث تفسیر آیات;بحث روایتی;فضیلت تلاوت سوره نبا